بی
فرهنگی و زوال
شخصيت
رنوا
راسخ
در پی
انتشار مطلبی
بنام « بين
تفاوت ره از
کجاست تا به
کجا» از رفيق م.
رازی،
برخوردهای
بسيار دور از
انتظاری از
طرف دو تن از
فعالين « بنياد
کار» (جلال
مجيدی و کريم
منيری) صورت
پذيرفت، که
نگارنده را
واداشت تا
مطلبی درباره
ی برخوردهای
اينچنينی
بنويسم. اميد
است که اين
گونه
برخوردهای
نادرست که جز
پارگينی کردن
محيط، چيزی را
در بر نخواهد
داشت، پايان
پذيرد تا جنبش
بتواند در يک
محيط بالنده
همراه با برخورد و
انتقادهای
سازنده،
حرکتِ رو به
جلوی خود را
استمرار بخشد.
انسان
بخرد به اقتضای
شرايط محيطی
با اکتساب
خواص التزامی
و بعضا
اختياری، با
مفاهيم بغرنج
از جمله «فرهنگ»
روبروست.
فرهنگ جامعه
بشری نه از
سرشت تغيير
ناپذير
انسانی و نه
از محيط طبيعی
او سرچشمه
گرفته، بلکه
اين جوامع
بشری هستند که
به او طبعی
اجتماعی و به
ظاهر
تغييرناپذير
اعطا کرده و
محيط طبيعی و
ارگانيزمی را
به زير سلطه ی
او در آوردند.
فرهنگ عصاره ی
زندگی اجتماعی
است که در
تمام افکار،
اميال، اخلاق
و الفاظ ما
منعکس می شود.
حتا در اطور و
حرکات
گوناگون چهره
ما، راه دارد.
لذايذ زندگی
را بسط داده و خود
نيز بسط می
يابد.
فرهنگ
همچنين مبين
اخلاق و رفتار
انسان، در
فراز و
نشيبهای
اجتماعی
اوست، در
نتيجه اخلاق و
رفتار حاصله از
اين فرهنگ در
خدمت منافع
اجتماعی
متضاد قرار
گرفته و ماهيت
طبقاتی بخود
می گيرد.
اخلاق و
رفتار غير
انسانی که با
تحقير، فحاشی و
سرزنش ديگران
عجين شده باشد
عملا به سدی
در مقابل رشد
فرهنگ و شخصيت
افراد جامعه
بشری تبديل
شده و بسان
ديوار چينی به
سر راه
رشد و تحول
مبارزه ی
طبقاتی قد علم
می کند.
اين گونه
اخلاق و رفتار
منفی که يکی
از ميراث های
جامعه برده
داری اوليه
هستند، به رشد ناقص
الخلقه خود در
جوامع سرمايه
داری حاضر
ادامه داده و
بوسيله
ناقلين خرده
بورژوا شکل
بسيار حادتر
بخود می
گيرند. لذا
ريشه کن کردن
کامل اين گونه
رفتار
ناشايست کار
آسانی نيست،
چرا که علاوه
بر تشديد آن
توسط جوامع
طبقاتی، ريشه
در مسايل عميق
روانی دارد.
اين مسايل
روانی که به
شکل عادت
رفتاری در
ناقلين اين
بيماری
اجتماعی ظهور
می کنند،
محصول
محيطهای اجتماعی
واپس مانده و
بی فرهنگ
هستند.
انسان
های بی
فرهنگ خرده
بورژوا، به قول
گورکی مانند
گياهان خزنده
با استعداد
رشد بی پايان
در تلاشند تا
هر چه را که در
سر راه خود می
بيند محصور و
خفه کنند.
خواص متضاد
خودمحوربينی،
کيش شخصيت
باعث شده،
علاوه بر
اينکه خود را
جز « ازمابهتران»
محسوب کنند،
خود نيز
خواسته يا ناخواسته
در مقابل بت
ابتذال و بی
فرهنگی سر
فرود آورند.
انسان بی
فرهنگ خلاف
ساير معجزات خلقت
(!؟!)
دارای دو
ويژگی هستند:
اول:
به
هرواقعه و
هرکسی با شک و ترديد
نگريسته و اين
مساله سبب می
شود که عملا
وجود رهبران واقعی
جنبش و
نيروهای
بلقوه
جمعيت در حال
مبارزه را
مطرود و به
سخره گيرند.
دوم:
اگر هر نظری
را مخالف
بافته های خود
يابد با
الفاظی چون
«غيرممکن»، «
تصورات به فرض
محال» و غيره سعی می
کند که با
ايجاد توطئه
به سرکوب
مخالفانش
بپردازد. اين
حرکات قهری از
ترور شخصيت
آغار شده و در بدترين
شکل خود به حذف
فيزيکی منجر
می شود.
اخلاق
خرده بورژوای
بی فرهنگ
بسيار به دور
از پيش بينی
است؛ زمانی،
او سعی دارد
با هيبتی مستقل
نما در مقابل
کار دسته جمعی
و کارساز قد علم
کرده و با چوب
لای چرخ
گذاشتن
حرکتهای برنا
، عملا جمعيت
فعال را منفعل
نمايد؛ و
زمانی ديگر،
در حکم يک
سازنده از عدم
همکاری
ديگران بخود
می پيچد.
بی فرهنگی
در نظام
سرمايه داری
با دوران ماقبل
اين نظام
متفاوت است
چراکه
آبشخور و ادبيات
گفتاری آن
بوسيله
نظام سرمايه
داری
تغديه می
گردد؛ در
نتيجه ناقلين
بيماری بی
فرهنگی دانسته
يا ندانسته
خود از مروجين
اين نظام خواهند
بود حتا
اگر برای خود
لباس سرخ و دستان پينه
بسته مهيا
کنند.
ناقلان
بيماری بی
فرهنگی
معمولا
در چالش بين تصاوير
خيالی ذهن شان
با واقعيتهای
واقعا موجود
در جهان، آچمز
شده و از
آنجائی که کاربن و
اساس
تفکرشان را
در معرض
نابودی می
بينند،
رهنمودهای
بی ارتباط با
شرايط
اجتماعی موجود
را در دستور
کار خود قرار
می دهند. کار
بجای می رسد
که بی فرهنگ
خرده بورژوا
حکم تمرين شنا
هنگام غرق شدن
را صادر می
کند.
بی
فرهنگ خرده
بورژوا يک انسان مغلوب
است. دن
کيشوتی که در
جنگ با
آسيابها، پيش
از جدال شکست
خورده است.
لذا بی آنکه
خود بخواهد
به
عروسک خيمه
شب بازی تبديل
شده که عروسک
رقصان او معمولا
« شيطان» است.
شيطانی
انحصارطلب و
خودمحوربين
که سعی دارد
خود را در
غالبی از
کلمات غامض و
متناقض مصون
دارد. اهريمنی
که آگاهانه
ايدئولوژی حاکم
را پذيرفته و
سعی دارد که
به قول مارکس
"کلاهها را
تبديل به ايده
کند".
3) هر که
نيست ادب لايق
صحبت نبود.
اگر فرد
ناقل به
بيماری بی
فرهنگی به
برخوردهای
غير اصولی خود
بطور
سيستماتيک
ادامه داد بايد
از سوی سايرين
منزوی شده، و
در مقابل هر عمل
نادرسش، عکس
العملی مناسب
صورت گيرد.
3 اکتبر 2001