خیرات جوایز

هر از چند گاهی با ایجاد شوهای عوام فریبانه، جوایزی بین افرادی تقسیم می شود. پشت سر آن یک دوره تبلیغات وسیع در سطح جهان آغاز می شود که مثلا فلا نی از فلان کشور، فلان جایزه ای که اغلب هم«طلایی» است در یافت کرد. وقتی نوبت به اهداء این نوع جوایز به افراد ایرانی وبرای تبدیل کردن آنها به یک« شخصیت» می رسد، یک هیاهوی ایدئولوژیک هم زمان در سطح وسیع ایجاد می شود.

این روز ها صحبت از دریافت جایزه نوبل توسط خانم شیرین عبادی به موضوع اصلی، حتی « سیاسی » تیدیل شده است. البته این کاملا طبیعی است زیرا سیاست اهداء این جوایز، اساسا قرار را بر تحمیل نوعی سیاست با پشتوانه ایدئولوژیک بورژوازی به کل جامعه می گذارد. در این رابطه، متاسفانه عده زیادی تصور می کنند که گویا یک نفر ایرانی توانسته است به کره مریخ سفر کند ویا اینکه یک کشف بزرگ علمی از خود ارائه داده است. بنابر این، خود بخود نوعی افتخار پنهانی یا علنی را نصیب خود می کند.

از آنجائیکه اهداء این جوایز به کسانی منتخب از ایران و کشورهایی نظیر ایران، با سرعت، یک بعد سیاسی پیدا می کند، واکنش های نسبت به آن نیز واکنش هایی سیاسی میباشد. هر چند خود این جوایز در واقع یک سیاست و یا حمایت سیاسی است، حتی در ابعاد هنری ویاعلمی! آن. در نتیجه، بجز واکنش افراد بطور عمومی، واکنش گروهها واحزاب سیاسی را به دنبال می کشد. در میان این واکنش ها عمد تا بحث بر سر این است که آیا این جایزه حق گیرنده آن است یا خیر. در این راستا، عمده ترین واکنش نسبت به جایزه خانم شیرین عبادی این است که این جایزه حق اوست چون به خوبی از حقوق بشر دفاع کرده؛ ویا نوعی واکنش« رادیکال » که می گوید، این جایزه حق او نیست زیرا مستحق واقعی، جنبش رادیکال مردم است. تو گویی کمیته انتخاب کننده فرد جایزه بگیر، جایزه گیرنده را اشتباهی انتخاب کرده است. در صورتی که اصل مطلب خود جایزه و کمیته اهداء کننده آن با نظر سرمایه جهانی است و نه اشتباه در انتخاب فرد لایق.

اما چیزی که این وسط از هر دو طرف به عنوان یک اصل پذیرفته می شود خود جایزه صلح نوبل است. از نظر این دو گرایش این جایزه یک شاخص واقعا صلح جویانه، مترقی و انسانی است. مشکل فقط اختلاف بر سر کاندیدای دریافت جایزه است.

سرمایه جهانی برای پیشبرد اهداف وسیاستهای خود، در عرصه های مختلف رقابت آزادی را ایجاد می کند که به برنده آن جوایزی نیز اهداء می شود. مسخره ترین نوع آن همین جایزه صلح نوبل است.
اگر قرار بود به متناقض ترین نظام اقتصادی- سیاسی تاکنونی، جایزه نوبل داده شود، مستحق ترین آن خود نظام سرمایه داری بود که تناقضات خود را در این جایزه متراکم کرده است. نظامی که برای ادامه حیاتش چاره ای بجز نابودی تدریجی« بشریت» ندارد.

هنوز هواپیماهای جنگنده کشور جایزه دهنده (نروژ) بر سر « بشر» در افغانستان بمب می ریزند، اما برای دفاع از حقوق همان بشر جایزه هم می دهد. مقاومت بشریت در مقابل تحمیل جنگ، با هر وسیله ایی سرکوب می شود، همزمان اما یک جایزه صلح نصیب دفاع کننده از حق بشر می شود. کشور جایزه دهنده خود یکی از پشتیبانان مالی عظیم برای تدارک جنگ علیه بشریت، به منظور نجات سرمایه جهانی از بحران دائمی که گریبانش را گرفته می باشد؛ و بعد همان کشور در دفاع از حق بشر جایزه صلح می دهد. اگر جایزه « صلح » بمنظور دفاع از صلح، بعنوان حق بشر محسوب می شود، آیا تا کنون جایزه دهندگان، «جنگ» بعنوان وسیله دفاع از استثمار و پایمال کننده حق بشر را محکوم کرده اند؟ به این ها اگر افتضاح پرداخت رشوه از طرف مسئولین نفتی نروژ به باند رفسنجانی برای آماده سازی این باند به منظور عقد قرارداد های نفتی با این کشور را اضافه کنیم. و اینکه با رو شدن این افتضاح، انتخاب یک ایرانی شاید بتواند این افتضاح را جبران کند، هم ماهیت جایزه دهنده که بموقع رشوه دهنده هم میشود، بعبارت دیگر رشوه ای که بعنوان جایزه اهداء میگردد. و هم ماهیت این تناقض آشکارتر میشود.

رد پای این تناقض اینک در جایزه به خانم شیرین عبادی پیدا میشود. هم جایزه وهم گیرنده آن، کاریکاتوریست از « دفاع از حقوق بشر» توسط پایمال کنندگان آن.

لازم نیست که خانم عبادی و حامیان وی در اثبات مدافعه از حقوق بشر، مواردی را ذکر کنند. طبیعی است که در اوج اعتراضات توسط بشری که همواره حقوقش پایمال میشود، عده ای«خیر خواه!» از میان همان پایمال کنندگان، وارد کارزار می شوند و«اعتراضاتی» به بخش هایی از این موارد می کنند. آنها هرگز محرک اعتراضات عمومی نیستند بلکه خود در ادامه این اعتراضات و برای جلوگیری آن از تبدیل شدنش به واژگونی سیستم ناقض حقوق بشر، پا به میدان گذاشته تا اعتراضات را به انحراف بکشانند. نقش این جوایز در تبدیل این افراد به یک شخصیت« معترض »؛ و برای جلب حمایت توده های وسیع به این شخصیت ها است.

آنچه که خانم عبادی نیز از آن به عنوان حق بشر دفاع کرده است، تنها در ادامه کشمکش حکومتی است. پر واضح است که جناحی در حکومت برای به قدرت غالب تبدیل کردن خود در مقابل جناح رغیب، از بشر و حقوق آن حرف می زند. هر چند منظور خانم عبادی حقوق بشر اسلامی است، زیرا این دو را با هم مقایر نمی داند.

موضوع اساسی این نیست که خانم شیرین عبادی مواردی از نقض حقوق بشر را نصیحت وار ذکر کرده است، این موارد همواره توسط مردم به چالش گرفته شده است؛ و در مقابل، نه تنها جایزه ای در یافت نکرده اند بلکه سرکوب هم شده اند. و جایزه دهندگان، این سرکوب ها را نه تنها محکوم نکرده اند که آشکار و پنهان حمایت نیز کرده اند. مسئله اساسی این است که خانم شیرین عبادی از کدامین حق بشر دفاع نکرده وهرگز هم نخواهد کرد.

آیا رژیم جمهوری اسلامی «حق» مردم ایران است که خانم عبادی از آن دفاع می کند وبرای حفظ حیات آن واصلاح آن، عنوان « مدافع حقوق بشر» می گیرد. چند صد هزار نفر دیگر باید در شرایط گرسنگی، بیکاری، فقر، شکنجه، اعدام، بی خانمانی، فحشا، اعتیاد و ... هلاک شوند تا معلوم شود سیستم سرمایه و رژیم سیاسی کنونی آن عامل این همه بدبختی است.
آیا رژیم حتی اصلاح شده جمهوری اسلامی « حق» این مردم است که دفاع از آن بتواند دفاع از حقوق بشر تلقی شود؟

جایزه صلح نوبل نه تنها شاخصی برای تشویق حامیان حقوق بشر نیست بلکه در واقع وسیله ایی برای لوث کردن این حقوق است. تصادفی نیست که جورج بوش هم در ردیف حمایت کنندگان از حقوق بشر قرار می گیرد. در اصل این جایزه صلح، برازنده جنگ طلبان ضد بشری است که تحت عنوان دفاع از حقوق بشر نقض این حقوق را لا پوشی می کنند. این جایزه برای اصلاح طلبان ایران البته این امکان را فراهم میکند که به جناح رغیب ثابت کنند که آنها نیز خدایی دارند قادر و توانمند، با کاربرد و اعتباری بیشتر از ولایت فقیه.
این جایزه اینبار وسیله ارزانی است که قرار است با آن شکست اصلاحات شکسته بندی شود. جایزه صلح نوبل اینبار سنبل یک سرمایه گذاری کلان توسط سرمایه جهانی است که برای حفظ امنیت سرمایه های خویش واقعا نیاز مند اصلاحاتی در ایران میباشد.

سری جوایز پشت سرهم در ابعاد هنری وغیره برای فیلم هایی پاسیفیستی که گوشه گیری را تشویق می کرد؛ نتوانسته بود پیامی آشکار داشته باشد.

اگر در رقابت بین پاپ وخانم شیرین عبادی، دومی جایزه صلح نوبل را دریافت می کند، صرفنظر از دلجویی
سرمایه جهانی از اسلام و اعلام ابدی وفاداری به آن، این پیام را با خود حمل می کند که با شکست اصلاحات، این نظام سرمایه وبه دنبال خود، سرمایه جهانی است که ضربه اصلی را دریافت خواهد کرد.
اهداف پشت اهداء این جایزه سناریویی است که آخر آنرا همان ابتدا میتوان حدس زد.

این جایزه حق مسلم خانم عبادی است. زیرا که هم جایزه دهندگان و هم گیرنده آن وهم خود جایزه « صلح نوبل» کوچکترین ارتباطی با مبارزه طبقاتی کارگران و مزدبگیران فقیر ندارند. حق به حق دار میرسد، مبارکتان باشد.

جایزه بشریت تحت ستم، پس از نابودی دیوانه خانه سرمایه داری، در جشن انقلاب، درتقسیم شادی وثروت در میان بشریت تحت ستم، در رهایی از یوغ سرمایه داری جهانی است. این جایزه، رهایی است.
رهایی جایزه انقلاب است.

کيوان کاويانی
27 مهر 1382

 

مبدا