انتخابات
رياست جمهوری
در برزيل
و
برخی دلايل
پيروزی ممکن
«حزب
کارگران
برزيل»
در دور
اول انتخابات
رياست جمهوری
در برزيل که
روز 5 اکتبر
برگزار
گرديد، رهبر
«حزب کارگران
برزيل»، لوئيز
داسيلوا
معروف به
«لولا»، بيش از 47
درصد آرا را
به خود اختصاص
داد.
اين خبر در
ظاهر امر
ميتواند مايع
اميدواری
برای طبقه کارگر
و مردم تهيدست
برزيل و ندايی
برای جنبش کارگری
جهانی باشد.
اما قبل از
اينکه از فرط
شادی نتوانيم
در پوست خود
بگنجيم، بد
نيست کمی با
ماهيت واقعی
اين جريان «چپ»
از زمان
پيدايشش آشنا
شده و به برخی
دلايل اين
پيروزی نسبی
پردازيم. پيش از آن
هم البته شناخت
کوتاهی از
وضعيت
اقتصادی
برزيل شايد
لازم بنظر
آيد.
همانطوريکه
ميدانيم،
کشورهای
آمريکای لاتين
از جمله اولين
کشورهايی
بوده که مرحله
نوين از
سرمايه داری
جهانی يعنی
«گلوباليزاسيون»
در آنها عملاً
به مرحله اجرا
در آمد و از
آغاز قرن جديد
تا کنون نيز
بارها شاهد
مبارزات
کارگری و
تظاهرات و
اعتصابات
توده ای مردم
آن کشورها
بطور دائم با
نتايج اين
روند تازه گشته
ايم. بزرگترين
آن، مبارزات و
تظاهرات خيابانی
مردم در
آرژانتين بود
که سوا از
تأثيراتش بر
شکست دولت
حاکم، ماهيت و
عاقبت گلوباليزاسيون
را بر توده
زحمتکش جهان
عريان نمود.
برزيل که
با بيش
از 175 ميليون
جمعيت، پرجمعيت
ترين کشور
آمريکای
لاتين بشمار
ميايد، زير
فشار
اقتصادی،
سياسی و
اجتماعی
روزافزون
مانند
آتشفشانی است
که هر لحظه
ممکن است سر باز
کند.
سرمايه داری
جهانی که بر
اين واقعيات
آگاه است، پيش
از انتخابات 30
ميليون دلار (توسط
صندوق بين
المللی پول)
کمک مالی به
دولت برزيل
رساند تا از
ايجاد بحران
در دوران انتحابات
جلوگيری کند؛
هرگونه
ناآرامی در
سطح اجتماعی ـ
سياسی آن کشور
نه تنها وضع
اقتصادی سرمايه
داران جهانی
در آن کشور را
به خطر
مياندازد که
بلافاصله بر
بحران اقتصاد
جهانی و بخصوص
اقتصاد متشنج
آمريکا اثر
ميگذارد. لذا هرگونه
مبارزه توده
ای در اين مقطع
پاسخی خواهد
بود به وضعيت
اقتصادی توده
مردم و برنامه
های سرمايه
داری جهانی در
آن کشور. چنين
مبارزات توده
ای براحتی
ميتواند به
جذب توده های
ساير کشورهای
اين منطقه
منتهی شده و
در نهايت
زيراب
گلوباليزاسيون
را در منطقه
بزند.
دولت و
سرمايه داری
داخلی برزيل
در طی ماههای گذشته
مشغول دست و
پنجه نرم کردن
با بحران اقتصادی
کشور بوده
است. پايين
آمدن ارزش پول
کشور و بالا
رفتن ناگهانی
ارزش دلار
باعث بالا
رفتن ميزان
قرضهای دولت و
تأثير ناهنجار
آن بر بخشهای
دولتی و رفاه
عمومی بوده
است. تنها طی
دو ماه گذشته
ميزان قرضهای
دولت از 5/708 ميليارد
دلار به 3/750
ميليارد دلار
رسيده است.
گويا اکنون
بعد
آرژانتين،
اوروگوئه و
اکوادور، نوبت
برزيل
فرارسيده که
توان بازپرداخت
بدهی های خود
را نداشته
باشد! در نتيجه
اين 30 ميليون
دلار اخير، در
واقع وسيله ای
شد برای نجات
بانکهای
آمريکايی از
ورشکستگی. اين
کمک مالی، حتی
باعث رشد لحظه
ای سود اين
بانکها گشت.
برای مثال،
سهام «فليت
بوستون» مبلغی
برابر 6/4
ميليارد دلار
استفاده برد.
به همين نسبت
«ستيی گروپ» 29
ميليارد،
«مورگان ـ چيس» 8
ميليارد و
«بانک آمريکا» 2/10
ميليارد دلار
استفاده برد.
به عقيده
نظرپردازان
اقتصاد جهانی
اين کمک مالی
در واقع
پيروزی ای بود
برای بانکهای
آمريکا، کاخ
سفيد و دولت
وقت برزيل.
اما برای مردم
برزيل؟ هنوز
يک هفته نگذشت
که ارزش دلار
شروع به بالا
رفتن کرد.
يکی ديگر
از عوامل
بحران
اقتصادی در
برزيل خصوصی
سازيها بوده
است. در سال 2000، 33
ميليارد دلار به
برنامه های
خصوصی سازی در
آن کشور تعلق
گرفت. در سال 2001،
گردش سرمايه
داخلی برزيل 23 ميليارد
دلار افت کرد
و در سال جاری
شرايط خشن تری
بر اقتصاد
کشور سايه افکنده
است.
«لولا» کیست و
از کجا پيدا
شده است؟
«لولا»
رهبر «حزب
کارگر برزيل»
است که در
اوايل دهه 1980
شکل گرفت. اين حزب با
وجود اينکه از
پايه گسترده
کارگری
برخوردار
بوده است و در
بدو تأسيس در
سازمان دادن
اعتصابات
سراسری
کارگری نقش
بسيار موثر و
فعال داشت، اما
به علت بيرون
آمدنش از درون
اتحاديه های
کارگری و
سنديکاهای
صنفی، خصلتی
رفرميستی و بورژوايی
داشته است و
در نتيجه هرگز
نتوانسته نقش
يک حزب پيشتاز
انقلابی را
بعهده بگيرد.
اين حزب
با استفاده از
نفوذ وسيع خود
در ميان
کارگران، از
شهرهای بزرگ
گرفته تا
روستاهای
کوچک، قادر
بود اعتصابات
سراسری و
تظاهرات صدها
هزار نفری
براه اندازد.
چنين حزبی با
چنين پايه و
قدرت توده ای
اما هرگز
نتوانست يک برنامه
انقلابی
ارائه دهد و
هرگز نتوانست
از آمادگی
توده ها برای
يک مبارزه
سياسی ـ طبقاتی
با برنامه
استفاده کند.
لذا رهبری اين
حزب از اواخر
دهه 1980 تا پايان
دهه 1990 هر بار که
در انتخابات
رياست جمهوری
شرکت کرد،
شکست خورد.
اکنون
اين سئوال پيش
ميايد که پس
چه عواملی باعث
پيروزی نسبی
در دور اول
انتخابات
فعلی گشت و
امکان پيروزی
او را در دور
دوم قطعی تر
ساخته است؟
مسلماً
اين بر اثر
چرخش به چپ
«لولا» و
برنامه های
اقتصادی و
سياستهای
مردمی او
نيست. اتفاقاً
او پيش از
کانديدا شدن
همپای
همقطاران خود
در طيف راست
بورژوازی
کشور، همه
گونه قول همکاری
با صندوق بين
المللی پول،
برنامه های
خصوصی سازی و
گسترش سرمايه
گذاری های
خارجی را داد.
آنچه که
در حال اتفاق
افتادن است،
از زاويه ديد
مردم، انتخاب
بين بد و بدتر
است. اما
مهمتر از آن
تشخيص
بورژوازی ملی
و امپرياليزم
جهانی است که
قبل از رسيدن
به بن بست از
آخرين وسيله دفاعی
خود، برای
آرام کردن
هرچند کوتاه
مدت توده درمانده
مردم استفاده
کند.
اين حربه
کدام است؟ اين
حربه بروی
قدرت آوردن جريانات
اصلاح طلبی
است که نقاب
«کارگری»، «سوسياليست»
يا «سوسيال
دموکرات» بر
چهره دارند.
اين
سياست باره ها
و بارها در
برابر مقاومت
مردم و برای
سرکوب
جنبشهای
کارگری در
جهان بکار رفته
است. احزاب
سوسيال
دموکرات
اروپا يا «حزب
کارگر» انگلستان
به رهبری
«تونی بلر» نيز
از اين جمله
اند.
لذا بيجا
نيست که
ميبينيم
جريانهای
رفرميست و
فرصت طلب
ايران هم از
شادی در پوست
نميگنجند.
سارا
قاضی
21
اکتبر 2002