يادداشت هايی در باره ی
حزب پيشتاز انقلابی بين المللی
تجربه بين الملل دوم

م. رازی
Razi@kargar.org

از بخش 1: تجارب بين الملل اول

در سال 1847 مارکس و انگلس با پيوستن به «اتحاديه کمونيستها» شعار محوری آن، «همه مردان برادرند»، را به «کارگران جهان متحد شويد» تغيير دادند. اين تغيير ناشی از يک سياست مهم در مبارزه کمونيست ها عليه سرمايه داری در سطح جهانی بود. سياستی که راه را برای تشکيل يک سازمان بين الملل انقلابی (بين الملل اول) فراهم آورد. در «مانيفست کمونيست» آنها تأکيد کردند که کمونيست ها "در مبارزه ملی پرولتاريا در کشورهای مختلف، بر منافع مشترک کل پرولتاريا، صرفنظر از مليت آن، تأکيد کرده و اين مسئله را برجسته می کنند." البته در عين حال آنان اين امر را قبول داشته که "مبارزه پرولتاريا با بورژوازی، در شکل و نه در محتوا، در وهله نخست يک مبارزه ملی است. پرولتاريای هر کشور البته بايد در ابتدا تکليف خود با بورژوازی خود را تعيين کند."

******************
تجربه بين الملل دوم

نزديک به دو دهه پس از انحلال بين الملل اول، و رکود جنبش کارگری در سطح اروپا، سازمان ها و حزب های کارگری به تدريج آغاز به رشد کردند. برای نخستين بار يک حزب کارگری مدرن و قوی در آلمان شکل گرفت. در فرانسه، ايتاليا و اسپانيا نيز حزب های کارگری رشد کردند. اما، با وصف اين تحولات، هنوز سازمان بين المللی در اين دوره شکل نگرفت. عاقبت بنابر ابتکار سازمان های کارگری در فرانسه و بلژيک، پيشنهاد تشکيل بين الملل دوم طرح گشت. انگلس يکی از بنيانگذاران فکری و نظری اين سازمان بين المللی بود. بين الملل دوم بالاخره در ژوئيه 1889، کنگره کارگران بين المللی، در پاريس تشکيل شد. نظير بين الملل اول اين سازمان نيز عمدتاً متشکل از جنبش کارگری اروپايی بود، اما با اين تفاوت که اين بار از پايه وسيع تری برخوردار بود. اين سازمان از ابتدا تحت تأثير و نفوذ حزب سوسيال دمکرات آلمان قرار داشت.

بين الملل دوم به مثابه يک سازمان توده ئی

بين الملل دوم پس از دوره ی کوتاهی به اين سازمان توده ئی تبديل گشت. در سال 1904 حزب های وابسته به بين الملل دوم در انتخابات پارلمانی 21 کشور شرکت داشته و از 6/6 ميليون از آراء برخوردار بوده و 261 کرسی پارلمان را به خود اختصاص دادند. در سال 1914 در حدود 4 ميليون عضو و 12 ميليون رأی انتخاباتی در دست داشتند. در واقع اين سازمان به يک «فدراسيون»ی از حزب ها و اتحاديه های کارگری اروپايی تبديل گشت. در سال 1900 «دفتر بين الملل سوسياليست» در بروکسل تشکيل شد. برخلاف ماهيت بين الملل اول، اين دفتر نقش يک ستاد رهبری را نداشت، که تنها يک اداره هماهنگی مسايل بين المللی بود. گرچه «ايدئولوژی» حاکم در درون حزب های بين الملل، «مارکسيزم» بود، اما گرايش های نظری و فکری ديگر (آنارشيستی) نيز در بين الملل حضور داشتند. پس از مرگ انگلس دو گرايش فکری ئی که نظريات رسمی مارکسيزم را در بين الملل رهبری می کردند «کائوتسکی» و «پلخانف» بودند.

کنگره های بين الملل دوم، هر دو تا چهار سال يکبار تشکيل شد و اقدامات «همبستگی» بين المللی نظير تظاهرات اول ماه مه در دفاع از 8 ساعت کار در روز از سال 1890 سازمان يافت.

بديهی است که چنين اقدامات و ساختار تشکيلاتی نمی توانست پاسخگوی نيازهای جنبش کارگری در سطح بين المللی باشد. تجربه بين الملل دوم از زاويه مسايل تشکيلاتی نشان داد که تشکيل حزب های «بزرگ» و بی در و پيکر تنها می تواند به مسايل عام جنبش کارگری پاسخ دهد و امر تدارک جنبش کارگری را در راستای انقلاب سوسياليستی نمی تواند سازمان دهد. رشد اعضا و کسب آراء در جامعه الزاماً نشان دهنده «انقلابی گری» نيست. درست برعکس تجربه نشان داده در اين حزب های «توده»ئی است که عقايد و نظريات خرده بورژوايی بيش از پيش نفوذ کرده و کل جنبش، را به بيراهه می برد.


مبارزه با عقايد خرده بورژوائی

بين الملل دوم نيز همانند بين الملل اول از درون دچار انحراف های خرده بورژوايی گشت. در ابتدا يکی از اين انحراف ها به شکل نظريات «تجديدنظرطلبانه» (رفرميستی) توسط «برنشتاين» ظاهر کرد. در سال 1904، کنگره آمستردام اين عقايد را محکوم کرد، گرچه طرفداران اين عقايد در بين الملل به ويژه حزب سوسيال دمکرات آلمان باقی ماندند. ظهور مجدد اينگونه عقايد از زمان برگزاری کنگره اشتوتکارت در سال 1907 در مورد مسئله احتمال وقوع جنگ اول جهانی نمايان شد.

در اين کنگره، به دنبال بحث ها و جدل های بسيار جدی و عميقی، ترميمی توسط لنين، لوکزامبورگ و مارتو پذيرفته شد. اين ترميم تأکيد داشت که "بايد از هر کوششی در جهت آغاز جنگ استفاده کرد، اما در صورت بروز جنگ در سطح اروپايی، وظيفه جنبش کارگری اينست که خاتمه جنگ را تسريع کرده و بحران اقتصادی و سياسی را با تمام قدرت برای بسيج توده ها در جهت سرنگونی دولت های سرمايه داری بکار برد". اين ترميم بسيار مهم که مرز بين ديدگاه «انقلابی» و «رفرميستی» را آشکار می کرد، در دو کنگره ی بعدی بين الملل نيز تأييد شد. آخرين کنگره قبل از جنگ در سال 1912 در «باسل» برگزار شد که بار ديگر لزوم مبارزه در راستای سرنگونی دولت های سرمايه داری در صورت بروز جنگ تأکيد شد.

اما، دو سال پس از آن در سال 1914، به محض وقوع جنگ جهانی اول، حزب های بين الملل به ويژه حزب سوسيال دمکرات آلمان به جای بسيج پايه های خود برای سازماندهی شکست انقلابی دولت های سرمايه داری، حمايت کامل خود را از دولتشان اعلام کردند و در عمل در صدد نجات آن دولت ها بر آمدند!

تنها حزب های سوسيال دمکرات روسيه، صربستان، مجارستان و برخی گرايش ها در اقليت ساير حزب ها، به تصميمات
کنگره های بين الملل وفادار ماندند. از اين پس، گرچه کنگره های بين الملل دوم تداوم يافتند، اما اين سازمان بين المللی کليه نظريات انقلابی خود را رها کرد و در خدمت بورژوازی کشورهای اروپايی در آمد. به دنبال اين واقعه، کنفرانس «بِرن» در سال 1919 معروف به «بين الملل برن» تداوم سياست های راست روايانه اين سازمان را حفظ کرد. در سال 1921 «بين الملل دو ونيم» توسط 10 حزب سوسياليست در وحدت با ساير حزب های مشابه بنياد «بين الملل سوسياليست و کار» را در سال 1923 گذارد. به دنبال آن در سال 1951 «انترناسيونال سوسياليست» شکل گرفت که تا امروز ادامه دارد.

اما، در تداوم سياست های انقلابی بين الملل دوم، در سال 1919 بين الملل سوم (کمينترن) توسط گرايش انقلابی بين الملل دوم، پايه گذاری شد.

ادامه دارد


http://www.kargar.org

مبدا