بحران اقتصادی
امپرياليزم جهانی
اين سند از طرف
«کميته برای بين الملل مارکسيستی» The
Committee for a Marxist International
برای تصويب در کنگره سراسری آن در تابستان
سال 2004 ارائه داده شده است.
بحث تدارکاتی اين سند در جلسه هيئت اجرايی
اين سازمان بين المللی اواخر ژانويه 2004
با شرکت نمايندگانی بيش از 20 کشور جهان
(کشورهای آمريکايی لاتين؛ اروپايی و خاور
ميانه)؛ صورت گرفت. هيئت نمايندگی اتحاديه
سوسياليست های انقلابی ايران نيز به عنوان
ناظر در اين کنفرانس شرکت داشت.
به علت اهميت سند؛ متن انگليسی آن در چند
بخش توسط سارا قاضی ترجمه شده و در اختيار
خوانندگان سايت کارگر سوسياليست قرار می
گيرد.
49 ـ تهديد حامی
گرايی
50ـ برای آنان که استراتژی سرمايه را تعيين
ميکنند، افت بازار مهم نيست، بلکه نگرانی
های آنها در مورد حامی گرايی است. نظام
سرمايه داری هميشه خودش از درون عميق ترين
افت و رکودها بيرون ميکشد. آنها درسال
1939 هم برای رهايی از همين مشکل جنگ جهانی
دوم را راه انداختند. در حقيقت تضادهای
بين قدرت های سرمايه داری به قدری جدی
است که اگر چنين وضعی در گذشته پيش ميامد،
باعث جنگ بين آمريکا، اروپا و ژاپن ميشد.
اما به دلايلی که در اسناد قبلی توضيح داديم،
يک جنگ جهانی ديگر، لااقل در آينده نزديک
امکان ندارد. در نتيجه، تمام تضادهای موجود
در دنيای سرمايه داری لازم است از طرق ديگر
بيرون بزند. از اين رو است که گرايشات
حامی گرايی افزايش يافته و بافت اقتصادی
جهان راـ اقتصادی که با بدبختی بسيار بعد
سال 1945 ساخته شد ـتهديد ميکند.
51ـ گسترش تجارت
جهانی (تشديد بخش بين المللی کار) يکی از
عوامل اصلی ای بود که سرمايه داری جهانی
را قادر ساخت تا از يک افت اقتصادی جلوگيری
کند و به نتايج 50 سال اخير دست يابد. از
سال 1960 به اين طرف، موانع تجاری، حداقل
آنهايی که بين کشورهای سرمايه داری پيشرفته
وجود داشت، بطور قابل توجهی کاهش يافته
است. به اين ترتيب، يکی از موانع اصلی رشد
اقتصادی، يعنی دولت، بطور نسبی و برای يک
دوره موقت از بين رفت، ولی هيچ ضمانتی
برای ادامه اين وضع در آينده وجود ندارد.
از نظر تاريخی دوره های رشد وشکوفايی اقتصادی
و تا حدودی تجارت آزاد، هميشه دوره های
رکود اقتصادی و حامی گرايی را در پی داشته
است، مثل دهه 1930 و اين مهمترين نگرانی
بورژوازی در حال حاضر ميباشد.
52ـ شکست گفتگوهای
تجارت جهانی در Cancun اخطاری بود از
رسيدن خصومت ها بين قدرت های سرمايه داری
اصلی ـو بين اين کشورها با کشورهای توسعه
نيافته ـبه حدود جديد و مخاطره انگيز. به
عقيده اکونوميست در يکی از سرمقاله هايش:
«شکست نشست Cancun کل نظام را با خطر
مواجه کرده است. اين شکست، کمتر از چهار
سال پس از شکست اجلاس سال 1999 در سياتل
که با سر سقوط کرد، رخ داده است. در آن
سال تمام کوشش هايی که برای برگزاری گفتگوهای
تجاری صورت گرفته بود، در ميان خشونت های
خيابانی به شکست انجاميد. بدنبال دو شکست
تحقيرآميز در ظرف چهار سال، سازمان تجارت
جهانی در مشکلات بزرگی فرو رفته است.»
(اکونوميست، 20 سپتامبر 2003 ).
53ـ لازم به
بيان نيست که شکست اين گفتگوها نه به دليل
آن تظاهرات خيابانی که به جهت خصومت های
عميق ميان خود قدرت های سرمايه داری مختلف
بود.آمريکايی ها نميخواستند سوبسيدهای توليدکنندگان
پنبه را کاهش دهند. سطح حمايتی که به کشاورزان
«سازمان همکاری های اقتصادی و پيشرفت» داده
شده است، در طی 15 سال گذشته کما بيش يکنواخت
بوده است ـحدود 3 ميليارد دلار. اين امر
عمدتاً بر روی وضع توليدکنندگان (پنبه ـمترجم)
در کشورهای فقير تأثير ميگذارد. روزنامه
اکونوميست به روشنی دليل موضع واشنگتن را
اين طور ميبيند: «در آمريکا انتخابات رياست
جمهوری به اوج خود رسيده است: دهقانان گرسنه
عامل تعيين کننده نيستند. (همانجا، تأکيد
از ما). اما ايالات متحده تنها کشوری نيست
که اين گونه عمل ميکند. ژاپن هم آمادگی
کاهش سوبسيدهای توليدکنندگان برنج خود
را ندارد. اتحاد اروپا هم از کاهش سوبسيدهای
کشاورزان خود امتناع ميکند. همه آنها از
اين يا آن طريق، بالاخره در حال اتخاد اقدامات
حامی گرايانه هستند.
54ـ سازمان تجارت
جهانی از دل GATT (قرارداد عمومی بر ماليات
ها و تجارت) بيرون آمد که بدست کشورهای
ثروتمند اداره ميشد. کشورهای فقير در آن
تقريباً هيچ نقشی نداشتند. اما کوشش های
بورژواهای کشورهای فقير برای حفظ منافع
خود، سرانجام باعث شکست گفتگوها شد. امپرياليست
های آمريکايی، ژاپنی و اروپايی، عليرغم
انساندوستی های رياکارانه اشان، به فلاکت
کشورهای فقير اهميتی نميدهند. تنها مسئله
آنها در رابطه با اين کشورها چنگ انداختن
بر و در کنترل گرفتن بازار، مواد خام و
فضای مورد نظرشان در اين کشورها است. آمريکا
بالاخص در Cancun برخورد اقتدارگرايانه
کرد و در نتيجه نشست را خراب کرده و بهم
زد. اکنون هيچ معلوم نيست که گفتگوهای
سازمان تجارت جهانی را بتواند دو باره از
سر گرفته و زنده کرد.
55ـ تمام حرف
ها در مورد «اصول مقدس تجارت آزاد» همه
تو خالی از آب درآمد. آمريکا ـو هر ملت
ديگری ـبا کمال بد گمانی در حال دفاع از
منافع خويش است. جو «هر که برای خويش، گور
پدر بقيه» حاکم است. آنها سر وته کلام،
آنها به دنبال دفاع از منافع شرکت های آمريکايی
و مصلحت کشاورزی هستند. از اينرو، آمريکايی
های خواهان شکست گفتگوهای Cancun بودند.
حقيقت امر اين است که احساسات حامی گرايانه،
طی يک دهه اخير در آمريکا بيشتر شده است.
ايالات متحده آمريکا، به عنوان موتور اقتصاد
جهان، تمام واردات را به داخل کشور خود
مکيده است. کسر بودجه تجاری، همزمان با
از بين رفتن رشته های مختلف کار، در حال
صعود است. خشم آنان که اين شرايط بر روی
وضعشان تأثير منفی داشته، به طرف چين و
ساير رقبا معطوف شده است.
56ـ چين، در
پی تجارتش با آمريکا، اکنون از سورپلاس
هنگفتی برخوردار است. سرمايه داران آمريکايی
حالا خواهان اين هستند که چين ارزش پولش
را بازنگری کرده و يا آماده تلافی پس دادن
باشد. اما چين به هيچ وجه سری فرود نياورده
است. دليل آن هم تنها اقتصادی نيست، بلکه
زمينه های اجتماعی و سياسی دارد. ضرب المثل
قديم چينی ميگويد: «مردی که سوار بر پشت
ببر ميشود، پايين آمدنش مشکل است». با وجود
150 ميليون بيکار و طبقه کارگر ناآرام،
تنش های اجتماعی بر روی هم انبار شده اند.
در ميان بوروکراسی حاکم تفرقه های عميق
و انشعابات وجود دارد. يک جناح خواهان سرعت
بخشيدن به حرکت به طرف سرمايه داری است
و لذا خواهان تعطيل شدن کارخانجات دولتی
و در نتيجه صعود ميزان بيکاری است. اما
جناح ديگر («محافظه کار») از اين ميهراسد
که اين باعث انفجار اجتماعی گردد:
57ـ اکونوميست
مينويسد: «دولت به شدت نگران بی ثباتی ناشی
از پايين آوردن ارزش «يوآن» (ارز چين ـمترجم)
و کند شدن اقتصاد کشور است.» و روزنامه
ادامه ميدهد، «دولت چند سالی است که به
حقانيت خود دست يافته است، همان اعتباری
که اکنون دارد و اين اعتبار ناشی از شکوفايی
مداوم اقتصاد کشور بوده است. دولت از اين
ميهراسد که دستکاری در ارز کشور باعث بالا
بردن بيکاری و تحريک و بدتر کردن فشارهای
تقليل دهنده قيمت ها شده و سبب تحليل نظام
بانکی گردد.» (اکونوميست سپتامبر 2003)
58ـ عليرغم رشد
سريع ـيا در حقيقت تا اندازه ای به خاطر
همين رشد سريع ـاقتصاد چين تعادل خود را
بر روی لبه پرگاهی حفظ کرده است. اعتبار
کشور در حال صعود به حدود خطرناکی است ـرشد
ناخالص ملی در نيمه اول سال 2003 به 38%
رسيد. تکثير رسوايی های مالی و ايجاد ارزش
بادکنکی برای املاک، همه علائم رسيدن به
اوج شکوفايی است و خبر فرارسيدن سقوط را
ميدهد. سقوط اقتصادی چين باعث رها شدن نيروهای
اجتماعی قدرتمندی خواهد شد که تهديد کننده
نظم موجود ميگردد. کارگران و دهقانان چين
تا کنون حرکت به طرف نظام سرمايه داری
را با دندان روی جگر گذاشتن قبول کرده اند،
به اميد اينکه اوضاع بهتر شود. اگر اين
اميد بسرعت از بين برود، آنها ميتوانند
سريعاً به جهت انقلابی گردش کنند. نقداً
حرکت های انفجاری صورت گرفته، اگر چه خصلت
عمومی نداشته، اما نشانگر تکان های زمين
لرزه ای است که در آينده در پيش است. لااقل
به منظور ابقای يک پيشرفت واهی هم که شده،
لازم است نرخ رشد سريع را حفظ کرد، تا بتوان
ميزان بيکاری را کم و بيش در حد قابل تحمل
نگهداشت.
59ـ به اين دلايل،
بيجيگ نميتواند و استطاعت آن را ندارد که
سرعت رشد اقتصاد چين را برای رضايت خاطر
واشنگتن، پايين بياورد. از سوی ديگر، از
آنجايی که ساير کشورهای آسيايی، خود از
اين ميهراسند که کالاهای ارزان چين به
بازار آنها هم حمله ور شود، حاضر نيستند،
ارزش پول خود را بالا بردند، مگر اينکه
اول چين اقدام به بالا بردن ارزش پول خود
نمايد. لذا فشار بر آمريکا و کارخانجات
توليدی آن همچنان درحال بيشتر شدن است.
60ـ بدتر اينکه
سرمايه با نرخی غير عادی در حال سرازير
شدن به چين است. در سال 2002 ، چين بزرگترين
دريافت کننده سرمايه دارگذاری مستقيم خارجی
با مبلغی برابر 53 ميليارد دلار بود. اقتصاد
چين، ساليانه با ميزان 7% در حال رشد است.
صنايع چين با استفاده از دستمزد ارزان با
ظرفيت کامل کار ميکند و همه نوع کالايی
با کميت عظيم و بيکرانی بيرون آمده و به
بازار جهان، منظور بازار آمريکا، ريخته
ميشود. طبق گزارش اکونوميست «يوآن» 56%
زير ارزش واقعی اش است و اين درصد ضربه
زنده ای است. سورپلاس تجارت دو جانبه چين
با آمريکا در حال حاضر از مال ژاپن هم بيشتر
است و نميشود اجازه داد تا اين روند، نامحدود
ادامه يابد.
61ـ بورژوازی
آمريکا به چين تنها به عنوان يک بازار بزرگ
برای توليداتش و ميدان با منفعت برای سرمايه
گذاری نگاه ميکرد. اين حتی بخشی از دلايلی
بود که آمريکا آنقدر مشتاق به آوردن چين
به سازمان تجارت جهانی و دليل ديگر هم
بستن محکم چين به بازار جهانی سرمايه داری
بود. اما اين استراتژی قبل وقوع نتيجه معکوس
داد. اين درست است که چين يک بازار عظيمی
است که ميتواند نرخ واردات ساليانه ای برابر
40% را به خود جذب کند. برای مثال، واردات
وسايل نقليه شخصی به بازار چين در سال 2003
به نسبت 2002، 60% بيشتر بود. چيزی که
آمريکايی ها درک نکرده بودند اين بود که
اين روند چين را تبديل به يک صادرات کننده
سهمگين خواهد کرد. اين چيزی بود که پيش
بينی نشده بود.
62ـ فشار بر
حامی گرايی در آمريکا دارد اجتناب ناپذير
ميشود. در وب سايت «کارخانجات توليدی آمريکايی
را حفظ کنيد» (Save American Manufacturing)
کارتن آنکل سم را نشان ميدهد که مصرانه
از همه ميخواهد «به جنگ برای خاتمه به
غيرصنعتی کردن آمريکا بپيوندند». در اين
زمينه چين مسئول از بين رفتن يک کارخانه
از هر سه کارخانه در آمريکا ظرف سه سال
گذشته، شناخته شده است. همانطور که در گذشته
ژاپن را مسئول ميدانستند. جوزف ليبرمان،
يکی از کانديداهای رياست جمهوری حزب دموکرات
آمريکا که گويا خود يک تجار آزاد است،
چين را به «حمله اقتصادی» به آمريکا متهم
کرد.
63ـ اين خود
نقداً زبان جنگ است. از آمريکا دعوت شده
است که از خودش «دفاع کند». تحت شروطی که
چين بر اساس آن به سازمان تجارت جهانی
پيوست، تعدادی «حفاظ» وجود دارد که اجازه
ميدهد تا ساير کشورها بر روی کالاهای صادراتی
چين به کشور خود، تعرفه گمرکی بگذارند،
اگر اين درک وجود داشته باشد که چين باعث
«شکست بازار» گشته است. انقضای «قرارداد
چند بافتی» در آخر سال 2004، ميتواند نقطه
شروع برخورد بين دو کشور گردد. چين با
لشکر پهناور کارگران ارزان خود، در پايان
کار ذينفع اصلی در اين نظام سهميه ای خواهد
بود؛ نظامی که چندين دهه است که کنترل تجارت
نساجی جهان را دست خود داشته است. بنابر
برخی تخمين های زده شده، وقتی محدوديت
های موجود برچيده شود، بازار نساجی چين
در آمريکا از 12% به 30% خواهد رسيد.
در نتيجه، فراخوان حامی گرايی تبديل به
صدايی کر کننده ميگردد.
64ـ جورج بوش،
رئيس جمهور آمريکا، گويا يک تاجر آزاد است.
اوهمچنين به چين برای سروکارش با کره شمالی
نياز دارد. ولی تمام اينها نقش بر آب خواهد
شد، زمانی که ايالاتی مانند ايالت اوهايو
در انتخابات رياست جمهوری از او خواهد
خواست تابرای حفظ مشاغل، برعليه چين اقدامی
نمايد. اگر بيجينگ در اين مورد اقدامی نکند
(که معلوم نيست چه ميتواند بکند) نتيجه،
جنگ تجاری بين آمريکا و چين ميشود که عواقب
مصيبت باری در پی خواهد داشت ـبخصوص برای
چين. چنين روندی کشيدن خط بطلان بر موجوديت
سازمان تجارت جهانی، به عنوان يک ارگان
موثر بوده و نتايج جدی ونامطلوبی بر کل
ساختار تجارت جهانی خواهد داشت.
65ـ اوج تکبر
آمريکا در بی اعتنايی به نظر شورای امنيت
سازمان ملل متحد، در باره جنگ با عراق بود.
امپرياليزم آمريکا تصميم گرفت که مانند
يک فيل وحشی سروصدا راه انداخته و کليه
قراردادها، قطعنامه ها و پروتکل های ديلماتيک
را زير پا لگدمال نمايد. اين حرکت فيلم
اکشن (بزن بزن) تکراری از سياست های امپرياليستی
کهنه اواخر قرن نوزدهم بود؛ زمانيکه آمريکا
تحت قدرت دولت «مک کينلی» و «تئودور روزولت»
برای اولين بار «مانيفست سرنوشت» را برای
حکمفرمايی بر جهان، پياده کرد. هدف اصلی
آمريکا زدن زيرآب امپرياليست های اروپايی
و تصاحب امپراطوری های آنان بود، بخصوص
در آسيا.
66ـ اکنون اما،
تعادل قوا در جهان بطور کلی با آن زمان
متفاوت است. مسير امريکا برای گسترشش در
آسيا از سوی چين بلوکه شده است. چينی که
امروز يک قدرت در حال رشد عظيم است. اين
موضوع برای واشنگتن نگرانی ايجاد کرده
است. در گذشته وقتی آمريکا به آسيا نظر
داشت، چين ضعيف و امپراطوری رو به زوال
بود، با اقتصاد عقب افتاده نيمه فئودالی.
امپرياليست های آمريکا در تقسيم بدنه زنده
چين با ساير رقبا در رقابت بود و بخش هايی
از آن خاک و «امتيازات» ی را تصاحب کرد.
چين قدرت مقاومت نداشت. اکنون همه چيز فرق
کرده است. انقلاب چين، عليرغم تمام جنايات
مائوئيزم، وضعيت را بطور راديکال تغيير
داد و عقب ماندگی را از بين برد و پايگاه
محکمی برای رشدی ديدنی و غيرعادی تأسيس
کرد. در نتيجه آن، حالا چين خودش دارد به
عنوان يک قدرت اصلی در آسيا سر بلند ميکند.
67ـ در آسيا
هم جا به جايی ای در تعادل قوا بوجود آمده
است. مسئله اصلی قدرت اقتصادی در حال ترقی
چين است. صرف نظر از ژاپن، اکنون چين،
با سريع ترين رشد اقتصادی و بزرگترين ذخاير
غول منطقه بشمار ميايد. قدرت اقتصادی و
صنعتی پايه قدرت نظامی است. پرتاب ماهواره
اخير، اخطاری بود مبنی بر اينکه پيشرفت
های اقتصادی، خاصيت و مفهوم نظامی هم دارد.
در دراز مدت، آينده آسيا را تضاد غول آسای
ميان آمريکا و چين تعيين ميکند. عليرغم
نمايشات دوستانه در ملع عام، هر دو طرف
به خوبی متوجه اين حقيقت هستند. کمپين پر
سروصدا در آمريکا برعليه چين، نشانه خصومتی
است که همچون آتش زير خاکستر، بالاخره دير
يا زود بايد بيرون بزند.
68ـ شکست گفتگوهای
Cancun ضربه کشنده ای بر پيکر سازمان
تجارت جهانی زد. اين امکان وجود دارد که
شکست Cancun بوسيله خود آمريکايی ها طراحی
شده بود. کنگره آمريکا اکنون در آشفتگی
حامی گراها فرو رفته است. معلوم نيست که
کنگره آمريکا برای تجديد عضويت آن کشور
در سازمان تجارت جهانی رأی مثبت دهد. بجای
آن آمريکاها در حال بستن يک سلسله قراردادهای
دو جانبه با ساير کشورها هستند. اين، کاملاً
با گرايش عمومی آمريکا در دنبال کردن مصالح
خود، صرف نظر از اينکه ساير کشورها چه فکر
ميکنند، همخوانی دارد. آنها دارند خود
را برای يک مبارزه آمده ميکنند که در آن
از قدرت عضلانی خود برای فائق آمدن بر
ساير رقبا استفاده خواهند کرد. معادله اقتصادی
است از «شُک و ترس».
69ـ اما به هر
حال هيچ چيزی در دنيای اقتصاد و سياست ساده
نيست. در اين بافت پيچيده روابط بين قدرت
ها، به طور ديالکتيکی يک مورد روی مورد
ديگر تأثير ميگذارد و ميتواند بر کل مکانيزم
ظريف تجارت جهانی صدمه جبران ناپذيری بزند.
همانطور که تاکتيک های اشتباه آمريکا در
عراق، ثبات خاور ميانه را تهديد ميکند،
همان طور هم قلدری اقتصادی آنها ميتواند،
کل بافت ظريف اقتصاد جهانی را از هم بدرد.
70ـ اقتصاد جهانی
در حال انشعاب بر اساس منطقه است و اين
در حالی است که هر گروه اقتصادی رقيب بسرعت
ميکوشد تا کنترل خود را بر قسمت های مختلف
جهان تثبيت کند. اين امر را يکی در مورد
شکل گرفتن منطقه اورو و حرکت به طرف تشکيل
نيروی نظامی مستقل از ناتو (يعنی مستقل
از آمريکا) ميتوان ديد و ديگر، در ايجاد
NAFTA «قرارداد تجارت آزاد آمريکای شمالی»
و اشتهای روزافزون آمريکا در بستن قراردادهای
دو جانبه است. عاقبت اين، جدايی اجتناب
ناپذير در تجارت بين المللی بوده و به رشد
حامی گرايی در دوره آتی پا ميدهد.
71ـ رشد حامی
گرايی عاقبت غيرقابل اجتناب از يک دوره
رشد کُند است ـاين بهترين سناريو برای اقتصاد
جهانی در دوره آتی ميتواند باشد. اکونوميست
با تلخی هشدار ميدهد: «سازمان تجارت جهانی،
سازمان ظريفی است که کمتر از 10 سال از
عمرش ميگذرد. اين سازمان، چنانچه آمريکا
خود را برای مدت طولانی از آن بيرون بکشد،
دوام نخواهد آورد.» البته گرايشات متقابل
و خنثی کننده وجود خواهد داشت. اما روند
عمومی بسوی اصطکاک و خصومت بيشتر خواهد
رفت. بورژوازی نياز به تجارت آزاد را درک
ميکند، اما اين درک صرفاً در حالت انتزاعی
است. آن لحظه که تجارت آزاد به مصلحت ملی
و حياتی اشان لطمه بزند، فوراً بر ضد آن
عکس العمل نشان ميدهند. در نتيجه، ما داريم
وارد آن دوره از تاريخ ميشويم که بيشتر
به دهه 1930 شباهت دارد تا نيمه دوم قرن
گذشته: يک دوره طوفانی در تجارت جهانی که
زمينه ای است برای جنگها، انقلابات و ضد
انقلابات از يک کشور به کشور ديگر و از
يک قاره به قاره ديگر.
ادامه دارد
بخش های پيشين:
بخش 1- 25
http://www.kargar.org/international/cmi_2.htm
بخش 26-48
http://www.kargar.org/international/cmi_1.htm
http://www.kargar.org