يادداشت هايی در
باره ی
حزب پيشتاز انقلابی بين المللی
تجربه بين
الملل چهارم
(بخش 6)*
م. رازی
Razi@kargar.org
زمينه عينی شکل
گيری بين الملل چهارم
بين الملل چهارم
در سال 1938، پنج سال پس از به قدرت رسيدن
فاشيزم در آلمان و ورشکستگی و ناتوانی
سياسی بين الملل سوم و حزب های کمونيست
وابسته به آن، بنياد گذاشته شد.
بر خلاف دوره
تشکيل بين الملل سوم که مترادف با اوج گيری
مبارزات طبقاتی در سطح جهانی بوده، زمان
تشکيل بين الملل چهارم منطبق با افول مبارزات
جهانی طبقه کارگر بود. شکست پرولتاريای
جهانی، پيروزی ارتجاع فاشيستی و ترور و
جنايت های استالينی عليه مخالفان سياسی
و غيره نمايانگر وضعيت سياسی آن دوره بود.
در فرانسه سياست راست روانه «جبهه خلق»
بين الملل سوم (دوره استالين) با روی کار
آمدن حکومت ارتجاعی «دالادير» در آوريل
1938، پايان می پذيرفت. اين حکومت در صدد
سرکوب خشن جنبش کارگری و بازپس گرفتن دستاوردهای
1936 کارگران فرانسه بود. در اسپانيا با
به قدرت رسيدن فرانکو شکست کارگران اسپانيايی
به دست رهبران «جبهه خلق» تضمين می گرديد.
در شوروی سياست های ارتجاعی استالين با
«محاکمات مسکو» که منجر به اعدام بوخارين
و 18 تن از همراهان وی که همه از رهبران
انقلاب اکتبر بودند، ادامه می يافت. صدای
جنگ امپرياليستی دوم به گوش می رسيد. در
آلمان کودتای هيتلر و اشغال اطريش و سپس
چکسلواکی، زمينه را هر چه بيشتر برای وقوع
جنگ جهانی آماده می کرد.
در خاور دور،
ژاپن در حال جنگ با چين بود. به سخن ديگر
در سراسر جهان رقابت های تسليحاتی و جّو
جنگ افروزی بوجود آمده بود.
استالين که وضعيت
بحرانی هراسان شده بود، تبليغ «جبهه دمکراتيک
صلح» با همکاری امپرياليست های «دمکراتيک»!
نظير آمريکا، فرانسه و انگلستان را سر داده
بود.
در اين موقعيت
ويژه، تنها عده معدودی سوسياليست انقلابی
(تروتسکيست) در شوروی که از تيغ استالين
جان به سلامت برده بودند و همچنين برخی
گروه های انقلابی در کشورهای امپرياليستی
و «جهان سوم» بر برنامه مارکسيزم انقلابی
استوار بودند. اين عده جنگ جهانی امپرياليستی
بين «فاشيزم» و «دمکراسی» را محکوم کرده
و اعلام يک جبهه طبقاتی از کارگران جهان
برای مبارزه با گسترش فاشيزم و همچنين مقاومت
عليه جنگ، کردند.
تروتسکی در سپتامبر
1938 نوشت که:
"ما بايد امپرياليزم را زير هر ماسکی
که دارد، سرنگون کنيم. تنها انقلاب پرولتری
قادر به انجام چنين عملی است. برای آماده
سازی خود برای اين هدف، پرولتاريا و مردم
تحت ستم بايستی جبهه ئی عليه بورژوا امپرياليست
ها بر محور يک ارتش انترناسيوناليستی از
داوطلبان گرد آيند. اين وظيفه اعظيم تنها
می تواند از طريق بين الملل چهارم صورت
پذيرد."
بدين علت گرايش
انترناسيوناليستی تروتسکيستی که در سال
1936 با نام «جنبش برای تشکيل بين الملل
چهارم» شکل گرفته بود، مورد حمله ی چند
جانبه از سوی «فاشيست»ها، «دمکراتيک»ها،
«وطن پرستان» و «استالنيست»ها قرار گرفت.
در آلمان بسياری از تروتسکيست ها دستگير
و در اردوگاهها و زندان های فاشيست ها
محبوس گشتند. در يونان بسياری تروتسکيست
ها به همين سرنوشت محکوم شدند. در شوروی
نيز بسياری از تروتسکيست ها اعدام و يا
دستگير شدند.
در کشورهای اروپايی تعداد بسياری از رهبران
تروتسکيست و حتی خويشاوندان نزديک تروتسکی
ربوده و يا ناپديد شدند. در مکزيک بارها
توسط پليس مخفی شوروی به جان تروتسکی سوء
قصد شد. در اسپانيا نيز تروتسکيست ها و
فعالان «پُوم»، توسط حکومت «جبهه خلق» دستگير
و سر به نيست شدند. و اتهام زنی های عليه
تروتسکيزم توسط استالينيست ها رونق گرفت
تا مارکسيزم انقلابی را بی اعتبار جلوه
دهند.
برگزاری نخستين
کنفرانس
در چنين جّو نامساعدی
و اختناق آميزی، در 3 سپتامبر 1938، کنفرانس
بنيادگذار بين الملل چهارم در نزديکی پاريس،
برگزار شد. اين کنفرانس يک روز به درازا
کشيد و با 30 نماينده از 10 کشور (آمريکا،
شوروی، بريتانيا، آلمان، فرانسه، ايتاليا،
لهستان، بلژيک، هلند، يونان) و چند بخش
ديگر، تشکيل يافت. در اين کنفرانس شرکت
کنندگان با در نظر گرفتن وضعيت نامساعد
جهانی، اعتقاد راسخ خود را به آتيه انقلاب
پرولتری اعلام کردند.
علل تشکيل بين
الملل چهارم
گرچه بين الملل
چهارم در سال 1938 بنياد گذاشته شد، اما
بحث پيرامون تشکيل آن از سال 1933 آغاز
شده بود. در درون جنبش تروتسکيستی عده
ئی تشکيل بين الملل را زودرس ارزيابی می
کردند. خود تروتسکی از 1933 در متقاعد
کردن مُرددان و در مخالفت با گرايش های
سانتريست جنبش، مبارزه شديدی انجام داد.
نظريه مخالفان
اينگونه خلاصه می شد که:
"گرايش مارکسيزم انقلابی هنوز در
انزوا بسر برده و پايه توده ئی نيافته است.
توده ها هنوز در مورد ماهيت خيانت آميز
رهبری سنتی جنبش کارگری و به ويژه استالينيزم،
به درک و آگاهی کافی دست نيافته اند. در
نتيجه بهتر است صبر کرد تا وضعيت مناسب
تری برای تشکيل بين الملل فراهم آيد و به
طور مصنوعی آنرا ايجاد نکرد."
اما تروتسکی و
کنفرانس نخست بين الملل بدين ترتيب تشکيل
آنرا توجيه کرد:
"نبود پايه توده ئی برای تشکيل بين
الملل از اهميت اساسی برخوردار نيست. مسئله
اين است که از يکسو، به علت ورشکستگی رهبری
سنتی و شکست های پرولتاريا در آلمان 1933،
فرانسه و اسپانيا 1936 و 1938؛ و از سوی
ديگر به علت حفظ برنامه انقلابی و وجود
عينی گرايش بين المللی متکی به آن برنامه؛
وضعيت عينی برای تشکيل يک بين الملل انقلابی
فراهم است."
بدين ترتيب بين
الملل چهارم به مثابه تنها رهبری بين المللی
در مقابل رهبری سنتی، در دوره پيشا جنگ
دوم جهانی، ظاهر گشت. بين الملل چهارم
در عرضه ی برنامه، عقايد، و کادرهايش بازتاب
کننده نياز آندوره ی جنبش کارگری بود.
انزوا از توده برای حزب های کارگری انقلابی،
به ويژه در دوره افول مبارزات و يا شکست
های پی در پی جنبش کارگری توسط رهبرانشان،
امری است طبيعی. ايجاد بين الملل از اين
لحاظ حائز اهميت بود که به يک برنامه انقلابی
مسلح بوده و از حداقل نفوذ در پيشروی کارگری
برخوردار بود. اين دو خصوصيات را بنيان
گذاران بين الملل چهارم بدست آورده بودند
.
از کنفرانس مؤسس
تا جنگ دوم جهانی
وضعيت جهانی پس
از تأسيس بين الملل چهارم رو به وخامت رفت.
سياست های «جبهه دمکراتيک برای صلح» توسط
جبهه های «خلق» (ائتلاف طبقاتی با بورژوازی
«دمکرات») ارائه داده شده توسط رهبری استالينيستی
در مسکو، منجر به شکست های بيشتر پرولتاريا
در سطح بين المللی گشت.
بين الملل چهارم
در مقابل سياست های فاجعه آميز «جبهه خلق»
موضع رسمی اعلام کرده و به پرولتاريای جهان،
و به ويژه فرانسه، در مورد سياست های فرصت
طلبانه مسکو اخطار داد. يکی از نتايج مخرب
اين سياست در فرانسه به قدرت رسيدن حکومت
«دالادير» توسط آراء حزب کمونيست و سوسياليست،
بود. حکومت راستگرای فرانسه نه تنها «جبهه
خلق» به گور سپرد که مردم فرانسه را برای
جنگ آماده کرد. کارگران فرانسه، با وجود
خيانت رهبريشان «ژوهو» و «تورز» در نوامبر
1938 تظاهراتی 2 ميليون نفری را عليه دولت
فرانسه سازمان داد. اما متأسفانه اين اعتراض
توده ئی رهبری استالينستی و رفرميستی را
به مبارزه عليه حکومت «دالادير» و تشکيل
يک حکومت کارگری، متقاعد نکرد.
در 14 دسامبر
1938 تروتسکی در مقاله ئی تحت عنوان «زمان
تعيين کننده در فرانسه فرا می رسد»، کارگران
را به «عمل» انقلابی فراخواند و سياست های
رهبران رفرميست را افشا کرد.
هم زمان با واقعه
فرانسه، در اسپانيا نيز عمر «جبهه خلق»
به پايان می رسيد. با پيشروی «فرانکو»،
حکومت جبهه خلقی «نگرين»، به جای مقاومت
و بسيج مردم عقب نشينی می کرد. استالينيست
ها که تا دقايق پيش از سقوط «بارسلون»
به سرکوب، دستگيری و زندان کردن تروتسکيست
ها طرفداران «پوم» ادامه می دادند، تقصير
شکست قريب الوقوع را بر شانه «متحدان» دمکرات
و سوسياليست خود انداختند!
تروتسکی در فوريه 1939 کارنامه تراژدی اسپانيا
را ارائه داده و نشان داد که چگونه «جبهه
خلق» به کارگران و زحمتکشان اسپانيا خيانت
کرد. سياست عمده ی بين الملل چهارم در آن
زمان مبارزه در راستای افشا جنگ قريب الوقع
بود. متکی بر بيانيه ی کنفرانس مؤسس بين
الملل چهارم، کليه بخش ها اين ايده را تبليغ
می کردند که تفاوتی ميان امپرياليزم «دمکراتيک»
و امپرياليزم «فاشيست» وجود ندارد، هر دوی
آنها در حال تدارک جنگ اند، مسئله اصلی
بسيج توده های کارگران و زحمتکشان اروپا
عليه کل نظام امپرياليستی است. تنها عمل
انقلابی پرولتاريا است که قادر به متوقف
کردن فاشيزم و جنگ امپرياليست است.
پيش بينی های
بين الملل چهارم صحت خود را در عمل اثبات
کرد. بورژوازی «دمکراتيک» و بورژوازی «فاشيست»
معاهده معروف به «قرارداد مونيخ» را امضا
کردند.
تروتسکی در سال
1938 پيمانی بين هيتلر و استالين را پيش
بينی کرد. يک سال پس از آن، استالين پيمان
«عدم تجاوز» بين دو کشور آلمان- شوروی
را با هيتلر به امضاء رساند. استالين که
تا چند ماه پيش از اين معاهده خواهان سياست
ايجاد «جبهه خلق» با امپرياليست «دمکرات»
عليه امپرياليزم «فاشيزم» بود، اکنون با
يک چرخش 180 درجه ئی فرصت طلبانه و تغيير
در سياست «جبهه خلق» و تعويض «دمتروف»،
تئوريسين اين سياست، و جايگزينی وی با
«منيلسکی»، به ناگهان «خصوصيات مثبتی» در
فاشيزم يافت و در 21 اوت 1939 پيمان هيتلر
و استالين اعلام گرديد. استالين با اين
«تاکتيک» می خواست که جنگ قريب الوقوع
را به تعويق اندازد، اما اين چرخش به راست،
پرولتاريا جهان را کاملآً متعجب و دلسرد
کرد. نه تنها جنگ به تعويق نيفتاد که بر
عکس، تاکتيک هيتلر مبنی بر انشعاب جبهه
ضد فاشيستی، موفق شد و در 5 سپتامبر 1939
جنگ جهانی دوم اعلام گشت.
بين الملل چهارم
در دوره جنگ دوم جهانی
از زمان به قدرت
رسيدن هيتلر در آلمان، تروتسکی در مقالات
متعددی امکان وقوع جنگ دوم جهانی را به
پرولتاريای جهان هشدار داد. در اين مقالات
تروتسکی تنها راه جلوگيری از جنگ را مبارزه
عليه هر دو نظام سرمايه داری در کشورهای
«دمکراتيک» و «فاشيست»، ارزيابی می کرد.
در ژوئن 1934،
سندی تحت عنوان «جنگ و بين الملل چهارم»
نگاشته شد. در اين سند، مواضع اساسی جنبش
تروتسکيستی عليه جنگ بيان شده بود. تشابه
جنگ اول جهانی که قصد تقسيم جهان را ميان
دولت های سرمايه داری داشته، طرح گشته
و سياست «شکست طلبی» انقلابی که لنين در
مورد جنگ اول جهانی اتخاذ کرده بود، نيز
درج گرديد. از نقطه نظر تروتسکی، پرولتاريا
کشورهای اروپايی می بايستی عليه بورژوازی
کشورهای خود به جنگ انقلابی بپردازند و
خواهان شکست آنان شوند.
در 9 اوت 1937
تروتسکی مقاله ئی تحت عنوان «پيش از جنگ
جهانی نوين» نگاشت که در آن پيش بينی کرد
که به احتمال يقين جنگ دوم جهانی طی يک
يا دو سال آتی آغاز خواهد شد. در مورد شوروی،
با وجود اشتباهات فاحش و جنايت مرتکب شده
توسط رژيم آن، تروتسکی چنين پيش بينی کرد:
"تمام علايم
به ما نشان می دهند که چنانچه کل بشريت
به بربريت کشانده نشود، پايه اجتماعی رژيم
اتحاد جماهير شوروی، در مقابل جنگ نه تنها
مقاومت خواهد کرد که تقويت نيز خواهد گشت."
آخرين موضع گيری بين الملل چهارم در مورد
جنگ، در کنفرانس اضطراری 19 و 20 مه 1940
در آمريکا، اتخاذ گرديد. در بيانيه اين
کنفرانس که به نمايندگی بخش های آمريکا،
مکزيک، کانادا، آلمان، بلژيک، کوبا، آرژانتين،
شيلی صورت پذيرفت، موضع اساسی بين الملل
در مورد جنگ بار ديگر مورد تأييد قرار
گرفت.
بايد تذکر داد
که در اين زمان، هيتلر حمله همه جانبه خود
را عليه کشورهای اروپايی آغاز کرده بود.
پس از اشغال لهستان در سپتامبر 1939، در
ماه مه 1940 فرانسه نيز توسط ارتش هيتلر
اشغال گشت.
در اين دوره روابط
هيتلر و استالين هنوز حسنه بود. «بين الملل
سوم» در نوامبر 1939 مقاله ئی به امضا «ديمتريف»
نگاشت که در آن به روابط دوستانه بين دو
دولت صحه گذاشت. حتی در دسامبر 1939 هيتلر
پيام تبريکی برای تولد استالين ارسال کرد
که در پاسخ استالين اعلام کرد که:
"روابط
دوستانه بين مردم آلمان و اتحاد جماهير
شوروی با خون به هم پيوند خورده اند(!)
و تمام شرايط برای ادامه اين روابط آماده
است".
در چنين وضعيتی
بيانيه کنفرانس اضطراری بين الملل چهارم
بر موضع پيشين خود پافشاری کرد. در آن زمان
نيروهای چپ، گرايش به حمايت از کشورهای
«دمکراتيک» عليه فاشيزم را در سر می پروراندند
و استالين نيز در جبهه هيتلر قرار گرفته
بود.
با وجود روابط
حسنه دو دولت آلمان و اتحاد جماهير شوروی
در آن زمان، بيانيه بين الملل چهار، همچنين
درگيری اجتناب ناپذير شوروی در جنگ را
پيش بينی کرد. بيانيه متذکر شد که در صورت
بروز جنگ، بين الملل می بايستی از شوروی
در مقابل امپرياليزم حمايت کند. البته بيانيه
هيچ توهمی نسبت به عملکرد جنايت آميز رهبری
دولت شوروی در لهستان و فنلاند و سرکوب
مخالفان درونی، نداشت. بيانيه ذکر کرد که
حمايت از شوروی به مفهوم دفاع از سياست
های رهبری آن نيست بلکه به مفهوم دفاع از
دستاوردهای انقلاب اکتبر است. به اعتقاد
بين الملل شکست شوروی در جنگ به مفهوم بازگشت
سرمايه داری به شوروی بود. بيانيه، شوروی
را با کشورهای مستعمراتی و شبه مستعمراتی
قياس کرد و موضع تدافعی در مقابل آن اتخاذ
کرد.
بيانيه بر اين
اعتقاد بود که مسئله محوری جنگ از ديدگاه
پرولتاريا، تبديل جنگ «امپرياليستی» به
جنگ «ضد امپرياليستی» در راستای انقلاب
سوسياليستی در سطح جهانی، است.
در بيانيه چنين آمد:
"جدا از
روند جنگ، ما وظايف اساسی خود را بايستی
به مورد اجرا قرار دهيم: ما به کارگران
بايد توضيح دهيم که منافع آنان با منافع
سرمايه داران خون آشام مغايرت دارد؛ ما
زحمتکشان را عليه امپرياليزم بسيج می کنيم؛
ما وحدت کارگران را در کشورهای در حال جنگ
و همچنين کشورهای خنثی، تبليغ می کنيم؛
ما خواهان برادری کارگران و سربازان در
هر يک از کشورها هستيم؛ ما خواهان برادری
سربازان در کشورهای در حال جنگ هستيم؛
به شکل خستگی ناپذير و مصرانه تدارک انقلاب
را در کارخانه ها، پادگان ها، روستاها،
جبهه های جنگ و ناوگان ها ادامه می دهيم."
اين خطوط اساسی
بيانيه کنفرانس اضطراری بين الملل چهارم
در مورد جنگ تا پايان جنگ ادامه يافت فعالان
و اعضای بيـن الملل چهارم در تمام کشورهايی
که بخش های بين الملل وجود داشت اين مشی
را دنبال کرده و در نتيجه بسياری از اعضای
خود را از دست دادند.
دستگيری ها و
اعدام های تروتسکيست ها در زمان جنگ، توسط
پليس دولت های امپرياليستی و همچنين توسط
دولت شوروی، به اوج خود رسيد.
ادامه دارد
*************************************************
* از بخش 1: تجربه بين الملل اول
...در
سال 1847 مارکس و انگلس با پيوستن به «اتحاديه
کمونيستها» شعار محوری آن، «همه مردان برادرند»،
را به «کارگران جهان متحد شويد» تغيير
دادند. اين تغيير ناشی از يک سياست مهم
در مبارزه کمونيست ها عليه سرمايه داری
در سطح جهانی بود. سياستی که راه را برای
تشکيل يک سازمان بين الملل انقلابی (بين
الملل اول) فراهم آورد. در «مانيفست کمونيست»
آنها تأکيد کردند که کمونيست ها "در
مبارزه ملی پرولتاريا در کشورهای مختلف،
بر منافع مشترک کل پرولتاريا، صرفنظر از
مليت آن، تأکيد کرده و اين مسئله را برجسته
می کنند." البته در عين حال آنان اين
امر را قبول داشته که "مبارزه پرولتاريا
با بورژوازی، در شکل و نه در محتوا، در
وهله نخست يک مبارزه ملی است. پرولتاريای
هر کشور البته بايد در ابتدا تکليف خود
با بورژوازی خود را تعيين کند."....
از
بخش 2: تجربه بين الملل دوم
.....بين
الملل دوم نيز همانند بين الملل اول از
درون دچار انحراف های خرده بورژوايی گشت.
در ابتدا يکی از اين انحراف ها به شکل
نظريات «تجديدنظرطلبانه» (رفرميستی) توسط
«برنشتاين» ظاهر کرد. در سال 1904، کنگره
آمستردام اين عقايد را محکوم کرد، گرچه
طرفداران اين عقايد در بين الملل به ويژه
حزب سوسيال دمکرات آلمان باقی ماندند.
ظهور مجدد اينگونه عقايد از زمان برگزاری
کنگره اشتوتکارت در سال 1907 در مورد
مسئله احتمال وقوع جنگ اول جهانی نمايان
شد. ...
از
بخش 3: تجربه بين الملل سوم
در
مارس 1919، به دنبال فروپاشی بين الملل
دوم و انقلاب روسيه، رهبران انقلاب، لنين،
تروتسکی، بوخارين، زنيويف و سايرين، وظيفه
ارتقاء آگاهی کارگران جهان را در راستای
ساختن بين الملل انقلابی نوين، در دست
گرفتند. بُرش از اعتقادات رفرميستی و شوونيستی
رهبران کارگران و جلب آنها به يک سازمان
انقلابی در دستور روز قرار گرفت.
بخش
4: تزهای کمينترن- خلاصه خطوط کلی قسمت
هايی از 21 شرط.
از
بخش 5: علل عقب گردهای انترناسيونال سوم
کنگره
هفتم، و آخرين کنگره کمينترن در سال 1935
تشکيل شد. در اين کنگره «ديمتريوف» سياست
«جبهه خلق» را معرفی کرد. طبق اين سياست
«راست روانه»، ائتلاف طبقاتی بين بورژوازی
و کارگران در مقابل فاشيزم جايز شمرده
شد. اين سياست منجر به شکست انقلاب در اسپانيا
و فرانسه شد و طبقه کارگر را در مقابل
بورژوازی خلع سلاح کرد.
http://www.kargar.org