يادداشت هايی در باره ی
حزب پيشتاز انقلابی بين المللی
تجربه بين الملل سوم

م. رازی
Razi@kargar.org

از بخش 1: تجربه بين الملل اول

...در سال 1847 مارکس و انگلس با پيوستن به «اتحاديه کمونيستها» شعار محوری آن، «همه مردان برادرند»، را به «کارگران جهان متحد شويد» تغيير دادند. اين تغيير ناشی از يک سياست مهم در مبارزه کمونيست ها عليه سرمايه داری در سطح جهانی بود. سياستی که راه را برای تشکيل يک سازمان بين الملل انقلابی (بين الملل اول) فراهم آورد. در «مانيفست کمونيست» آنها تأکيد کردند که کمونيست ها "در مبارزه ملی پرولتاريا در کشورهای مختلف، بر منافع مشترک کل پرولتاريا، صرفنظر از مليت آن، تأکيد کرده و اين مسئله را برجسته می کنند." البته در عين حال آنان اين امر را قبول داشته که "مبارزه پرولتاريا با بورژوازی، در شکل و نه در محتوا، در وهله نخست يک مبارزه ملی است. پرولتاريای هر کشور البته بايد در ابتدا تکليف خود با بورژوازی خود را تعيين کند."....

از بخش 2: تجربه بين الملل دوم

.....بين الملل دوم نيز همانند بين الملل اول از درون دچار انحراف های خرده بورژوايی گشت. در ابتدا يکی از اين انحراف ها به شکل نظريات «تجديدنظرطلبانه» (رفرميستی) توسط «برنشتاين» ظاهر کرد. در سال 1904، کنگره آمستردام اين عقايد را محکوم کرد، گرچه طرفداران اين عقايد در بين الملل به ويژه حزب سوسيال دمکرات آلمان باقی ماندند. ظهور مجدد اينگونه عقايد از زمان برگزاری کنگره اشتوتکارت در سال 1907 در مورد مسئله احتمال وقوع جنگ اول جهانی نمايان شد. ...


******************

علت فروپاشی انترناسيونال دوم

در نخستين روزهای جنگ اول جهانی، 1914، بين الملل دوم فروپاشيد. کليه ی حزب های وابسته به آن (به غير از روسيه و لهستان) به قول روزا لوکزامبورگ در حرف «سوسياليست» اما در عمل «وطن پرست» و «شوونيست» شدند. رهبران اين احزاب اروپايی يک روزه کليه ايده های انترناسيوناليستی خود را که در کنفرانس ها، بارها تصويب و تأييد کرده بودند به کنار گذاشته و از کارگران کشورهای خود خواستند که در کنار امپراتورها، دولت ها و ارتش «خودی» قرار گرفته و با ارتش کشورهای ديگر به جنگ ادامه دهند! حتی حزب سوسيال دمکرات آلمان در پارلمان به پيشنهاد دولت مبنی بر «اعتبارهای جنگی» رأی مثبت داد!

علت اصلی فروپاشی انترناسيونال دوم، تنها احساسات «ناسيوناليستی» نبود، که نقش غالب و محوری «حزب سوسيال دمکرات آلمان» در انترناسيونال بود. در واقع، حزب آلمان «رئيس» انترناسيونال بشمار می رفت. بدين ترتيب با موضع گيری اين حزب در مورد جنگ امپرياليستی، کل انترناسيونال تحت تأثير قرار گرفته و به انحطاط کشيده شد. چهار سال پس از تشکيل انترناسيونال دوم، انگلس در پی نامه ئی به «لافارگ» اخطار داد که "رهايی پرولتاريا تنها می تواند يک رويداد بين المللی باشد". اما، حزب سوسيال دمکرات آلمان، اين واقعه را يک «رويداد آلمانی» تلقی کرد.

البته نفوذ ناسيوناليزم در بين الملل دوم يک امر «اتفاقی» نبوده، که منعکس کننده وضعيت آن دوره ی تکامل و بسط سرمايه داری بود. وضعيتی که منجر به بهبود و رفاه نسبی در سطح زندگی کارگران کشورهای اروپايی شد. نهادهايی نظير «اتحاديه های کارگری»، سنديکاهای کارگری، تجمع های پارلمانی برای «چانه زنی جمعی» مسالمت آميز با نمايندگان سرمايه داری، به کار مشغول شدند. سخنانی مانند اينکه "ما آموخته ايم که امور اقتصادی را خود، مديريت کنيم"! (يعنی رفرم جامعه سرمايه داری) توسط نمايندگان کارگران تبليغ و ترويج شد. بدين ترتيب جنبش کارگری بيشتر و بيشتر در «دولت- ملی» ادغام گشت. با چنين زمينه ئی، آغاز جنگ اول جهانی، نمايندگان جنبش کارگری و در صدر آن حزب سوسيال دمکرات آلمان را به حمايت از «دولت- ملی» خود کشاند.

اما، موضع گيری حزب سوسيال دمکرات آلمان در تناقض آشکار با سياست ها و مصوبات بين الملل دوم بود. از اينرو چنين موضع گيری منجر به واکنش شديد توسط سوسياليست های انقلابی گشت. لنين و روزالوکزامبورگ با شديدترين لحنی، سياست های رفرميستی رهبران جنبش کارگری در آلمان را مورد انتقاد قرار دادند .

با چنين موضع گيری ئی توسط اکثر بخش های بين الملل دوم، يا به قول لنين "جعل کنندگان مارکسيزم»، نيروهای سوسياليست انقلابی زمينه را برای تشکيل يک بين الملل نوين (بين الملل سوم) فراهم آورند. در اين ميان، انقلاب اکتبر 1917 روسيه به وقوع پيوست و مجدداً صدای "کارگران جهان متحد شويد!" در سطح جهانی طنين افکند. لنين در نوامبر 1914 اعلام کرد: "بين الملل دوم مُرد.... زنده باد بين الملل سوم..." و دو سال پس از آن «کمينترن»، بين الملل سوم تشکيل شد.

تشکيل بين الملل سوم

در مارس 1919، به دنبال فروپاشی بين الملل دوم و انقلاب روسيه، رهبران انقلاب، لنين، تروتسکی، بوخارين، زنيويف و سايرين، وظيفه ارتقاء آگاهی کارگران جهان را در راستای ساختن بين الملل انقلابی نوين، در دست گرفتند. بُرش از اعتقادات رفرميستی و شوونيستی رهبران کارگران و جلب آنها به يک سازمان انقلابی در دستور روز قرار گرفت.

البته در اين دوره روزالوکزامبورگ با تشکيل يک بين الملل نوين توافق نداشت. به اعتقاد او، وضعيت مادی برای چنين سازمانی فراهم نبوده و تشکيل زودرس آن منجر به پيدايش همان ايرادهای بين الملل دوم، يعنی غالب شدن يک حزب (حزب پيروزمند انقلاب سوسياليستی، حزب کمونيست روسيه) بر کل انترناسيونال، خواهد شد. اما با اين وصف رهبران حزب بلشويک بر اين اعتقاد بودند که احيای يک حزب پيشتاز انقلابی بين المللی نه تنها قادر به متحد کردن کارگران جهان خواهد بود، که بدين ترتيب احزاب کمونيست در سراسر اروپا خود را برای انقلابی قريب الوقوع (به ويژه در آلمان) آماده خواهند کرد؛ زيرا که آنها معتقد بودند که انقلاب سوسياليستی پيروزمند روسيه آغاز انقلاب های اروپايی و جهانی است. وجود يک ستاد قدرتمند جهانی برای تدارک انقلاب های اروپايی ضروری و حياتی ارزيابی شد. پيش بينی های رهبران حزب بلشويک، بر مبارزه و مقاومت کارگران جهان در دفاع از انقلاب روسيه استوار بود. برای نمونه در سال 1920 کارگران باراندازهای انگلستان از ارسال سلاح و مهمات برای سرکوب ارتش سرخ در روسيه، با راه اندازی اعتصابی گسترده، جلوگيری به عمل آوردند. از اين نوع نمونه ها در ساير کشورهای اروپايی نيز مشاهده شد.

بدين ترتيب «اتحاديه جهانی جمهوری شورايی سوسياليستی» در مارس 1919 تأسيس شد. در کنگره دوم «کمينترن» ژوئيه- اوت 1920 هيئت نمايندگی از 41 کشور جهان شرکت کردند. در پلاتفرم آن ذکر شد که کمينترن "يکبار و برای هميشه با کليه سنن بين الملل دوم بُرش می کند."

نقش محوری بلشويک ها

تشکيل «کمينترن» (بين الملل سوم) عمدتاً توسط بلشويک ها در روسيه صورت پذيرفته و در واقع پس از انقلاب 1917 روسيه متولد گشت.

پرولتاريا و رهبری آن، بلشويک ها، با بدست گرفتن قدرت در روسيه رهبری بالقوه ی انقلاب آتی اروپا را نيز به دست گرفتند. البته بلشويک ها همواره، چه بيش از انقلاب و چه پس از آن، اعلام می کردند که پرولتاريای کشورهای پيشرفته سرمايه داری (آلمان، بريتانيا، فرانسه و غيره) پايه اصلی آغاز انقلاب سوسياليستی در سطح اروپايی و سپس جهانی خواهند بود. انقلاب روسيه تنها می تواند «جرقه» را آغاز کند. لنين در «تزهای آوريل» معروف خود نه تنها به انقلاب روسيه که به وضوح به جنبه «بين المللی» انقلاب، اشاره کرد. حتی در دوره تسخير قدرت در روسيه (سپتامبر 1917) ملاحظاتی در مورد گسترش انقلاب در سطح بين المللی (به ويژه اروپايی) مورد بررسی قرار گرفت. آنها بر اين اعتقاد استوار بودند که با وجود وضعيت انقلابی در اروپا و به ويژه آلمان، عدم تدارک يک بين الملل انقلابی،همانند ارتکاب به يک «جنايت» است.

بنابراين بين الملل انقلابی با اتکاء به انقلاب پيروزمند سوسياليستی در روسيه، تشکيل گشت. از ابتدا وظيفه دوگانه ئی در دستور کار قرار گرفت: از يک سو مبارزه عليه کشورهايی که بورژوازی در مصدر قدرت قرار گرفته و از سوی ديگر دفاع از موقعيت بدست آماده از پيروزی قدرت شورايی در روسيه. نخستين آزمايش چنين سياستی، در مارس 1918، امضا قرارداد صلح «برست ليتوسک» بين آلمان و شوروی بود. اين قرارداد با مخالفت های روبرو شد اما نهايتاً با اصرار لنين امضا گشت. نتيجه ی آن، از يک سو تثبيت موقعيت بحرانی دولت سرمايه داری آلمان، و از سوی ثبات موقتی قدرت شورايی در شوروی بود. اين صلح، در واقع برای حفظ موقعيت قدرت شورايی، امضا گرديد.

پس از يک سال انزوا، قدرت شورايی نخستين علايم گسترش انقلاب را مشاهده کرد. در نوامبر 1918 پرولتاريای آلمان به ايجاد «شوراهای کارگری» در اکثر مراکز عمده صنايع مبادرت کرد. اين شوراها به سرعت به سراسر کشور گسترش يافت. در دسامبر 1918 حزب کمونيست آلمان از وحدت دو گروه (يکی از آنها گروه «اسپارتاکوس» به رهبری روزالوکزامبورگ) تشکيل يافت. اين وقايع در آلمان (و ساير کشورها به درجات کمتر) منجر به فراخوان تشکيل بين الملل سوم شد. کنفرانس مؤسس در مارس 1919 در مسکو با شرکت 35 نماينده از 19 کشور، تشکيل يافت.

اختلاف پيرامون تشکيل بين الملل

پيش از تشکيل کنفرانس مؤسس، ژانويه 1919 قيام برلين شکست خورد و دو تن از رهبران حزب کمونيست آلمان، روزالوکزامبورگ و و ليبنخت توسط پليس به قتل رسيدند. روزا قبل از مرگش تشکيل بين الملل سوم را زودرس ارزيابی کرده بود. پس از وی «ابرلن» يکی ديگر از رهبران حزب همان موضع را دنبال کرد. اختلاف اصلی بين حزب کمونيست آلمان و حزب بلشويک در مورد زمان تشکيل بين الملل سوم، در اين امر نهفته بود که اولی بر اين اعتقاد بود که بين الملل را بايستی پس از ساختن حزب های قدرتمند توده ئی تشکيل داد؛ در صورتی که اکثريت بر اين باور بود که به اعتبار و اتکاء به اعلام يک رهبری جهانی، بايستی بين الملل شکل گيرد و سپس ساير حزب ها ساخته شوند. اضافه بر اين، حزب کمونيست آلمان از وابستگی حزب ها به يک «حزب» پر اعتبار و نيرومند در شوروی (حزب بلشويک) نگران بود. در مقابلِ ايده لنينيستی «سانتراليزم دمکراتيک» در سطح بين المللی، حزب کمونيست آلمان، با استفاده از تجربه «حزب سوسيال دمکرات آلمان»، تأکيد را بر شيوه «فدراليستی» ساختن يک بين الملل گذاشت. يعنی حزب ها با استقلال نسبی، اما در درون يک تشکيلات بين المللی. گرچه رهبری حزب کمونيست آلمان با تشکيل بين الملل توافق نداشت، اما در نهايت پس از بحث های مفصل به تشکيل آن رأی ممتنع داد. و بدين ترتيب بين الملل بنياد گذاشته شد.

تأکيد اصلی مصوبات اولين کنفرانس کمينترن بر تحليل وضعيت سرمايه داری؛ خصوصيات رفرميزم؛ و ماهيت و شکل حکومت شورايی پس از انقلاب های پرولتری، استوار بود.

به اعتقاد رهبران بين الملل سوم، سرمايه داری دوران اضمحلال خود را سپری می کرد و سازمان های رفرميستی نيز همراه با اضمحلال سرمايه داری، دوران افول خود را طی می کردند. و اينکه، توده های کارگر در سطح جهانی «جنبش تاريخی» خود را برای از ميان برداشتن روابط اجتماعی سرمايه داری آغاز کرده اند؛ و تنها اقليتی از کارگران «عاليرتبه» در مقابل اين جنبش خواهند ايستاد. اين ارزيابی محور اساسی نقد بر سياست های رفرميستی انترناسيونال دوم بود.

در نتيجه، تشکيل نظام شورايی در سطح جهانی متکی بر تجارب کمون پاريس، انقلاب 1905 و 1917 روسيه، در دستور روز قرار گرفت.

اما، با وصف پيش بينی های اميدوار کننده کمينترن، وقايع به شکل ديگری پيش رفت. انقلاب اروپا در سالهای 1919 و 1920 دچار «عقب گرد» های مهمی گشت. انقلاب در کشورهای اروپايی، به ويژه در آلمان موفق نشد و بين الملل نوين با دشوارهايی بسياری روبرو شد.

ادامه دارد

http://www.kargar.org

مبدا