«بنياد کار» سخت سُست بنياد است

 

جلال مجيدی «عضو بنياد کار»، مقاله ای نوشته تحت عنوان «جنبش کارگری مديون انسانهای شريف و مبارز است!» ايشان از اين عنوان برای مقاله خود استفاده کرده که با آن بتواند نقدی بر نظرات رفيق م. رازی ارائه دهد. اما در مقاله او نه از نقدی علمی خبری است و نه از درک مارکسيستی از جنبش کارگری.

کاملاً روشن است که ايشان با «چيز» نويسی خود تنها خواسته است جوابی داده باشد به نظرات رفيق م. رازی.  ولی برای اين امر به گوشه ای از تاريخچه مبارزات کارگری اشاره کرده که خود و «بنياد کار»ش را پشت اين تاريخچه گذاشته تا در مجموع نشان دهد که اين نگرش کارگری ـ کمونيستی است که ديدگاه م. رازی را نقد ميکند. اما آنچه که در کليت مقاله است فقط اشاعه نگرش ايدئاليستی ـ رفرميستی از جنبش کارگری است که چپ استالينيست سالهای سال آنرا تبليغ کرده است.

جلال مجيدی بعد از اينکه تاريخچه ای  از مبارزات کارگران را مينويسد(!) به شکلی مکانيکی نتيجه ميگيرد که: «همه اين مبارزات مديون انسانهای شريف و مبارزی است که شبانروز در راه بهبود وضعيت کارگران و آزادی آنها  گام برداشته اند.»*

اين درک ايدئاليستی، مبارزات کارگران را نه به دليل واکنش کارگران در مقابل استثمار شدنشان توسط صاحبان ابزار توليد و نه به دليل تضادهای طبقاتی در يک محيط متخاصم، بلکه معلول «انسانهای شريف و مبارز...» ميداند.

عمق اين ديدگاه مذهبی است، زيرا وجود جنبش کارگری را منوط ميداند به وجود «رهبران و انسانهای شريف و مبارز». به اين معنی که اولی به دليل دومی بوجود ميايد و دومی ميايد که اولی را نجات دهد. حال آنکه «انسانهای شريف و مبارز و رهبران» محصول جنبش کارگری هستند و نه برعکس. لذا خنده دار ميشود هرگاه بخوانيم که جنبش کارگری بطور اعم مديون کسی يا پديده ای باشد.

اينکه آقای مجيدی جنبش کارگری را از انسانهای شريف و مبارز جدا ميکند و با اين عبارات از اين جنبش گله مند ميشود که قدرنشناس است ـ «متأسفانه جنبش کارگری تا به امروز نتوانسته به نحو شايسته از اين رهبران خود قدردانی به عمل آورد» ـ ريشه در استالينيزم دارد که همواره سعی کرده تا با ارائه نخبگان و رهبران به جای طبقه و جنبش اين طبقه، کيش شخصيت را پرورش دهد. کوشش اين سکتاريزم، پرورش پيامبرانی است که ديگران بايد آنها را پرستيده، همواره از آنها قدردانی کنند. زيرا اين افراد «نخبه» و پيامبرگونه هستند که قرار است، طبقه کارگر و اکثريت عظيم جامعه طبقاتی را نجات دهند!

در اينصورت دو حالت وجود دارد: يا افراد مبارز و رهبران، جنبش را بوجود مي آورند و يا جنبش، از درون خود، افراد مبارز و رهبرانش را بيرون ميدهد. درک ايدئاليستی نويسنده، اولی را انتخاب ميکند و طبيعتاً دچار تناقضات پياپی ميشود. گره کور اين طيف فکری در اينست که افراد مبارز و رهبر را در اختيار دارد و حالا به دنبال جنبشی ميگردد که اين رهبران را در رأس آن قالب کند. اين قضيه شبيه آنست که کسی دکمه ای پيدا کرده و بعد تلاش ميکند، کت و شلواری بدوزد که اين دکمه را به آن بچسباند.

اين بوروکراتهای توسری خورده تاريخ، تنها تحولی که بعد از شکست استالينيزم داشته اند، در اينست که پرستش اين پيامبران را نه بعد از مرگ که در زمان حياتشان تبليغ ميکنند و اينگونه با مرده پرستی خط و مرز کشيده، زنده پرستی را تئوريزه ميکنند: «اما مسئله اينست که ما نبايد مرده پرست باشيم. از اين عزيزان بايد همين امروز و به نحو شايسته بايد تقدير کرد.»

سئوال اينست که برای تقدير از اين عزيزان چه نيازی به يادآوری است؟ اين عزيزان که از آسمان به زمين فرستاده نشده اند! روند عزيز شدن خود را لابد در بطن جنبش بدست آورده اند. يعنی اينکه با قرار دادن خود در کنار جنبش کارگری توانسته اند به حال اين جنبش مفيد قرار بگيرند و به تبع خود، برای اين جنبش هم عزيز بشوند.

 به عبارت ديگر، جنبش کارگری پايه مادی اين مفهوم معنوی «عزيز» ميباشد. لذا آنها عزيز خواهند بود و ما آنها را عزيز خواهيم داشت، هرگاه که ببينيم و بشنويم اين جنبش آنها ر اعزيز ميشمارد. در غير اينصورت، اين اشتباه لپی يا حواس پرتی جنبش نيست که کسی را «عزيز» برنشمارد، بلکه اشکال در آنهايی است که هنوز عزيز نشده اند!

پس بهتر است، آقای مجيدی قبل از آنکه جنبش را سرزنش کند، به «عزيزان پيشنهادی» خود، نگاهی عميقتر کرده، شايد اين گره کور در همانجا باز شود.

جلال مجيدی، پس از گله گذاريهای خود از جنبش دچار حواس پرتی موقتی شده و شايد تصادفاً فراموش ميکند که درصفحه اول مقاله خود «انسانهای شريف و مبارزی» را کشف کرده که مورد قدردانی جنبش کارگری واقع نشده، زيرا پايين تر در همان مقاله ميگويد: «يکی از اين انسانهای شريف و مبارز، يدالله خسروشاهی است.»  سپس برای اثبات مبارزه او از همان منبعی فاکت مي آورد که در بالاتر، از آنها گله داشته که چرا قدردانی نميکنند: «در جبنش کارگری داخل ايران به عنوان کارگری شريف و مبارز از او ياد ميکنند.»

سئوال اينست که آيا اين همان جنبش کارگری قدرنشناس است که يدالله خسروشاهی را انسانی شريف و مبارز ميپندارد؟ يا توهمات نويسنده مقاله نسبت به عنصر مبارزه در يدالله خسروشاهی؟ در هر حال اين تناقص گويی  جلال مجيدی از يک طرف بازنشستگی سياسی و بی ارتباطی خود و نخبگان پيشنهاديش را به نمايش ميگذارد و از طرف ديگر، خشم خود را نسبت به جنبشی که پذيرای خرافات رفرميستی نيست، نشان ميدهد.

نويسنده مقاله برای اثبات ادعای خود مبنی بر مبارز بودن خسروشاهی، خواننده را به «پژوهش کارگری شماره 5» حواله کرده و ادامه ميدهد: «کافی استکه به پژوهش کارگری شماره 5، مصاحبه با يکی از فعالين شرکت نفت مراجعه کنيد که ميگويد کارگران جوان و نسل جديد کارگری بايد بدانند که خيلی از دستاوردها از جمله همين غذای گرم  را مديون مبارزات و تلاشهای افرادی مثل ... يدالله خسروشاهی ميباشد.

اولاَ برای کشف يک مبارز و يا يک رهبر جنبشهای کارگری، اين کافی نيست که به فلان نشريه و در فلان شماره مراجعه کرد، بلکه حضور ملموس و  مبارز رهبر جنبش، در بطن جنبش است و برای جنبش. هم از اينروست که جنبش او را شناخته و در کنار خود احساس خواهد کرد و حتی اگر کسی در نشريه ای از او ياد نکرد هم اينگونه مبارزين گم و گور نخواهند شد.

ثانياً وقتی برای شناختن يک مبارز و رهبر جنبش کارگری «کافی» باشد که به فلان نشريه رجوع شود، کار را مشکل خواهد کرد. زيرا که دسترسی برای همه به آن نشريه کار دشواری است. لذا عده بسيار زيادی بی رهبر و مبارز خواهند شد و طبعاً قدردانی هم نخواهند کرد و نتيجاً مديون خواهند گرديد وسپس مورد گله گذاريهای عضو« بنياد کار» قرار خواهند گرفت.

ثالثاً خيلی از اين دستاوردها روشن نيست که چه چيزهايی هستند. اما غذای گرم که يکی از آنها است از يک طرف، مبارزات کارگران متشکل را که همواره خواهان حقوق صنفی ـ سياسی خود بوده اند و همچنين دستآورد اين مبارزات متشکل را به حساب اين يا آن فرد گذاشته که از آنها رهبر بسازد. کافی است ماهيت سرمايه داری را بشناسيم تا باور کنيم، سرمايه داری  هرگز حاضر نيست که به دستورات فرشته نجات و مهربان گوش کند. مگر آنکه در مقابل مبارزات متشکل کارگری مجبور به عقب نشينی گردد که در آنصورت، اين دستاورد جنبش متشکل کارگری خواهد بود و نه فرشتگان دلسوز.

از طرف ديگر، دستاورد غذای گرم نه تنها معيار مبارزه جويی اين يا آن فرد نيست (بخصوص در حدی که بخواهد به اين وسيله يک جنبش را مديون اين يا آن فرد کند)، بلکه خود بيانگر ماهيت رويزيونيستی اين «رهبران» ميباشد که برايشان هدف نهايی هيچ، ولی وجود جنبش همه چيز است. آنها با فراموش کردن منافع اساسی طبقه کارگر و تعيين روش خود از يک واقعه تا واقعه ديگر نتيجه رهبريت خود را ميگيرند. آنها با تطبيق دادن خود با حوادث روز، با فدا کردن منافع واقعی و اساسی طبقه کارگر، دستاورد فرضی ای را ارائه ميدهند که در آن جنبش را ميتوان ديد اما هدف نهايی جنبش که اساساً نابودی سرمايه داری است، محو ميشود.

لذا بايد گفت که غذای گرم نوش جان، اما سير کردن شکم گرسنه هزاران هزار کارگر، نابودی سرمايه داری را ميطلبد.

ارائه اينگونه فاکت و فيگورها، قسم خوردن و حواله به اين يا آن نشريه دادن برای اثبات حضور در مبارزات کارگری تنها يک اشتباه بی غرضانه و حواس پرتی ساده نيست، بلکه مکانيزم فريب طبقاتی است.

المتنی قلابی چپ «بنياد کار»ی، فرصت طلبی خود را همچون دکانداران راحت طلب با مزخرف گفتن به رفيق م. رازی، اينگونه به نمايش ميگذارد: «جناب متخصص امور کارگری! واقعاً اگر شما ريگی در کفشتان نيست و غرض شخصی نداريد، چرا به نوشته چندين سال پيش يدالله خسروشاهی که به يک پرسش معين پاسخ ميدهد، پرداخته ايد؟» بعد حواله ميدهد به اينکه: «ايشان در همين يکی دو ماه اخير سه تا مقاله مفصل در باره جبنش کارگری نوشته و...».  به اين ميگويند نقد کيلويی  و نه نقد صحيح.

عضو «بنياد کار»، اولاً آنجا که ميخواهد مبارز بودن خسروشاهی را ثابت کند و جنبش کارگری را مديون او سازد، به شرح حال کودکی تا شصت سالگی او ميپردازد و اينکه چگونه در اين «مبارزات آبديده» شده است. اما وقتی که به نگرش رفرميستی خسروشاهی برخورد ميشود، ميگويد «چرا به نوشته های جند سال پيش» او پرداخته اند. بالاخره معلوم نميشود که نوشته های چند سال پيش او جزو نوشته های يک مبارز و رهبر بوده که جنبش قدرش را نميدانسته و يا نوشته های ديروز و امروز او ملاک نياز به اين قدردانی است؟

پر واضح استکه که نقد ديالکتيکی رفيق م. رازی، پديده ها را در پيدايش، رشد کامل و انحطاط آنها در نظر ميگيرد و نه آنکه يک مقطع مشخص را بيرون کشيده، نقد کند. غير از اين روش ديالکتيکی، برخورد با مسائل، روش ايده آليستی «بنياد کار» است که آقای جلال مجيدی وظيفه تبليغ آنرا بعهده گرفته است. اضافه بر اين اگر خسروشاهی چند سال پيش دچار اشتباه شده و اکنون مواضع خود را اصلاح کرده آيا نقدی به اين مواضع اشتباه نوشته است که اکنون به مواضع جديد وی برخورد شود؟

ثانياً حواس پرتی دو باره به سراغ او آمده و فراموش ميکند که در چند سطر بالاتر به م. رازی حمله کرده است که چرا به نوشته های چند سال پيش خسروشاهی پرداخته و خود از نوشته های چند سال پيش خسروشاهی اينگونه دقاغ ميکند: «آيا اگر کسی اين نظر را داشته باشد که کارگران مستقل از مرام، مذهب، رنگ، نژاد، جنسيت و ...  اتومات عضو تشکل توده ای مثل سنديکا و اتحاديه و شورا هستند، دارد با رژيم مماشات ميکند؟»

جلال مجيدی در اينجا، همه مواردی را که خسروشاهی در مصاحبه خود گفته است، تکرار ميکند، بجز آنچه که مورد نقد رفيق م. رازی بوده و آن موافقت خسروشاهی با ورود کارگران طرفدار دولت يا بطور کلی حامی رژيم سرمايه داری به تشکيلات کارگری است. حالا قضاوت کنيد که بالاخره ريگ در کفش چه کسی است!

آقای مجيدی، عضو «بنياد کار»، ظاهراً آنچه در کفش شما يافت ميشود، نه ريگ، بلکه سنگ پا است!

چپ استالينيست ديروز و سوسيال دموکرات امروز هدفش از جنبش کارگری و تشکلهای آن، همه چيز است، بجز هدف نهايی جنبش انقلابی پرولتاريا، يعنی همان نابودی سرمايه داری. بنابراين طبيعی است که جهان بينی خرده بورژوايی در صفوف تشکلها و احزاب کارگری رخنه کرده و نهايتاً خواهان سازش طبقاتی با بورژوازی و نه مبارزه طبقاتی با آن باشد.

توجه رفيق م. رازی به مبارزات طبقاتی است؛ به تشکل کارگری که بر اساس منافع مشترک کارگران ايجاد ميشود؛ با هدف نابودی نظام استثمارکننده انسان بدست انسان. حال وقتی که حاميان همان نظام قرار باشد در اين تشکلات  جا يابند، ديگر نام آن  تشکل «مستقل» نيست، بلکه کلوپی برای آشتی طبقاتی محسوب ميگردد.

رفرميزم همواره بعنوان پليس سياسی بورژوازی سعی کرده با ورود به تشکلهای کارگری، مبارزات آنها را از درون تهی کند (مثل «خانه کارگر» يا شوراهای اسلامی کار)؛ جنبش را بپذيرش خود وادار سازد، اما نه برای نابودی اساس نظام سرمايه داری که برای اصلاح آن. لذا اگر در تشکلهای کارگری به روی  آنها بسته شود، سرو صدا راه انداخته، مثال از اتحاديه های زرد کارگری در اروپا را مياورند که رهبران بوروکرات آن اتحاديه ها در بست در اختيار سياستهای حزب سوسيال دموکرات آن کشورها است.

آقای جلال مجيدی، عضو «بنياد کار»، «روم نميشود» را کنار گذاشته و با صراحت بگوييد که هدف شما از تشکهای کارگری، همان کاروانسرای بی در و پيکر استکه قابل کنترل برای طبقه حاکم باشد!

اين فرمولبندی شما نشان ميدهد که مرحله خجالتی بودن را نيز طی کرده ايد: «مگر نميدانيد که در اين تشکلها (ازجمله اتحاديه های کارگری) تعداد زيادی از نمايندگان کارگران کمونيست و ضد سرمايه داری هستند؟ آيا از يکی ازآنها هم شنيده ايد که بايد مثلاً کارگر طرفدار دولت وقت را ازعضويت محروم کرد؟»

اينست ارمغان تفکر رفرميستی شما: ابتدا اتحاديه های زرد را با تشکل واقعی کارگران يکی ميکنيد و بعد ورود طرفداران نظام سرمايه داری را به درون آن مجاز ميشماريد.

اول شما ثابت کنيد که کمونيست و ضد سرمايه داری در اين اتحاديه ها وجود دارد (البته بشرط اينکه از کمونيزم چيزی بدانيد). دوم در همين حد کنونی چشمانتان را باز کنيد و ببينيد ريشه اعتصاب شکنی در کشورهای مورد نظرتان کدامند؟ سوم جنبش کارگری در ايران با وجود ديکتاتوری لجام گسيخته حاکم، شعارهايی ميدهد که اينگونه اتحاديه های مورد نظر شما، حتی از فکر کردن به آن دچار وحشت ميشوند. مثلاً شعار «کارخانه های در حال تعطيلی را با وام بانکی در اختيار کارگران قرار دهيد!»، تنها يک نمونه از آنها است. در صورتيکه در کشورهای مورد نظرتان آنوقت که بزرگترين شرکتها به منظور ادغام، در حال تعطيل شعبه های خود هستند و از طريق همين اتحاديه ها قصد متقاعد کارگران را برای خريد سهام شرکت، بجای حقوق يک ماه آنها دارند. نهايتاً همکاریً رهبری همين اتحاديه های زرد با بورژوازی است که برای نجات نظام سرمايه داری از بحرانهايی که ميافريند، بی دريغ ميکوشد.  نفود اپورتونيزم در طبقه کارگر کشورهای مورد نظرتان در آن حد استکه کارگر آگاه و پيشرو را در اين کشورها همواره در رنج بگذارد. چرا؟ به علت نداشتن تشکلی مستقل وانقلابی؛ به عبارت ديگر نهادهای قيام.

اين نکته يعنی کميته های عمل مخفی کارگری که بعنوان نهادهای قيام ميتوانند وارد عمل شوند، چيزی استکه شما را آزار ميدهد. جنبش کارگری بربنياد مبارزه طبقاتی استوار است و انقلاب يکی از محصولات آن است. رخنه رفرميزم در صفوف طبقه کارگر و تبليغ سازش طبقاتی، برای جلوگيری از انقلاب پرولتری، از بنيادهای ايدئولوژی بورژوايی است. وظيفه مقدم سوسياليستهای انقلابی افشای اين بنياد است. لذا بجا است که گفته شود «بنياد کار» شما سخت سست بنياد است،  اشاعه رفرميزم شما نيز برباد است.

 

 

کيوان کاويانی

6 اکتبر 2001

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تمام تأکيدها در اين مقاله از ما است.