«بنيادکار»
يا بنياد
بيکاران
بعد از
انتشار مقاله
ی «ببين تفاوت ره
از کجا تا به کجا»
از رفيق م. رازی، فحش نامه
هائی در قالب «جوابيه»
از سوی فعالين
بنياد کار «جلال
محمدی» و «کريم منيری»
انتشار يافت.
اين فحش
نامه ها خود انعکاس
دهنده ورشکستگی
سياسی اين کارگران
بازنشسته است.
«جوابيه»جلال
مجيدی، توسط ساير
رفقا به تفصيل
پاسخ داده شده
است و نيازی به
نشان دادن تهی
بودن اعتقادات
ايشان فعلاً نيست. اما
کريم منيری چه؟
اين آقا که در بازار
گرم اتهامات تصور
کرد ممکن است از
معرکه عقب افتاده
و مدالی نصيبش
نشود، با ظاهری
دلسوزانه وارد
«بحث» و ارائه نظر
شده است. او می گويد
«با تحقياتی که
از ايران شد» ايشان
و هم نظراتشان
به اين نتيجه رسيدند
که «اتحاديه
مستقل کارگران
ايران» (و
سپس کانون مستقل
کارگری») هيچ ريشه
ای در ايران ندارد
و ايشان به زعم
خودشان به تنها
شخصی که از اين
حرکت حمايت کرده
بود (م. رازی) «گوشزد
شد که اين موضوع
صحت ندارد».
سؤال اول
اينست که چرا آقای
کريم منيری اين
تحقيقات «عميق»
خود را همان زمان
علنی نکرد؟ چرا «درِگوشی»
اين مسايل را فقط
به م. رازی گوشزد
کرد؟ مگر اين مسئله
به اين مهمی که
آقای خسروشاهی
به عنوان «رهبر»
انتصابی کارگران
ايران!، هم آنرا
مورد تأييد قرار
داده بود، می بايستی
مسکوت گذاشته شود؟ آقای منيری
چه رابطه سياسی
و تشکيلاتی با
م.رازی داشته که
اين مسايل مهم
را مخفيانه تنها
با ايشان در ميان
گذاشته است؟ من از آقای
منيری می خواهم
که فوراً نتايج
تحقيقات خود را
در مورد هر مسئله
ای که ايشان را
رنج می دهد، به کارگران
ايران ارائه دهد.
در غير اينصورت
او را جنبش کارگری
به عنوان يک شايعه
پرداز و
اتهام زن خواهد
شناخت.
سؤال دوم،
اين «جارو جنجال»
ها و «هوچيگری» ها
توسط م. رازی چه
بوده اند؟ اگر
«روشنفکر»ی بدون
«پراتيک انقلابی» مانند م.
رازی بی جهت و تنها
برای منافع گروهی
خود هوچيگری می
کند چرا تا کنون
او و «نشريه اش» افشا
نشده است؟ چرا
زمانی که عده ای
در ايران آغاز
به فعاليت عملی
در درون جنبش کارگری
کرده و مورد حمايت
م. رازی قرار می
گيرند، آقای منيری
به فکر افشای وی
می افتد؟
سؤال سوم،
منير ی می گويد
که م. رازی نسبت
به خسروشاهی «نفرت
شخصی» دارد. اما
اين نفرت شخصی
نسبت به خسرو شاهی
توضيح داده نمی
شود. چه بخشی از
مقاله م. رازی نشاندهنده
نفرت شخصی وی به
خسروشاهی بوده
است؟ مگر غير از
اين بوده که در
مقاله به نظريات
انتشار يافته
خسروشاهی در «کارگر تبعيدی»
و «کار اکثريت» استناد
شده است؟
آری آقای
منيری شما به سؤالات
بالا هرگز پاسخ
نخواهيد داد! زيرا
خودتان بخشی از
همان کارگران ورشکسته
هستيد که سوار بر گرده
کارگران، مانند
رهبرتان خسروشاهی،
خواهان کسب مقام
رهبری کارگران
را در سر می پرورانيد؟
م. رازی تنها عملی
که انجام داده
(خوب يا بد)، ريشه
های نظرات رفرميستی
شما و جايگاه
شما را در درون
جنبش کارگری ترسيم
کرده است. تنفر
شما از مبارزات
کارگران پيشرو
و حاميان آن (مانند
م. رازی) به مراتب
بيشتر از انزجار
شما از رژيم است.
علت آن هم روشن
است: زيرا با گسترش
مبارزات کارگران
پيشرو به زودی
جای شما و ساير
ورشکستگان «بنياد
کار»ی تان به زباله دان
تاريخ سپرده خواهد
شد. اگر چنين نيست
به جای اتهام زنی
و خط و نشان کشيدن،
پاسخ بحثهای م.
رازی (و ساير رفقا)
را بدهيد!
اما بهتر
است آقای
منيری! قبل از کوشش
به «پاسخ» گويی به
مسايل مطروحه،
کارنامه عملکرد
فعاليتهای چند
ساله خود و ساير
کارگران بازنشسته
را ارائه دهيد!
برای مثال بگوييد
که به سر «انجمن
کارگر تبعيدی»
چه آمد؟ اختلافات
درون اين انجمن
که منجر به از هم
پاشی آن شد، چه
بوده اند؟ و چگونه
و با چه معاملات
پشت پرده با بخشی
از مستعفيان حزب
کمونيست کارگری،
«بنياد کار» را ساخته
ايد؟
از آنجائيکه
آقای منيری از
فعالين«بنياد کار»
است، شايد فعالين
جنبش کارگری ايران
(درداخل و خارج
کشور) تمايل به
شناختی از چگونگی
بوجود آمدن اين
باند، داشته باشند.
از اينرو مقاله خود را
که پيش تر، پس از
شرکت در اولين
جلسه بنياد
کار، در فوريه
سال 2000، انتشار داده
بودم مجدداً انتشار
می دهم. باشد که
بتوانم
با ارائه اين
مقاله گرايشات
رفرميستی جنبش
کارگری را به پيشرو
کارگری که درصف
اول مبارزات در
داخل ايران قرار
دارد معرفی کنم.
چرا" بنياد کار"
بالقوه در خدمت
اپوزيسيون 2 خرداد
است؟
با ديدن
اسم کسانی که در
کنفرانس مؤسس «بنياد
کار» در لندن شرکت
کرده بودند (اطلس
_شماره 71 ، 18 آذر 1378) و
شباهت نحوه تاسيس
آن به «اتحاد چپ
کارگری» و نقش
"راه کارگر" در
آن مصمم شدم نکات
زير را مطرح کنم.
در اين
کنفرانس هيچ گونه
صداقت رفيقانه
وجود نداشت و همه
چيز از قبل طراحی
و قالب بندی شده
بود. آنها در اين
کنفرانس حتی صداقت
اجتماعی نداشته،
انقلابی و کارگری
بودنشان پيش کش.
مثلاً روز اول
و دوم که بحث ها
شروع شد به بهانه
کمبود وقت پرسش
و پاسخ ها
حذف شد و با يک جو
بورکراتيک (کارگر
و کارفرمائی) نه
تنها به سخنرانها
حتی بيشتر از 20 دقيقه
که قرار بود صحبت
شود، وقت نمی دادند
بلکه اجازه پايان
جمله را هم از سخنرانان
سلب می کردند و
در مواردی که باب
ميلشان نبود (مثل
سخنرانی من که
بيشتر از 18 دقيقه
اجازه صحبت کردن
ندادند، منتشر
در کارگر سوسياليست
شماره 70، دسامبر
1999. نوار آن نيز در
نزد خودم موجود
می باشد)، حتی چند
دقيقه هم کمتر به من وقت
دادند.
در طول
اين دو روز خيلی
پيشنهادها مطرح
شد که حتی يکی از
آنها هم يادداشت
نشد و همگی به فراموشی
سپرده شد. چرا؟
جواب اين
پرسش خيلی ساده
است برای اينکه
از قبل حتی پلاتفرم
نيز نوشته و حاضر
بود و اين
پلاتفرم هيچ ربطی
به دو روز سخنرانی
نداشت.
دو نفر
از شرکت کنندگان
يک روز قبل از کنفرانس
پلاتفرم "بنيادکار"
را ديده بودند
در حالی که هيئت
رئيسه به کذب گفت
که اين پلاتفرم
را از دو روز بحث
در کنفرانس بيرون
کشيده است (که اين
پلاتفرم در خط
سياسی آن، ميتوانست
مورد قبول هم اکثريت
و حزب توده و هم جمهوری
اسلامی قرار گيرد
بخاطر اينکه در
چهارچوب نظام سرمايه
داری نگاشته شده
بود و هيچ تخلفی
با نظام سرمايه
داری جمهوری اسلامی
نداشت). در حالی
که اگر اينها فقط
صداقت داشتند،
اين پلاتفرم را
به اسم کنفرانس
و برای کنفرانس
نمي آوردند، بخاطر
اينکه اين را ميبايستی
قبلاً به تمام
شرکت کنندگان در
جلسه می دادند
تا بعد از مطالعه
آن بحث حول پلاتفرم
"بنيادکار" صورت
می گرفت. در حالی
که آن را به کذب
به اسم کميسيون
(که مورد مخالفت
اکثريت کميسيون
هم قرار گرفت و
حتی خواسته شد
که هيئت رئيسه
استعفا دهد)، بيرون
دادند.
همينطور
که گفته شد اگر
شما می خواستيد
"بنيادکار" را
تصويب کنيد، چرا
ما را به اسم کارگر-
کمونيستی دعوت
کرديد؟ و هيئت
رئيسه هم به زور
می خواست آن را به تصويب
برساند، و يدالله
خسروشاهی با فغان
و عصابانيت و پرخاشگری
به همه گفت که
" شما مرا متهم
به رفرميست و سازش
ميکنيد ما اين
پلاتفرم را (که
البته بعد از سه
بار عوض کردن فقط
از لحاظ انشائی
تغيير يافت و باز
مورد مخالفت اکثريت
آن جمع قرار گرفت)،
برای خودمان داريم
و شما برويد داخل
آن اتاق پلاتفرم
کمونيستی خودتان
را بنويسيد هر
چه شما بنويسيد
من حاضرم زير آن
را امضاء کنم."
عجب کميسيون جالبی،
اين گفته های يدالله
خسرو شاهی دقيقاً
(البته به سبک ديگر)
همان گفته های
"راه کارگری"ها
و "هسته اقليتی"ها
را در "اتحاد چپ
کارگری" به ياد
من آورد که پلاتفرم
"اتحاد چپ کارگری"
اجلاس پنجم را
و رأی اتحاد فدائيان
کمونيست را با
"من بميرم و تو
بميری" و ....) با دوز
و کلک توانستند
بدست آورند.
پلاتفرمی
هم در عرض چند دقيقه
نوشته و ارائه
شد که اکثريت جمع
آن را قبول داشتند.
پلاتفرم "بنيادکار"
با حداقل رای و
پلاتفرم کمونيستی
با اکثريت آراء
پذيرفته شد. عليهذا
يدالله خسروشاهی
به عنوان سخنگوی
اصلی هيئت رئيسه
آن کنفرانس گفت
که هر دو پلاتفرم
موقتاً تصويب گرديده
و همه اينها و سخنرانيها
و سوال و جواب ها
به عنوان بولتن
داخلی چاپ و در
اختيار همه گذاشته
خواهد شد تا بعد
از مطالعه و بررسی
در کنفرانس بعدی
نتيجه قطعی گرفته
شود.
اما خود هيئت
رئيسه، جلسه را
متشنج می کرد ( که
از آب گل آلود ماهی
بگيرد) بخاطر اينکه
ميخواست حتماً
همان موقع اين
قطع نامه را به
تصويب برساند و
طبق گفته خودش
"در کنفرانس هر
چيزی که شماها
به اسم پلاتفرم
کمونيستی بنويسيد
حاضرم چشم بسته
آن را امضاء کنم."
رئيس خود
ناميده جلسه يا
کنفرانس، آنچه
را که از سازمانهای
غيرکارگری و استالينيستی
به ارث برده بود
بسيار ارتجاعی
تر از خود آن سازمانها
که زمانی فرياد
اين آقايان بر
عليه شان بلند
بود به اجرا گذاشت.
البته قطعنامه
ديگری نيز عرضه
شد که در آن آمده
بود به علت کافی
نبودن بحث ها همه
آنها به کنفرانس
بعدی موکول شود
اما طبق معمول
هميشه مسکوت گذاشته
شد و راجع به آن
به هيچ عنوان صحبتی
نشد.
البته اختلاف
در کنفرانس چنان
شديد شد که داشت
همانجا انشعاب
صورت می گرفت و
با تهديدهای يدالله
خسروشاهی که "اگر
اين پلاتفرم را
قبول نکنيد ما
ميرويم و برای
خودمان اين کار
را ميکنيم" (که
در نهايت هم همين
کار را کردند منتها
با اين تفاوت که
به اسم کميسيون
و دادن اسم شرکت
کنندگان به روزنامه
ها). در آن موقع اکثر
شرکت کنندگان شروع
به نرمش کردند
(مخصوصاً برخی
از مستعفيون حزب
کمونيست کارگری).
سپس قرار
شد که آن کنفرانس
دو پلاتفرم داشته
باشد يکی پلاتفرم
"کمونيستی" و ديگری
همين پلاتفرم
"بنيادکار" و بهانه
اينها هم اين بود
که ميخواهند فعاليت
علنی داشته باشند
و از اين طريق بتوانند
ارتباط کارگری
بگيرند در حالی
که اين تعداد به
دلِيل داشتن برنامه
صنفی و توهم به
رژيم سرمايه داری
جمهوری اسلامی
نمی خواستند بحث
براندازی کل رژيم
مطرح گردد.
من چندين
بار در کنفرانس
براندازی کل نظام
سرمايه داری جمهوری
اسلامی در پلاتفرم
مطرح کردم. اماحتی
يک نفر هم در آن
کنفرانس در باره
آن حرف نزد و نظر
نداد و فقط چند
نفر درصحبت های
حاشيه ای گفتند
اگر هيئت برگزار
کننده بتواند حتی
روی براندازی کل
نظام جمهوری اسلامی
به توافق برسد،
(سرمايه داری که
جای خود دارد) کار
مهمی انجام داده
است. چند نفر از
اين افراد در اعتراض
به جمع جلسه را
ترک کردند و همينطور
کسانی مثل حشمت
رئيسی (قبلاً جزو
کادر مرکزی اکثريت
بوده و حالا با
سازمانهای دست
راستی علناً کار
ميکند و پرونده
ی بسيار ننگينی
دارد، که با دعوت
خود يدالله خسروشاهی
انجام گرفته شده
بود که هر دوتای
اينها قبلاً علناً
در سازمان اکثريت
فعاليت ميکردند)
و يدالله خسرو
شاهی با قرار گرفتن
در راس اينکار
(که حشمت در سخنرانی
خود گفت: که ميتوان
باسرمايه داری
بر عليه ارتجاع
حاکم مبارزه کرد.)
يکی از کارگرها
که قبلاً با "کارگر
تبعيدی" کار ميکرد
ولی حاضر نشد در
کنفرانس شرکت بکند،
و دليل نيآمدنش
را به اين کنفرانس
برای من اينطور
توضيح داد که:
"اينها قبلاً کارگر
بودند ولی ديگر
نيستند و در بهترين
حالت اينها نماينده
قشر اشرافيت کارگری
(مثل کمالی، محجوب،
تونی بلر، شرويدر)
هستند، بهمين خاطر
اينها نماينده
کارگران نيستند
بلکه نماينده کارفرماها
هستند و حتی در
ايران هم همينطور
برای لاس زدن با
مديريت کارخانه
کار ميکردند، از
طرف سازمان اکثريت
بخاطر خيانت خود
و سازمانشان به
کارگران، در ميان
کارگران (بر خلاف
گفته های خودشان
که زياد لاف ميزنند)
اعتباری ندارند
و اينها با "کارگر،کارگر
کردن" سعی ميکنند
از طبقه کارگر
سواری بگيرند و
در واقع سعی اينها
بر اين است که بتوانند
از کارگران جوان
و ناآگاه که هيچ
اطلاعی از سوابق
مبارزاتی اينها
ندارند سواری بگيرند
و در اروپا با اين
اتحاديه های خائن
به طبقه کارگر
همکاری ميکنند."
در واقع
"بنيادکار" در
بهترين حالت با
اين پلاتفرم و
جهتگيری ميتواند
دنبال اتحاديه
های زرد در اروپا
باشد.
***********************
ما چند
نفر از هامبورگ
در آن کنفرانس
شرکت کرده بوديم
و بعد از برگشتنمان،
در مورد کنفرانس
خيلی مختصر توضيح
داديم و گفتيم
بعد از اجلاس بعدی
که همه چيز مشخص
شد راجع به آن توضيح
بيشتری خواهيم
داد و با ديدن
"بنيادکار" در
نشريات دست راستی
(نيمروز، "راه کارگر"،
"اتحاد چپ کارگری"
و غيره) يکه خورديم
که در آن کنفرانس
چنين قراری گذاشته
نشده بود و آن کسانی
که می خواهند در
چهارچوب نظام سرمايه
داری جمهوری اسلامی
کارهای صنفی خودشان
را پيش ببرند،
کار خودشان را
کردند و بقيه را
دنبال خود می خواهند
بکشند.
البته
در اين کنفرانس
من پيشنهاد يک
اتحاد عمل دراز
مدت را در دفاع
از کارگران و زحمتکشان
ايران را کردم
البته انسانهای
صادقی که در آن
جمع حضور داشتند
وقتی تک تک که صحبت
ميکردم اکثراً
موافق بودند (ولی
يدالله و اطرافيانش
شلوغ ميکردند وصحبتها
را به سبک اکثريتی
ها به جای ديگر
منتقل ميکردند).
وقتی جلسه
بر سر دو پلاتفرم
متشنج شد، من پيشنهاد
کردم اين جمع را
با اسم "فعالين
کمونيست و کارگری"
دعوت شده و چون
اکثريت اين جمع
با اين اسم موافقند،
اين اسم و اين پلاتفرم
اساس قرار بگيرد
و "بنيادکار" و
پلاتفرمش يک بند
از اين فعالين
کمونيست کارگری
بشود.
منتها
همه اينها قرار
شد در يک بولتن
به همه نوشته شده
و داده شود و بعد
از مطالعه دقيق
در کنفرانس بعدی
نتيجه اصلی گرفته
شود ولی می بينيم
که "بنيادکار"
منتظر اين کارها
نشد و کارهای خودشان
را هر طوری که خودشان
صلاح دانستند انجام
دادند.
اين هيئت
برگزارکننده و
هيئت رئيسه حتی
خودشان را موظف
نمی بيند که به
بقيه توضيح بدهند
که کی "بنيادکار"
تأسيس شد؟ و ما
از آن خبردار نشديم
و چطوری ليست افراد
شرکت کننده سر
از روزنامه های
دست راستی در آورد؟
"بنيادکار"
در واقع همان "کارگر
تبعيدی" است، بدون
آنکه حتی اسم قبلی
را برای خود حل
کرده باشد.
در نهايت
ميتوان گفت اينها
خواهان براندازی
نظام سرمايه داری
نيستند، بلکه خواهان
اصلاح نظام سرمايه
داری هستند.
با درود
معصوم
عزيزی
فوريه
2000