از تکزاس تا بغداد

در حاشيه حمله نظامی احتمالی آمريکا به عراق

 

م.رازی

 Razi@kargar.org

 

 

جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، در سخنرانی  خود به نمايندگان مجلس آمريکا، 28 ژانويه 2003،   شيپور جنگ افروزی عليه عراق را با شدت هرچه شديد تر از پيش دميد. بديهی است که هيئت حاکم آمريکا مصمم است که حمله نظامی عليه عراق را به هر بهای عملی سازد. حتی در محافل مطبوعاتی بورژوايی اروپايی، بوش  را گاو چران تکزاسی ی که قلدرمنشانه قصد حمله به بغداد  دارد؛ لقب  داده اند!

سخنرانی شديد الحن جورج بوش همراه با تدارکات پيشين از جمله ارسال چند صد هزار قوای نظامی به منطقه و تبليغات ضد صدام حسين همه نمايانگر اين واقعيت است. جورج بوش همانند سخنرانی سال پيش خود، در مورد مردم ايران اظهار دلسوزی کرده و خواهان برقراری يک «دولت دمکراتيک» در ايران شد. در حاشيه سخنرانی جورج بوش چند نکته قابل ذکر است.

اول، جورج بوش در سخنان خود فراموش کرد به اين واقعيت اشاره کند که در رأس اقدامات تروريستی دولتهای ارتجاعی جهان، خود دولت آمريکا و سازمان جاسوسی «سيا» قرار گرفته است! مگر «صدام» و «بن لادن» از دست پرورده های همان سازمان جاسوسی «سيا» نبوده اند؟ مگر  «تروريست» های امروزی همان کسانی نيستند که توسط دولت آمريکا مسلح به سلاح های سنگين شده تا اهداف و سياستهای دولت آمريکا را در سرکوب مردم کردستان و جنگ عليه روسيه دنبال کنند؟ اسناد اخير عراق که بوسيله آمريکا محرمانه نگهداشته شده است، نشان ميدهد که شرکتهای آمريکايی، بخشهای دولتی و آزمايشگاههای اتمی اين کشور بطور غير قانونی در مسلح کردن عراق دخالت داشته اند. شرکتهای بزرگی مانند «هيولت پاکارد»، «دو پان»، «هانی ول» و بخشهای دولتی از جمله «وزارت دفاع» و آزمايشگاههای اتمی آمريکا، همه به عراق کمک کردند تا برنامه های ساختن اسلحه شيميايی و اتمی را پياده کند. در اين گزارش آمده است که در کنار اين شرکتهای بزرگ، وزارت دفاع، وزارت نيرو، وزارت بازرگانی و وزارت کشاورزی آمريکا و آزمايشگاههای اتمی آن کشور مثل «لارنس ليورمور»، «لوس آلاموس» و «سانديا» به دانشمندان عراقی که به آمريکا ميامدند تا دوره ببينند، آموزش ميداد!

چطور صدام حسين تا آنجايی که دست به سرکشی عليه دولت آمريکا نزده بود، از متحدان آمريکا شناخته شده بود؟ مگر جنايتهای رژيم صدام عليه مردم کُرد به مراتب فاجعه انگيز تر از حمله نظامی وی به کويت نبود؟ چطور دولت آمريکا کوچکترين اعتراضی به استفاده از مواد شميايی و قتل و عام مردم کردستان در حلبچه در آن زمان نکرد؟

ظاهراً «تروريزم» بنا به دلخواه آقای بوش تعريف می شود؟ همين آقای بوش  چرا نمی گويد که در مقام فرمانداری ايالت تکزاس حکم اعدام چند نفر را امضا کرده است؟ چرا آقای بوش در مورد نقش سيا در کودتای 28 مرداد 1332 ايران عليه حکومت دکتر مصدق، کودتای در شيلی عليه حکومت «آلنده» و فجايع مکرر سازمان اطلاعاتی «سيا» در به قتل رساندن شريف ترين انسانها جهان سخنی به ميان نمی آورد؟

جورج بوش در باره دمکراسی در ايران سخن می گويد. مگر او تا چندی پيش  دولت آقای خاتمی به عنوان يک دولت «معتدل» و اصلاح طلب مورد حمايت قرار نمی داد؟ مگر در ماههای پيش «جک استراو»، وزير خارجه بريتانيا، و پانزده کشور اروپايی به ايران سفر نکرده و زدوبندهای پشت پرده با سران رژيم انجام ندادند؟ مگر دو ماه پيش جورح بوش اعلام نکرد که اگر همين رژيم معتدل تر گردد بهتر از آمريکا دوستی پيدا نخواهد کرد؟

چطور آقای بوش در مقابل قتل های زنجيره ای و کشتار دانشجويان و کارگران شريف ايران در مقابل مجلس، تحت حکومت خاتمی سکوت کرده و اورا «تروريست» نخواند؟ چگونه کارگران و جوانان ايران می توانند به اين دلسوزی های پوچ و بی اساس اعتماد کنند؟

بديهی است که اين تناقض گويی ها همه ريشه در ماهيت تروريستی خود دولت آمريکا دارد. اگر قرار است تروريزم از جهان ريشه کن شود بايستی در وهله نخست «محور» دولت تروريستهای جهان نابود گردد. تا زمانی که دمکراسی واقعی در سراسر جهان وجود نداشته باشد و اهريمن اصلی حضور داشته باشد، چنين دولتهايی هايی  بازتوليد می گردند- حتی اگر برخی از آنها برای مدتی مهار شوند.

دوم،  سخنرانی جورج بوش همچنان نمايانگر دوره پايانی «ماه عسل» دولت آمريکا با دولت «اصلاح طلب» خاتمی است. دولت آمريکا همراه با متحدان ايرانی آن («سلطنت طلبان» و  «سوسيال دمکرات» ها) که چشم اميد به تحولات چند سال پيش ايران به ويژه پس از انتخاب خاتمی، دوخته بودند، امروز ديگر از چنين «پروژه ای» قطع اميد کرده اند. جريانهای «سلطنت طلب»، «سوسيال دمکرات» های اکثريتی و غير اکثريتی، «پژوهشگران» و «محققان» دست راستی که هرساله جلسات در دفاع از اصلاح طلبی سازمان می دادند، و همه با بوق و کرنا از ضرورت اصلاحات تحت رهبری خاتمی سخن به ميان می آوردند، و مخالفان دولت خاتمی را به «فرقه گرايی» و بی ارتباط بودن به مردم ايران، متهم می کردند، امروز همگی در سکوت مرگ بار فرو رفته اند. جورج بوش به عنوان سخنگوی اين عده آب پاکی را به دست همه آنها ريخت. بی کفايتی و بی اراده گی باند خاتمی (و همه نمايندگان مجلس) نشان داد که «تحليل» های اين عده تماماً اشتباه بوده است.  نشان داده شد که خود اين حضرات  بودند که مسايل مردم ايران را به درستی درک نکرده و عملاً به فريب کاری دست زدند.  با مرگ «اصلاح طلبی» حکومتی، رسالت اين گرايش های فرصت طلب نيز به پايان رسيده است. اين عده اگر تا کنون از اعتبار سياسی در ميان مردم ساقط نشده باشند، در آينده چنين خواهند شد.

سوم، حمله نظامی احتمالی به عراق نه تنها وضعيت عراق را بهبود نمی دهد که عده ای دست نشانده شبيه صدام را جايگزين او خواهد کرد (مانند اتفاقی که در افعانستان افتاد). رهبرانی که امروز دست استمداد به سوی آمريکا دراز کرده (بارزانی و امثال او) و در ميان مردم تبليغ کرده که دولت آمريکا؛ پس از صدام،  صلح و دمکراسی به ارمغان می آورد؛ تنها در حال فريب دادن مردم هستند. کسانی که باور دارند که آمريکا قصد رها کردن ايران از دست حکام فعلی را دارد؛ سخت در اشتباه هستند. دولت آمريکا هيچگاه برای منافع مردم ايران و يا منطقه عملی جز فلاکت و بدبختی به ارمغان نياورده است. مردم عراق و ايران تنها با اتکا به نهادهای مستقل خود قادر به سرنگونی رژيم های ارتجاعی خواهند بود.

امروز در سطح جهانی مخالفت های بسياری از سوی مردم آزاديخواه جهان عليه جنگ عراق سازمان يافته است. برای نمونه در ماه پيش، بيش از 500 هزار نفر در واشنتگتن و صدها هزار تن در پايتخت های اروپايی تظاهرات کردند.  بنا بر آمار بيش از 75 در صد از مردم انگلستان عليه اين جنگ موضع اعلام کرده اند. سوسياليستهای انقلابی نيز در کنار صدها هزار تن از مردم آزاديخواه جهان و در کنار مردم زحمتکش عراق خواهان کوتاه شدن دستهای امپرياليزم از عراق و در عين حال سرنگونی رژيم صدام هستند. 

 

 

·        دستهای امپرياليزم از عراق کوتاه!

·        مرگ بر رژيم سرمايه داری عراق!

·        زنده باد مبارزات مردم ستمديده عراق عليه استبداد سرمايه داری!

·        زنده باد مبارزات مليت کُرد در راستای تعيين سرنوشت خود تا سر حد جدايی!

 

 

ده بهمن هزار و سيصد و هشتاد و يک