شالگونی از طلا گشتن پشيمان گشته است  

 

كيوان كاويانی

Kayvan@kargar.org

 

جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان و مبارزه طبقاتی در ايران رو به گسترش است.

هر چه اين جنبش انقلابی بيشتر به مرحله اعتلای خود نزديک ميشود، فشار بر گروهها و احزاب فرقه گرا و بی ارتباط با جنبش کارگری داخل کشور هم بيشتر شده، به زمان تصفيه حساب خود با جنبش نزديکتر ميگردند. اين گروهها اينک صورتحساب را روی ميز خود ميبينند و اين از خصلت مبارزه طبقاتی است. اين يا آن گروه و دسته که ممکن نيست در ورای منافع طبقاتی خود حرکت کنند، در اثر فشار مبارزه طبقاتی بايد بدور هم نشسته، بر اساس منافع طبقاتی شان صف بندی کنند و ميکنند. «اتحاد عمل دموکراتيک» يکی از همين گردهمائی هاست.

محمدرضا شالگونی در مصاحبه «درباره اتحاد عمل»، کدخدامنشانه سعی ميکند توضيح دهد که چگونه با گروههای مختلف ميتوان حول محور پلاتفرمی با ماهيت بورژوا دمکراتيک «از طريق دفاع از آزادی و دموکراسی به شکل گيری يک جريان نيرومند(!) برای مقابله با ارتجاع و تاريک انديشی، مخصوصاً رژيم اسلامی، کمک کرد.»

از اين مصاحبه، اينطور ميتوانيم استنباط کنيم که شالگونی بخوبی ميداند که اين گروهها بطور منفرد نيرومند نيستند و بايد بدور هم جمع شوند. اما نه اشاره ميکند که اصولاً چرا از يکديگر دور بوده اند و نه اشاره ميکند که بر اساس چه برنامه انقلابی ای خواهان بوجود آمدن اين «اتحاد» است. فقط مطرح ميکند که: «اما شتاب گرفتن اتحاد عمل، البته همزمان شده است با حوادث ايران.» (همانجا) عجب تصادفی! منظور شالگونی کدام حوادث است؟ اعتصابات پی در پی کارگری، جنبش تعرضی طبقه کارگر در ايران و يا اختلافات و کشمکشهای درون حاکميت؟

بهر حال تا اينجا، کمترين نتيجه ايکه ميتوان گرفت، اينستکه اين گروههای غيرنيرومند کوچکترين ارتباطی با حوادث ومبارزات طبقه کارگر ايران نداشته، بلکه برعکس، آن حوادث به آنها تحميل ميکند که دستور نيرومندی را جلوی روی خود بگذارند.

اين نکته از طرف ديگر، ماهيت فرقه گرايانه گروههائی را نشان ميدهد که همواره با نگاه از بالا به جنبش کارگری در ايران برخورد کرده  و در کنار و يا مرتبط با آن جنبش نيستند، ولی ميپندارند که ميتوانند قيم آن باشند. هم از اينروست که اين گروهها استعداد زيادی در انشقاق داشته و با يک درک مکانيکی از «پيوند» دوباره آن نيرومندی مورد نظر را استنتاج ميکنند.

اين درک از آنرو مکانيکی است که از يک طرف، مبنای تقويت و رشد، معيار کمی است و از طرف ديگر، پنهان نگهداشتن دليل رشد کمی مورد نظر ميباشد. بعبارت ديگر،  روشن نميشود که چرا قبل از آنکه اين گروهها به دسته ها و شاخه های مختلف تقسيم شوند (که ميبايست نيرومند هم بوده باشند)، نتوانستند در جنبش آنچنان تأثيری بگذارند که در ادامه راه خود و از تأثير متقابل جنبش بر روی خود، نيرومندتر از قبل شوند؟

برعکس، ملاحظه ميکنيم که جنبش انقلابی طبقه کارگر همواره به رشد خود ادامه داده و منسجم تر از قبل پيش رفته و اين، مستقل از اينکه گروههای چپ، متفرق و ضعيف يا منسجم و نيرومند بوده اند، انجام شده است. ديگر اينکه برای اين پيوند مکانيکی، اولاً روشن نشده است که منظور از گروههای چپ، کدام است. آيا چپ مارکسيستی مورد نظر است و يا گروههائی که بر روی طيف بورژوازی ايران در سمت چپ جمهوری اسلامی قرار ميگيرند؟ ثانياً مشخص نگرديده که نيرومندی اين گروههای چپ، منوط به داشتن يک ارتباط ارگانيک با مبارزات طبقه کارگر است يا نه و قدرت خود را از رابطه دوطرفه بين خود و طبقه کارگر تغذيه ميکند يا خير.

فرهنگ سازماندهی ما، کميته مرکزی ما، رهبری سازمان ما، افتخارات سازمانی ما و انواع واقسام اينگونه خرده فرهنگهای بوروکراتيک، بسيار بيگانه است با فرهنگ طبقه کارگری که امروز در مقابل نظام سرمايه داری ايران، جنبش تعرضی خود را بمثابه جنبش يک طبقه ارائه ميدهد.

تصادفی نيست که نه تنها شالگونی راه کارگری که ساير گروههای مورد نظر او برای «اتحاد عمل دموکراتيک» هيچگاه گذشته خود را نقد علمی نکرده اند. اما اين سئوال همواره پرسيدنی استکه ايشان بر مبنای چه نقد و انتقادی از خط گذشته خود ميخواهد وارد اين «اتحاد» شود. خط و محور برنامه کنونی چيست؟

اين يا آن گروه و سازمان چپ که خود را بجای طبقه کارگر ارائه ميدهد، البته که ميبايد حالا حالاها مشغول انشعاب و ادقام مجدد باشد. انواع چپ و راست زدنها نيز در همين راستا قابل تعريف است. نگاه کنيد به ماهيت سئوال پرسش کننده و پاسخ شالگونی: «سئوال: مفاد همکاری اين قرارداد که عموماً از جنس مطالبات دموکراتيک است. آيا فکر نميکنيد توافق پيرامون اين خواسته ها با توجه به اينکه مردم خيلی روشن و صريح دارند اين مطالبات را ميگويند، دير شده است؟  شالگونی: برخلاف آنچه شما در سئوالتان مطرح ميکنيد، من فکر نميکنم طرح اين مطالبات دير شده است. به خاطر اينکه طرح اين مطالبات مشخص استنتاج نشده، بلکه اين شرايط مشخص تحقق آنرا آسان کرده است.» (همانجا)

اين شرايط مشخص را چه کسانی بوجود آورده اند؟ اگر جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان ايران توانسته است اين شرايط مشخص را بوجود آورد، ديگر چه نيازی به گروههای سياسی خارج گود دارد؟ مگر نه اينکه شما ميخواهيد از طريق اتحاد خود، سمت و سوی اين جنبش را بطرف مطالبات بورژوا دموکراتيک بکشانيد؟ درست همان کاری که چپ سنتی در انقلاب 1357 انجام داد و نتيجه آنرا هم بيش از دو دهه است که داريم ميبينيم!

جنبشی که نقداً توانسته است بدون شما شرايط مشخصی را برای تحقق مطالبات خود بوجود آورد، قطعاً خواهد توانست سمت و سوی آنرا نيز خود مشخص کند. برخورد دوپهلو و مبهم نيز سنت سوسياليستهای انقلابی نيست. بيان صريح و آشکار اعتقادات! اينست روش مارکسيستی در برخورد با مسائل! اما آقای شالگونی روش ديگری را برای بيان اعتقادات خود انتخاب ميکند. بطوريکه برای درک نظرات او بايد منتظر مرور زمان بود، تا خود را آشکار کند. اين دوپهلوئی را در پايين بهتر باز ميکنيم.

شالگونی، اگرچه نه با صراحت، اما مجدانه تلاش دارد که با روشی دوپهلو و گنگ، استقرار دموکراسی و آزادی را در مرحله ای ديگر و قبل از نابودی نظام سرمايه داری در ايران توضيح دهد. او با تکرار پياپی واژه هائی مثل «حرفهای تند و تيز با بيان آتشين» ويا «مسئله ما اين نيست که حرفهای خيلی طلائی بگوئيم. اما عده بسيار کمی برايش جمع شوند.» (همانجا) نشان ميدهد که با لوث کردن مطالبات واقعی طبقه کارگر ايران، سعی به تحميل مطالبات بورژوا دموکراتيک خويش دارد و اينگونه توضيح ميدهد: «البته ما مدعی نيستيم که همه مسائل مربوط به دموکراسی را مطرح کرده ايم. ما در اين پلاتفرم تلاش کرده ايم هرچه ساده تر خواستها را طرح کنيم. اين خواسته ها اگر چه خيلی پر طمطراق و دارای رزق و برق نيستند، ولی از لوازم حياتی دموکراسی اند و برای جامعه ما بسيار مهم هستند.» (همانجا)

برای جامعه ما، بسيار مهم استکه محکم در مقابل جريانات قيم مآب ايستاده و مانع از آن گردد که اينگونه برخوردها، باعث هرچه ساده تر شدن مطالبات انقلابی شود! طبقه کارگر ايران، سالهاست که برای مطالبات خود جنگيده، زندانی و شکنجه شده، فقر و گرسنگی را تحمل کرده، اعدامی های بسيار داده... تنها و تنها برای دستيابی به مطالبات واقعی خويش! اينک قيمهای راه کارگری، چگونه بخود اجازه ميدهند تنها بخاطر قدرت گرفتن خود و خوشايند جريانات بورژوائی مثل اصلاح طلبها، توده ای ها و اکثريتيها، اين مطالبات را «هرچه ساده تر کنند»؟ چگونه است که ابتدائی ترين و حياتی ترين مطالبات کارگران «پر طمطراق و دارای زرق و برق» جلوه ميکند؟

شالگونی البته تصادفاً از اين واژه ها استفاده نميکند. او خوب ميداند که بايد با مطالبات طبقه کارگر، خط و مرز بکشد، تا بتواند جبهه ای از نمايندگان بورژوازی و خرده بورژوازی ايران را کنار هم بنشاند. او بايد به آنان ثابت کند که دير زمانی است که با اينگونه مطالبات بيگانه شده است.

شالگونی و راه کارگر از طرفی،  خوب ميدانند که جرياناتی مثل حزب توده و اکثريت، بد نام تر از آن هستند که بتوانند با شرکت در يک «اتحاد عمل» اتحادی نيرومند! را تشکيل دهند. از طرف ديگرنيز خوب ميدانند که از طريق عبور از پاساژ اينگونه جريانات ميتوانند اعتماد طيف وسيع تری از جريانات ليبرالی را بخود جدب کنند. ايشان بخوبی آگاهند که اينگونه جريانات، با امکاناتی که در اختيار دارند، ميتوانند هياهوی وسيعی را برای بيان نيرومندی اين اتحاد براه اندازند. لذا آنچه مد نظر است، تنها نيرومند جلوه دادن اين اتحاد است و کاری به مضمون آن ندارند. ايده آليزم راه کارگری از طرفی برای راضی نگاه داشتن هواداران علاقمند به سوسياليزم و انقلاب کارگری، اشاره به قبول مبارزات طبقاتی و انقلاب سوسياليستی ميکند، از طرف ديگر با «هرچه ساده تر کردن مطالبات» از طريق سرنگونی رژيم اسلامی و عبور از دموکراسی، انقلاب را مرحله بندی ميکند. اين تناقض، دست و پای راه کارگر را چنان ميبندد که «نه در رقتن حرکت باشد و نه در ماندن سکون»!

با مقايسه سخنان شالگونی درگذشته، مثل آنچه که در « وظايف پرولتاريا در انقلاب ايران» يا «زمين زير پايمان سفت تر کنيم» آمده و آنچه که امروز در مصاحبه «اتحاد عمل دموکراتيک» بيان ميکند، بخوبی ديده ميشود که يا ماهيت جنبش ومطالبات کارگری تغيير کرده و يا ماهيت افکار و ايده های  راه کارگر. شالگونی ميگويد: «ما برای تحقق آلترناتيو پيشنهاديمان از همين امروز ميجنگيم و تلاش ميکنيم که مردم را قانع کنيم که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، به آن رأی دهند. اما مبارزه برای دولت کارگری، بدون نهادی شدن حق رأی عمومی، بدون نهادی شدن دموکراسی چگونه قابل تصور است؟ بنابراين، ما از همه کسانی که نه صوری، بلکه بطور واقعی به دموکراسی اعتقاد دارند، ميخواهيم به اين اتحاد بپيوندند. اختلاف سر برنامه نبايد مانع همکاری بر سر دموکراسی شود.» (مصاحبه «اتحاد عمل دموکراتيک»، تأکيدها از ماست.)

 

در اينجا دو حالت مطرح است: اول اينکه، آيا جنگ شما برای تحقق آلترناتيو پيشنهاديتان، جنگ کار و سرمايه است؟ اگر چنين است، در صورت پيروزی کار بر سرمايه، دوران «گذار از سرمايه داری به سوسياليزم» آغاز ميشود و در اين حالت تنها دموکراسی ممکن، دموکراسی کارگری است.

دوم اينکه، جنگ شما برای تحقق آلترناتيو پيشنهاديتان، جنگ با امپرياليزم يا جنگ خلق با ولايت فقيه است با هدف لائيک سازی در جامعه که در اينصورت، توهم پيروزی در اين جنگ، گويا قرار است، منجر به استقرار دموکراسی شود. اين دموکراسی قرار استکه هدف اين مبارزه باشد.

آنچه که از خط  راه کارگر ميتوانيم جمع بندی کنيم، ما را بسوی راه دوم هدايت ميکند و اين يعنی همان مرحله «انقلاب دموکراتيک» که سابقاً استالينيزم، آنرا تبليغ ميکرد و از اين طريق ضربات جبران ناپذيری را بر پيکر جنبش بين المللی کارگری بطور اعم و جنبش کارگری ايران بطور اخص وارد آورد.

برای تکرار اين تاريخ، شالگونی ميخواهد بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی مردم را قانع کند که به آلترناتيو او رأی دهند. حال آنکه خود امر سرنگونی، يعنی رأی دادن به آلترناتيو و محتوای انقلابی آن، زمانيکه توده های زحمتکش نقداً اين انتخاب را کرده اند.

اگر قبلاً مبلغان طرح مرحله ای کردن انقلاب، همراه با هياهوی زياد، ميتوانستند اهداف خود را با شعارهای مارکسيستی بسته بندی کنند، امروز،  حدت مبارزات طبقاتی و با روشن شدن بسياری از مسائل و ابهامات، اين مبلغان ديگر نميتوانند بصورت گذشته عمل کنند. از اينرو استکه فرمول و مرحله بندی کردن آنها سر ازخط سوسيال دموکراتيک در مياورد.

اختلاف اما تنها برسر صراحت بيان اينگونه عقيده ها است. راه کارگری ها از آن دسته مبلغان خجالتی هستند و از اينروست که بيانات آنها بدور از هرگونه صراحتی است. مثلاً منظور شالگونی از «مبارزه برای دولت کارگری بدون نهادی شدن حق رأی عمومی، بدون نهادی شدن دموکراسی، چگونه قابل تصور است؟» چيست؟ مگر در تمام کشورهای پيشرفته صنعتی با به اصطلاح نهادينه شدن دموکراسی، «مبارزه برای دولت کارگری» امری است آسان؟ در کداميک از کشورهای دينا آنرا سراغ داريد که اکنون خواهان گذر از اين مرحله برای آماده سازی «مبارزه برای دولت کارگری» هستيد؟

 

مهمتر آنکه اين چگونه دموکراسی نهادينه شده ای استکه از طرفی، شرايط را برای «مبارزه برای دولت کارگری» آماده ميکند و از طرف ديگر، قرار است مبارزه کارگری از آن عبور کرده، آنرا پشت سر بگذارد؟

دقيقاً همين تناقض، مبلغان اينگونه پيشنهادات نجاتبخش! را در همين مرحله متوقف ميکند. طبيعتاً آنها به اين نتيجه گيری رسيده اند که وقتی بورژوازی ميتواند دموکراسی را ارائه دهد که با اتکاء به آن بتوان امر مبارزه طبقه کارگر را پيش برد. پس ديگر اصولاً مبارزه طبقه کارگر چه ضرورت و جه معنائی خواهد داشت؟ و چه نيازی به عبور از آن دموکراسی خواهد بود؟ اين هدف نهائی سوسيال دموکراتهای جوان است که انقلاب را دو مرحله ای ميبينند، تا آنرا در همان مرحله نخست متوقف کنند.

اما دموکراسی ايکه مورد نظر طبقه کارگر ايران است، زمانی بطور کامل احراز ميشود که کل نظام سرمايه داری با تمام بقايايش نابود شده و سوسياليزم مستقر گردد. در اين راستا، ماداميکه اين يا آن گروه چپ به اين درک نرسد که امر رهائی طبقه کارگر بدست خود اين طبقه ميسر است، باين درک نيز نخواهد رسيد که نيرومند شدن مبارزات طبقه کارگر و خودرهائی اين طبقه هدف است. انواع و اقسام اتحاد در جهت نيرومندی گروههای چپ و حتی در بهترين حالت، ايجاد حزب پيشتاز انقلابی طبقه کارگر، تنها وسيله ايست در خدمت اين امر. گروههای چپ تا زمانيکه نتوانند در خدمت و بکمک پيشروی کارگری بشتابند، تا از اين طريق خود را در خدمت ايجاد حزب پيشباز انقلابی طبقه کارگر قرار دهند و تا زمانيکه جهت اتحاد عمل خود را در راستای حمايت از «کانون مستفل کارگری»  تشکيل شده در ايران و حرکتهای نظير آن در آينده قرار ندهند، هرگز نخواهند توانست بجريانی نيرومند تبديل شوند.

امروز ديگر مشخصاً، شاخص سنجش برای واقعی بودن هرگونه اتحاد عمل چپی، بر سه ضابطه استوار است: اول اينستکه اين افراد و گروهها توانائی و امکانات خود را در اختيار دفاع از «کانون مستقل کارگری» و اقداماتی نظير آن در ايران بگذارند. دوم، اتحاد عمل در خارج از کشور بمنظور پشتيبانی کامل (مالی و معنوی، سياسی) از حرکتهای انقلابی اين کارگران و کوشش در جهت کسب پشتيبانی بين المللی برای آنها همت گمارد، تا سوم،  هم صدای کارگران ايران را بگوش جهانيان رسانيده و هم با ايجاد ارتباط و همکاری، بين طبقه کارگر ايران و پيشروی کارگر در سطح بين المللی اين جنبش را در ايران تقويت کند. هرچه اين کانونهای مستقل کارگری پرتوان تر شوند، زمينه مساعدتری برای ايجاد حزب پيشتاز انقلابی طبقه کارگر در ايران فراهم خواهد شد.

شاخص درک مارکسيستی همه جريانات و گروههای سياسی ايرانی، در هضم موارد بالا و قدرت حل شدنشان در داخل جنبش کارگری ايران است. همين جا استکه ميتوان خط و مرز خود را با فرقه گرائی و درک استالينيستی از رابطه بين مفهوم پيشروی کارگری و طبقه کارگر، کشيد.

 

 ده خرداد هزار و سيصد و هشتاد