پرسش و پاسخ با م. رازی
در مورد سازماندهی کارگری

سوالات زير بين سالهای 1376 تا 1378 توسط برخی از رفقای جنبش کارگری مطرح شد، که پاسخ به آنها توسط رفيق م. رازی در نشريه «کارگر سوسياليست»، تحت عنوان «سازمانده کارگری»، آن دوره انتشار يافت. گرچه برخی از نکات شامل مرور زمان شده؛ اما بدليل اهميت مسايل مطروحه مجموعه آن در اختيار کارگران پيشرو ايران قرار می گيرد.
8 آبان 1382
********************************

سوال: با توجه به اينکه در اوضاع کنونی ايران مخالفان رژيم در درون جامعه هر روز افزايش می يابند، آيا می توان با مسلمانان مبارز نيز در درون يک تشکيلات سياسی همکاری کرد؟

در ابتدا بايد مفهوم خود از "مسلمانان مبارز" را روشن کرد. در ايران، طی هيجده سال گذشته، ما شاهد وجود کارگران "مبارز"ی بوديم که از مدافعان صفت و سخت رژيم سرمايه داری آخوندی بودند. برای نمونه در دوره جنگ ايران و عراق به غير از کارگران عادی، کارگران "حزب الله"ئی نيز در جنگ فعالانه شرکت کرده و عليه ارتش صدام "مبارزه" کردند. "مبارزه" اين عده گواه بر ترقيخواهی آنها نمی توانست قلمداد شود.

بديهی است که ما به عنوان يک نيروی انقلابی نمی توانيم با هر کارگری (چه مبارز مسلمان و چه غيرمسلمان) که طرفدار يک نظام سرمايه داری ارتجاعی است، همکاری کنيم (حتی در درون يک نهاد مستقل کارگری مانند انجمن صنفی و غيره).
اما چنانچه منظور از "مسلمانان مبارز" افرادی هستند که عليه رژيم سرمايه داری به مبارزه و مقاومت پرداخته اند، موضوع فرق می کند. در اين حالت همواره دو موضع انحرافی وجود داشته است.

اول، موضع فرقه گرايانه که عمدتاً توسط گرايش های آنارشيستی ارائه داده می شود. مبنی بر اينکه هر فردی که "ماترياليزم تاريخی" را نپذيرد و يا به "خدا" اعتقاد داشته باشد، منحرف و يا "ارتجاعی" است. اين گونه استدلال ها منجر به انزوای طبقه کارگر در مبارزه ضدسرمايه داری آن می شود. مدافعان اين گونه نظريات فراموش می کنند که "طبقه کارگر" يک پديده يکپارچه و با اعتقاد منسجم سوسياليستی، نيست. اين نکته صحيح است که جهان بينی طبقه کارگر "مارکسيزم" و تنها راه رهايی کارگران "انقلاب سوسياليستی" است. اما، در عين کارگران و جوانان در يک جامعه سرمايه داری زندگی کرده و تحت نفوذ عقايد و ايدئولوژی هيئت حاکم قرار می گيرند. اگر قرار بود که کليه کارگران و زحمتکشان و جوانان در جامعه «سوسياليست» می بودند ديگر نيازی به سازماندهی و ايجاد حزب انقلابی نمی بود. اما دنيای واقعی چنين نيست. کارگران ايران نيز تحت نفوذ ايدئولوژی هيئت حاکم قرار دارند. تبليغات مذهبی از طريق رسانه های جمعی، جرايد، مساجد، مدارس و غيره، به ويژه در جّو غير دمکراتيک و اختناق آميزی که بديل ديگری در جامعه وجود ندارد، در درون توده های وسيع مردم حتی قشر پيشروی کارگر تأثيرات خود را می گذارد. سرمايه داری عموماً تمام کثافت های خود را بر جامعه تحميل می کند.

بنابراين، سوسياليست های انقلابی در انزوا و در يک جامعه «منزه» زيست و مداخله سياسی نمی کنند. انقلابيون از طريق سازمانشان، در وهله ی نخست خود و پيشروی کارگری را آموزش سياسی داده و همزمان با آن کل جامعه را از نفوذ ايدئولوژی بورژوازی رها می کنند. آموزش و تعليم سياسی نيز روند طولانی ئی است که بايد صبورانه انجام گيرد.

کمونيست ها همواره تا دوره ی اعتلای انقلابی در «اقليت» جامعه قرار می گيرند. در دوره تدارک انقلاب، بديهی است که آنها بايستی با ساير قشرها و گرايش های نظری مختلف کار مشترک ضد رژيمی انجام دهند. از اينرو مردود شمردن فعاليت مشترک ضد سرمايه داری با کارگران مسلمان که مخالف رژيم هستند، يک اشتباه سياسی است.

دوم، موضع فرصت طلبانه است که سنتاً توسط گرايش های استالينيستی/ سانتريستی ارائه داده می شود. به زعم آنها چنانچه فرد مذهبی ئی برنامه آنها را بپذيرد، برای ايجاد «مدار بزرگ» تر و يا «رشد» سازمانی، بايد آنها را به درون خود پذيرفت. اين روش نه تنها يک سازمان را رشد نمی دهد که منجر به «رقيق» کردن اعتقادات بنيادين کمونيست ها می گردد. کمونيست ها به «خدا» اعتقاد ندارند و اين امر را نمی توانند در بيرون و بخصوص درون تشکيلات خود مخفی نگهدارند! کمونيست ها به «ماترياليزم تاريخی» معتقدند و مذهب را يک «ايدئولوژی» يا «آگاهی کاذب» می دانند. گرچه آنها پيرامون اين مسئله بی دليل در جامعه به بحث دامن نمی زنند و اعتقادات هر فرد مذهبی را محترم می شمارند، اما بخشی از برنامه آنها به وضوح و روشنی عدم اعتقاد به مذهب را بيان می کند. چنانچه افرادی بدون آگاهی کافی در مورد «کل» برنامه به درون چنين تشکيلاتی راه يابند، مطمئناً پس از مدت کوتاهی دچار مشکل و مسئله خواهند شد.

برای دوری از دو انحراف ياد شده، سوسياليست های انقلابی بايستی در ابتدا خود را در دورن هسته های «کارگری سوسياليستی» مداخل گر سازمان دهند. هسته ئی که مجهز به برنامه انقلابی است (از جمله عدم پذيرش مذهب). در اين هسته ها تنها کمونيست هايی که اعتقاد به انقلاب کارگری سوسياليستی داشته و از مذهب برش کامل کرده می توانند شرکت کنند. جلسات اين هسته ها شامل بخش آموزشی و تشکيلاتی است. مسايل مطروحه در جلسات شامل کليه مسايل مربوط به سازمان و تشکيلات صرفاً اين عده است.

در عين حال آنها وارد «اتحاد عمل» در کارخانه ها و محل ها با متحدان خود از جمله «مسلمانان مبارز» می گردند. اين «اتحاد»ها نه تنها مبارزات ضد رژيمی را سازمان داده، که تجمعی برای بحث و تبادل نظر، به ويژه در مورد مسايل نظری مربوط به «مذهب»، «اسلام» و «کمونيزم» و «سوسياليزم»، به وجود می آورند.

بدين ترتيب، نه تنها مبارزات مشترک «ضد رژيمی» به پيش می رود که توهمی نيز برای متحدان در مورد يک تشکيلات کمونيستی ايجاد نمی گردد.

برخی استدلال می کنند که «بلشويک»ها و لنين مذهبيون را به عضويت در درون تشکيلات خود تشويق می کردند (تا جايی که برنامه حزبشان پذيرفته شده باشد). البته اين بحث ها را لنين در مورد کارگران مذهبی در روسيه 1909 انجام داده است. اما، اولاً، شايد لنين اشتباه کرده باشد! دوماً، در برنامه حزب بلشويک و کمينترن (بين الملل سوم) عدم پذيرش مذهبيون به حزب های کمونيستی به روشنی قيد شده است، سوماً، وضعيت ايران با سالهای 1900 روسيه کاملاً متفاوت است.

در ايران يک رژيم سرمايه داری اسلامی طی هيجده سال گذشته در حکومت بوده است. «مسلمانان» عمدتاً، بر خلاف مذهبيون در روسيه، در «اپوزيسيون» نبوده و همانند سايرين سرکوب نشده اند. اکنون که اختلاف هايی در درون هيئت حاکم پيش آمده، مسلمانان جامعه، حتی کسانی که مخالف دولت اند، رهبری خود را در يکی ديگر از جناح های حاکم می يابند و دليلی برای روی آوردن به کمونيست ها ندارند. سوسياليست های انقلاب در وهله ی نخست بايد خود و متحدان نزديک خود در درون جنبش کارگری را سازمان دهند و سپس روانه جلب «مسلمانان مبارز» به درون سازمان خود گردند. البته چنانچه کسی به آنها روی آورد، بهتر است طی دوره ئی در عمل و فعاليت مشترک آنها را آزمايش و به عقايد مارکسيستی و سپس سازمان خود جلب کنند.

کمونيست ها هرگز از «کوچک» بودن نبايد هراسی به دل راه دهند. بديهی است که تناسب قوا در کشورهايی نظير ايران برای مدت درازی به نفع اپوزيسيون بورژوايی (و رفرميست ها) خواهد بود. هراس از انزوا منجر به رها کردن برنامه انقلابی (يا بخشی از آن) و روی آوری به برنامه های «اصلاح گرايانه» می گردد.

سوسياليست های انقلابی با مداخله های صبورانه و مؤثر، قادرند بهترين عناصر پيشروی کارگری را به برنامه خود متقاعد کرده و سپس توسط آنها به صدها و هزارها تن از مبارزان دست يافته و تدارک انقلاب آتی را همراه با آنها انجام دهند.

21 آذر 1376


سوال- با توجه به اعتراض های بخشی از سوسيال دمکرات های ايرانی، آيا می توان با آنها يک جبهه «ضد ولايت فقيه» عليه رژيم، تشکيل داد؟

در ابتدا لازم است مفهوم خود از «سوسيال دمکرات» را روشن کنيم. اين نام که سنتاً توسط انقلابيون استفاده می شد، با فرا رسيدن جنگ اول جهانی و خيانت هايی که «سوسيال دمکراسی» به طبقه کارگر، ديگر بکار گرفته نشد. از آن زمان تا به امروز «سوسيال دمکراسی» و «سوسيال دمکرات»ها در سطح جهانی از همدستان و همکاری سرمايه داران بوده و در ارعاب و تحميق کارگران کشورهای خود شرکت مؤثر داشته اند. امروز انقلابيون خود را «سوسياليست انقلابی» يا «مارکسيست انقلابی» يا «کمونيست انقلابی» می نامند. صفت «انقلابی» به اين منظور آورده می شود، که وجه تمايز خود را از ساير «دسته»هايی که با نام «مارکسيزم»، «سوسياليزم» و يا «کمونيزم» به طبقه کارگر خيانت کرده و می کنند، قايل شوند.

اما، در ميان طيف اپوزيسيون «چپ» امروز عقايد سوسيال دمکراتيک بسيار رونق گرفته است. «توده ای»ها، «اکثريتی»ها و برخی از مدافعان سرمايه داری غربی و «نوآوران» همه به عقايد «سوسيال دمکراتيک» گرايش پيدا کرده اند. برای اين عده سوسيال دمکراسی پوششی برای اصلاح و يا «بَزک» کردن سرمايه داری، است. آنها مطلقاً خواهان سرنگونی نظام سرمايه داری و ايجاد يک نظام شورايی و سوسياليستی نيستند. آنها خواهان تغييرات بنيادين جامعه و به گور سپردن نظام سرمايه داری نيستند. آنها خواهان تغييرات سطحی در نظام سرمايه داری اند. برای نمونه، پس از انتخابات اخير رياست جمهوری، بين خاتمی و خامنه ای تفاوت کيفی قايل شده و «طرفدار» خاتمی شده اند!

بديهی است که سوسياليست های انقلابی و کارگران سوسياليست نمی توانند با طرفداران يک رژيم سرمايه داری واپس گرا در يک جبهه ائتلافی قرار گيرند. متحدان انقلابيون، مليت های تحت ستم، زنان تحت ستم، جوانان راديکال و دهقانان فقير در جامعه هستند. متحدان کارگران کسانی هستند که خواهان سرنگونی «رژيم سرمايه داری آخوندی» و تشکيل حکومت کارگری اند. شعار «همه با هم» در جهت «تشکيل جبهه ی واحد ضد ديکتاتوری» عليه «ولايت فقيه»، شعار نيروهايی است که خواهان سازش با سرمايه داری و سپس خيانت به آرمان های طبقه کارگر هستند (البته زير لوای «چپ گرايی»)! چگونه می توان با خاتمی عليه خامنه ای در يک جبهه قرار گرفت؟ اين دو باند تنها در «حرف» با هم تفاوت های کمی دارند، وگرنه در «عمل» هر دو از يک قماش اند.

در هيجده سال گذشته، بحران جامعه تنها توسط «ولايت فقيه» بر جامعه تحميل نشده، بلکه مهمتر از آن، توسط يک نظام سرمايه داری بوجود آمده است. «ولايت فقيه» تنها با اتکاء بر يک نظام سرمايه داری، قادر شد که اختناق و سرکوب را اعمال کند. مگر در دوره ی شاه «ولايت فقيه» ای در کار بود، که «آزادی» و «دمکراسی» در ايران سلب می گشت؟

يکی از اشتباهات رايج «چپ» در دوره سرنگونی رژيم شاه، اتحاد با «روحانيت مبارز» طرفدار خمينی، بود. درس های «اتحاد» و ايجاد جبهه ائتلافی با خمينی هرگز نبايد فراموش شوند. سوسياليست های انقلابی، تنها با کسانی «ائتلاف» می کنند که خواهان سرنگونی نظام سرمايه داری و جايگزينی آن با يک نظام شورايی باشند.

اما از سوی ديگر، کارگران سوسياليست، برای پيشبرد مبارزات ضد رژيمی، با حفظ برنامه و اعتقادات خود، در «اتحاد عمل»ها (و نه ائتلاف) با ساير گرايش های نظری شرکت می کنند. اما، اين هم به شرطی است که اين گرايش ها، حداقل، خواهان سرنگونی رژيم باشند.

تشکيل «اتحاد عمل»های موقتی (يا دائمی) عليه رژيم را نبايد با تشکيل جبهه های «ائتلافی» يکی دانست. اولی «استقلال» کارگران پيشرو را زير سوال نبرده، و روشی است برای تقويت جبهه «ضد سرمايه داری»، اما، دومی، استقلال شرکت کنندگان را محدود کرده و در اغلب موارد، تناسب نيرو را به نفع گرايش های «راست» سوق می دهد. زيرا که در هر جبهه ائتلافی می بايستی «مخرج مشترک» برنامه ای وجود داشته باشد. يعنی اينکه گرايش های «چپ» برای راضی نگهداشتن نيروهای «راست» بايستی از شعارهايی اصلی خود، به ويژه شعارهای ضد سرمايه داری، کوتاه آيند.

در اتحاد اولی، کارگران با حفظ استقلال سياسی و تشکيلاتی و حق انتقاد به متحدان موقت خود، شرکت می کنند. در اتحاد دومی آنها مجبور به سازش شده و عملاً اسير نيروهای راست می گردند.

سوسياليست های انقلابی، در عين حال از مبارزه هر نيرويی که زمينه را برای گسترش مبارزات کارگران فراهم آورد، حمايت می کند (البته نه حمايت سياسی از ديدگاه و برنامه آنها). البته تا جايی که اين مبارزات واقعی و ضديت با ديکتاتوری حاکم داشته باشد.

اما «سوسيال دمکرات» های ايرانی، امروزه، نقش مستقلی از هيئت حاکم ندارند. فعاليت محدود آنها تنها در خدمت پيشبرد منافع يک «باند» از هيئت حاکم عليه «باند» ديگر متمرکز شده است. آنها بايد درک کنند که دفاع از خاتمی و کمک رسانی به «اصلاحات» وی، «مبارزه» ضد رژيمی نيست، بلکه «خدمت» به تقويت هيئت حاکم در مجموع است.

در وضعيت کنونی ايران، نقش «سوسيال دمکرات» ها مطلقاً تعيين کننده نيست. بديهی است که چنانچه آنها در يک مبارزه واقعاً ضد رژيمی شرکت کنند، انقلابيون بايستی از «عمل» آنها حمايت کند و حتی وارد «اتحاد عمل» با آنها گردند.

اما، حمايت از «اقدام» جريانی، به مفهوم تشکيل يک «ائتلاف» با آنها و يا دفاع از «برنامه» آنها نبايد تلقی شود. انقلابيون بايستی در تمام موارد، صف مستقل خود را حفظ کرده و ماهيت واقعی اين عده را در انظار زحمتکشان جامعه افشا کنند. تحت «هيچ» وضعيتی، نبايد «هيچ» توهمی به اين نيروها داشت. آنها در نهايت از در سازش با بورژوازی بر خواهند آمد.

22 دی 1376

سوال- «خانه کارگر» اقدام به تشکيل «حزب کارگران ايران» کرده است. آيا شرکت کارگران سوسياليست در اين نهاد بلا ايراد است؟

در اين امر ترديدی نيست که کارگران سوسياليست نبايستی خود را از هيچ گونه «تجمع» کارگری منزوی کنند. شرکت در هر تجمع کارگری واقعی، به شرط اينکه «مستقل» از رژيم باشد و «حق بيان» رعايت شود، نه تنها بلا ايراد نيست بلکه ضروری نيز هست. کارگران سوسياليست بايستی از هر پلاتفرمی برای ارائه نظريات خود، مبنی بر دفاع از حقوق ابتدائی و پايه ئی کارگران، استفاده کنند.

اما، در مورد تشکيل «حزب کارگران ايران» چند نکته قابل ذکر است.

اول، بايد برای شرکت کنندگان روشن باشد که تشکيل اين حزب توسط چه کسانی و با چه اهدافی صورت می گيرد. واضح است که اين حزب توسط کارگران تشکيل نگشته، بلکه توسط خود رژيم عَلَم شده است. و بديهی است که هدف اصلی تشکيل چنين حزبی، بر خلاف نامش، برای ايجاد يک تشکل کارگری و پيشبرد منافع طبقه کارگر نيست. اگر چنين بود، رژيم در ابتدا می بايستی تشکل های مستقل کارگری (اتحاديه ها و سنديکاها و کميته های کارخانه و غيره) و حزب های متفاوت و سياسی و مخالفان نظام را آزاد اعلام می کرد. و مهمتر از اينها، حق اعتصاب، حق بيان، حق تجمع و حق نشر عقايد مخالف نظريات رژيم را نيز آزاد می گذاشت. اما، چنين اقداماتی صورت نپذيرفته است.

کارگران ايران نه تنها از هيچ حقی برخوردار نيستند، که هنوز برای انجام اعتراض های جزئی در مقابل اجحافات مديران کارخانه و دولت، دستگير، زندان و حتی اعدام می گردند.

بديهی است که هدف اصلی تأسيس حزب مذکور جنبه تبليغاتی دارد. رژيم سرمايه داری آخوندی که در بُن بست اقتصادی و سياسی قرار گرفته، برای برون رفت از بحران خود، بيشتر از پيش متوسل به بانک های بين المللی و دولت های غربی شده و از آنها وامهای کلان دريافت کرده است. جلب رضايت دولت ها و بانک غربی، لازمه اش يک ظاهرسازی سياسی است. رژيم بايد به غرب اثبات کند که در درون ايران، حداقل در ظاهر، «دمکراسی» و «آزادی» وجود دارد. سياست های اخير خاتمی مبنی بر تشکيل «احزاب» متفاوت (حزب همبستگی ايران اسلامی، جمعيت مدافعين جامعه مدنی ايران و غيره)، نمودار چنين سياستی است.

دوم، بورژوازی غرب سنتاً برای تحميق کارگران و زحمتکشان، حزب های رفرميست و بورژوا را با نام «کارگر»، «سوسياليست» علم کرده است. برای نمونه می توان به حزب «کارگر» در بريتانيا و «سوسياليست» در فرانسه اشاره کرد. رهبران اين حزب ها آقايان «تونی بلر» و «لئونل ژوسپن» که ظاهراً طرفدار منافع «کارگران» و «سوسياليست»ها خود را معرفی می کنند، از خدمتکاران بورژوازی کشورهای خود هستند. مشی سياسی و برنامه و عملکرد آنها هيچ تفاوتی با «رقبای» انتخاباتی «راست رو»ی آنها، حزب های «محافظه کار» بريتانيا و «جمهوری خواه» فرانسه، ندارد. در واقع در برخی از موارد حتی سياست های آنها راست تر از حزب های «راست سنتی» است.

رژيم ايران نيز که وارد مرحله ی نوينی از حيات خود شده است، قصد دارد از «تاکتيک»های دولتهای غربی برای تحميق کارگران استفاده کند. با اين تفاوت که در غرب حداقل «دمکراسی بورژوايی» (دمکراسی برای اقليت جامعه) وجود داشته، در صورتی که در ايران حتی «دمکراسی» برای طرفداران رژيم نيز وجود ندارد- چه رسد به مخالفان! (طبرزدی ها، سروش ها، يزدی ها و غيره همه از طرفداران نظام جمهوری اسلامی اند و آنقدر بلا بر سرشان آمده است!)

سوم، سوالی که برای کارگران سوسياليست بايستی طرح شود اين است که آيا در درون اين حزب به اصطلاح کارگری، می توان به رژيم و سياست های آن انتقاد کرد؟ و در مورد آن انتقادات اقداماتی انجام داد؟ آيا در چنين حزبی آزادی بيان وجود دارد؟ چنانچه کارگرانی با سياست های هر دو باند حاکم (طرفداران جامعه دينی و مدنی) مخالف باشند، می توانند نظريات خود را در حزب و رسانه های جمعی منعکس کرده و پيرامون آن نظريات تبليغ کنند؟ آيا اين حزب کانونی برای جاسوسان و خبرچين های رژيم به منظور شناسائی مبارزان کارگری نيست؟ آيا چنين حزبی قادر است که از حقوق دمکراتيک کارگران (حق بيان، آزادی قلم، حق اعتصاب، حق تجمع، ايجاد تشکل های مستقل کارگری و غيره) دفاع کند؟ و يا اعضای آن بايستی گوش به فرمان رؤسای «خانه کارگر» باشند؟

چهارم، شرکت کارگران در حزب های ساخته شده توسط رژيم، در صورت ضرورت، بايستی با پشتوانه محکمی صورت گيرد. به سخن ديگر، کارگران پيشرو و سوسياليست با حفظ هسته های مستقل مخفی خود، رعايت اکيد مسايل امنيتی و بدون داشتن کوچکترين توهمی به قول و قرارهای نهادهای رژيم، می توانند در چنين نهادی شرکت مشروط داشته باشند. شرايط «حداقل» شرکت از قرار زيرند:

1- حزب مذکور بايد نهادی «مستقل» از رژيم و نهادهای آن باشد. چنانچه قرار باشد که رؤسای «خانه کارگر» «همه کاره» و کارگران پيشرو «هيچ کاره» باشند، شرکت در اين نهاد بايد از ابتدا تحريم گردد. رژيم بنا بر ادعای خود يک رژيم سرمايه داری است و نمی تواند حافظ منافع کارگران باشد. «خانه کارگر» نيز نهادی است که در دست دولت است. بنابراين «حزب کارگران» برای حفظ منافع کارگران از هر نهادی که مستقيم يا غير مستقيم مربوط به دولت سرمايه داران است، بايد جدا و مستقل باشد.

2- در عمل بايد اثبات گردد که حداقل بخشی از کارگران مستقل از رژيم در چنين تجمعی شرکت فعال می کنند. چنانچه کارگران پيشرو از ابتدا به ماهيت اين حزب پی برده و عملاً شرکت در آن را تحريم کنند، نيازی به شرکت کارگران سوسياليست در چنين نهادی نيست. زيرا که هدف اصلی دخالت کارگران سوسياليست تبليغ و ترويج در درون کارگران پيشرو و آماده سازی خود و ساير کارگران برای سرنگونی رژيم و تشکيل حکومت کارگری است و نه همکاری با جاسوسان رژيم.

3- اين حزب بايد از دمکراسی درونی برخوردار باشد. کارگران مخالف رژيم بايد قادر باشند که نظريات خود را به هر شکلی که خود لازم تشخيص دهند، ابراز کنند. کليه ابزار تبليغاتی حزب بايد در اختيار مستقيم نمايندگان کارگران باشد. اگر قرار باشد که عقايد و نظريات کارگران سانسور گردد، همان بهتر که اين نهاد، از ابتدا به خاک سپرده شود.

22 بهمن 1376

سوال- با توجه به وضعيت کنونی ايران کارگران سوسياليست، چگونه بايستی خود را متشکل کنند؟

در اين امر ترديدی نيست که کمونيست ها امروزه در جامعه ايران قادر به فعاليت علنی نيستند. چنانچه رژيم مخالفان سياسی خود در درون هيئت حاکم را نتواند تحمل کند و يا نمايش يک فيلم و تئاتر را ممنوع اعلام کرده و با فرستادن حزب اللهی ها مردم را از سينماها بيرون می ريزد، بديهی است که فعاليت علنی سوسياليست های انقلابی را نمی تواند تحمل کند.

در نتيجه فعاليت متشکل کارگران سوسياليست تنها می تواند يک ساختار «زير زمينی» و غير علنی داشته باشد. يکی از روش ها، متشکل شدن در هسته های کارگری سوسياليستی (يا هسته های سرخ) است. کارگرانی که به لزوم انقلاب کارگری- سوسياليستی، و ضرورت داشتن حزب پيشتاز انقلابی متکی بر يک برنامه انقلابی، اعتقاد داشته باشند، ضروری است که با رعايت مسايل امنيتی، به تشکيل اين هسته ها مبادرت کنند.

اين گونه هسته ها وظايف متعددی را در مقابل خود قرار می دهند:

اول، بر قراری ارتباط مرتب سياسی و بحث و تبادل نظر به ويژه در دو مورد مسئله ی خاص: مسايل عمومی سياسی روز ملی و بين المللی؛ و به طور اخص مسايل محل کار فعالان هسته ها.

دوم، ترتيب جلسات آموزشی در باره ی اصول اوليه مارکسيزم، مفاهيم سوسياليزم و کمونيزم و تجارب جنبش کارگری در سطح جهانی.

سوم، انتشار بولتن های کارگری برای توزيع ميان کارگران کارخانه. اين بولتن های می تواند حتی در دو صفحه و به شکل دستنويس انتشار يابد. که يک صفحه آن مربوط به مسايل روز سياسی ايران می تواند باشد و صفحه ی ديگر مربوط به مسائل درون کارخانه. صفحه نخست نتيجه بحث سياسی هسته از وضعيت سياسی روز صفحه دوم نتيجه فعاليت و بحث با ساير کارگران پيشرو در سطح کارخانه می تواند باشد.

چهارم، سازماندهی و تدارک اعتراض های کارگری در کارخانه و محلات. دخالت سياسی و تشکيلاتی در فعاليت های خود انگيخته کارگران عليه رژيم و مديران کارخانه.

پنجم، مداخله در نهادهايی که کارگران پيشرو در آنها شرکت می کنند (انجمن های صنفی، اتحاديه های کارگری، حزب کارگران و غيره). البته دخالت در اين نهادها مستلزم وجود دمکراسی درونی و استقلال واقعی آنها از رژيم است.

ششم، دخالت در کميته های عمل کارگری. اين کميته ها که سنتاً در درون کارخانه ها توسط کارگران پيشرو برای پيشبرد امر مبارزاتی شکل گرفته و می گيرند، الزاماً متشکل از کارگران سوسياليست نمی باشند. در درون اين کميته ها حتی کارگران مسلمان و غير سوسياليست ضد رژيمی نيز شرکت کرده و سازماندهی اعتصاب و يا اعتراض انجام می گيرد. شرکت کارگران سوسياليست در چنين تشکل های مخفی به مثابه شرکت در يک اتحاد عمل صورت می گيرد.

هفتم، تدارک تيم اطلاعاتی عليه جاسوسان حزب اللهی رژيم در کارخانه ها. بدون ترديد يکی از روش های مؤثر رژيم در سرکوب فعاليت های کارگران پيشرو در کارخانه ها، وجود جاسوسان و گروه های ضربت حزب الله است. مداخله سياسی کارگران سوسياليست در کارخانه ها برای تأثيرگذاری و تبليغات در ميان کارگران، بدون شناسائی، افشا و خنثی کردن عمليات مخرب جاسوسان رژيم امکان پذير نيست. تنها هسته های مخفی کارگران سوسياليست قادرند که چنين سدی را از مقابل فعاليت کارگران بردارند. خبرچين ها و جاسوسان رژيم بدون مبارزه کارگران پيشرو عليه آنها، از کارخانه ها طرد نمی گردند.

سوال- کميته های مخفی عمل با هسته های سوسياليستی چه تفاوتی دارند؟

کميته های مخفی عمل کارگری (يا محافل کارگری)، نهادهايی هستند که توسط کارگران پيشرو برای تدارک مبارزه ضد رژيمی شکل می گيرند. در درون اين کميته ها کارگران با نظريات و عقايد مختلف شرکت می کنند. زيرا که وجه اشتراک آنها نه برنامه ئی و نه ايدئولوژيک است. کارگران در نهادهای مخفی عمل تنها برای مبارزه با رژيم و مديران کارخانه به دور هم جمع گشته اند. در واقع وجه اشتراک همه شرکت کنندگان مبارزات ضد رژيمی و ضد سرمايه داری است و نه اشتراک عقيدتی.

تجربه دو دهه گذشته در ايران نشان داده است که اين قبيل نهادها توسط عده معدودی از کارگران پيشرو که اعتماد کامل به يکديگر پيدا کرده اند، شکل می گيرد. اکثر اعتصاب های کارگری و تظاهرات خيابانی در دو دهه پيش، توسط اين قبيل محافل خود انگيخته سازمان يافته اند.

اما، اينگونه کميته ها اغلب پس از يک سلسله و يا يک فعاليت مشخص محلی به کار خود خاتمه داده و فعالان آن پراکنده می گردند. در واقع آنچه بيش از هز چيز کمبود آن در درون جنبش کارگری احساس شده، نبود مبارزات و تظاهرات ضد رژيمی و ضد سرمايه داری نبوده، بلکه عدم وجود «تداوم» و پيگيری مبارزات بوده است. کسانی که پتانسيل انقلاب به کارگران ايران را درک نکرده و يا اعتقاد به «توان» و «قابليت» کارگران به تدارک انقلاب آتی ندارند، خود اميدشان را به انقلاب از دست داده اند. درست بر عکس، 19 سال مقاومت کارگران و جوانان و زنان عليه حکومت اختناق آميز رژيم نشان داد که کارگران ايران توان تدارک انقلابی آينده را دارند، اما از عدم سازماندهی رنج می برند.

آنچه تداوم و سازماندهی کارگران را می تواند تضمين کند، همان «هسته های کارگری سوسياليستی» اند. تنها راه تضمين تداوم کار کميته ها مخفی وجود اين هسته ها به مثابه ستون فقرات آنهاست. اين هسته ها می توانند زمينه را برای ارتباط گيری کميته های مخفی و سراسری کردن آن فراهم آورند.

سازماندهی کميته های عمل و تضمين تداوم آن، نيز به نوبه می تواند در راستای سراسری کردن اعتصاب های مقطعی و محلی کمک رساند. چنانچه تجربه اعتصاب در يک کارخانه به چند کارخانه مجاور منتقل گردد و هماهنگی آنها سازمان يابد، نطفه های اوليه قدرت کارگری برای تسخير قدرت می تواند ظاهر گردد.

1 فروردين 1377

سوال- چرا کارگران سوسياليست بايد از تشکل های مستقل کارگری حمايت کنند؟

کارگران سوسياليست خواهان انقلاب کارگری- سوسياليستی اند. انقلاب سوسياليستی نيز بدون «حزب پيشتاز انقلابی» به پيروزی نهايی نخواهد رسيد. اما ساختن حزب پيشتاز انقلابی در راستای تدارک انقلاب کارگری- سوسياليستی يک روند «خطی» و يک بُعدی نيست. بلکه يک روند پيچيده ئی است که بستگی به تکامل تحولات در درون جامعه دارد.

کارگران بر خلاف روشنفکران و «نظريه پردازان» چپ، در زندگی روزمره خود، تضادها و تناقض های جامعه را لمس کرده و راه حل هايی برای مقابله با آن پيدا می کنند. به سخن ديگر «زندگی» آنها با «سياست» ادغام شده و «مبارزه» آنها به بخشی از «زندگی» آنها مبدل گشته است. تاريخ مبارزات طبقه ی کارگر عليه دولت های سرمايه داری به ويژه درطول180 سال گذشته، تاريخ مبارزات سياسی (و صنفی) کارگران عليه نظام های موجود، بوده است. کارگران برای ادامه حيات و زندگی حداقل، خود را متشکل کرده و برای مطالبات خود دست به مبارزه می زنند.

نقش انقلابيون نيز «نظاره گری» وقايع و يا «نظريه پردازی» در باره ی تحولات عمومی اجتماعی نيست که «دخالتگری» در آن بر مبنای تجارب نظری و عملی جنبش کارگری در قرن اخير است. نقش محوری کارگران سوسياليست، با تحليل مشخص از وضعيت مشخص، يافتن حلقه رابط ما بين مبارزات خود و جنبش کارگری است. تعميم و گسترش مبارزات کارگری بر محور مطالبات آنها يکی از مداخلات مهم آنهاست. اما، انقلابيون به اين اکتفا نکرده و در يافتن پلی بين آگاهی فعلی کارگران و انقلاب سوسياليستی مبادرت خواهند کرد. تنها از طريق مبارزات صنفی و سياسی، کارگران می تواند بنياد نظام سرمايه داری را مورد سوال قرار دهند.

کارگران برای رهائی خود از شَر ظلم و ستم، همواره خود را «مستقل» از عاملان آن نظام متشکل کرده اند. نقش انقلابيون نيز حمايت از تشکل کارگران و دخالت در آن است. اما، حمايت و دخالت در چنين تشکل هايی به هيچ وجه به مفهوم پذيرش برنامه محدود (يا برنامه حداقل) اين تشکل ها نيست. کارگران سوسياليست با برنامه انقلابی خود (برنامه برای انقلاب سوسياليستی) و طرح سازمانی خود برای تدارک انقلاب (حزب پيشتاز انقلابی) در اين تشکل های مستقل مداخله خواهند کرد.

سوال- چرا «اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران» اعلام همبستگی با «اتحاديه مستقل کارگران ايران» کرده است؟

به چند علت:

اول، «اتحاديه سوسياليست انقلابی ايران» از هر تشکل «مستقل» کارگری ئی که بر محور مطالبات مشخص ضد رژيمی شکل گيرد، حمايت کرده و با آن اعلام همبستگی می کند، زيرا که مبارزه در راه تحقق چنين خواستی پايه های رژيم را سُست کرده و زمينه برای سرنگونی آن را فراهم می آورد. به اعتقاد ما، وظيفه کليه نيروهای انقلابی بايد چنين باشد. نيروهايی که به بهانه های مختلف از انجام اين امر طفره روند، نشان می دهند که يا اعتقاد چندانی به پتانسيل انقلاب طبقه کارگر نداشته، يا ارزيابی درستی از وضعيت عينی ايران ندارند.

دوم، «اتحاديه سوسياليست انقلابی ايران» بر اين اعتقاد استوار است که در وضعيت کنونی ايران (با توجه به تضادهای درون رژيم و تغيير تناسب قوا- هر چند موقت- به نفع زحمتکشان، جوانان و زنان ايران پس از انتخابات خاتمی) زمينه برای ايجاد چنين نهادهايی آماده شده است. حتی چنانچه «اتحاديه مستقل کارگران ايران» اعلام موجوديت نمی کرد، می بايستی «ايده» چنين نهادی توسط نيروهای کمونيست تبليغ می گشت.

سوم، با اعلام موجوديت «اتحاديه مستقل کارگران ايران» 11 ارديبهشت 1376، به ويژه دخالت عملی آن در چند ماه گذشته، حمايت از آن، از اهميت زيادی برخوردار گشته است. ما نظريه «شکاکان» خارج از کشور را، که دست به بی اعتبار کردن اين نهاد از طريق شايعه پراکنی و اشاعه تئوری های «توطئه» مبنی بر اينکه چنين نهادی «قلابی» است، مردود اعلام می کنيم. به اعتقاد ما حتی چنانچه چند تن از کارگران در ايران به چنين عملی دست زده باشند و يا همه اعلاميه در خارج کشور منتشر شده باشد (که چنين نيست- رجوع شود به اطلاعيه های اتحاديه مستقل کارگران ايران، در شماره ی 51 کارگر سوسياليست) کماکان وظيفه نيروهای مدافع جنبش کارگری پشتيبانی قاطع از آن می بايست باشد. دفاع از چنين ايده ئی حتی اگر گسترده و سراسری نباشد، زمينه برای گسترش آن را آماده کرده و روحيه کارگران در داخل ايران را تقويت خواهد کرد.

چهارم، مطالبات «اتحاديه مستقل کارگران ايران» مورد تأييد «اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران» نيز هست. چنانچه طرفداران ما در ايران به تشکيل چنين نهادی دست می زند، مطالبات شان تفاوتی کيفی ئی با مطالبات مندرج در اطلاعيه های «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نمی داشت. يکی از شعارهای اصلی « اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران» به مثابه شعار «انتقالی»، «کنترل بر توليد و توزيع» توسط کارگران است، که به وضوح به اشکال مختلف در مطالبات «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نيز به چشم می خورد. اينها مطالباتی هستند که تحقق نهايی آنها مستلزم شکسته شدند چهار چوب نظام بورژوايی است.

پنجم، طرح اعلام موجوديت «اتحاديه مستقل کارگران ايران» خود يک شعار انتقالی است، زيرا که رژيم به تشکيل چنين نهادی، به ويژه با چنين مطالباتی تن نخواهد داد. امروز، مبارزه در راه تشکيل يک تشکل «مستقل» کارگری مستلزم «شکسته شدن چهار چوب نظام بورژوايی» در ايران است. بر خلاف نيروهايی که در صدد «بزک» کردن سرمايه داری از طريق تبليغ شرکت کارگران در نهادهای کارگری «غير مستقل» و يا وابسته به رژيم هستند، ما بر اين اعتقاديم که نهادهای واقعی مستقل پيشنهادی کارگران، می تواند اساس و بنياد رژيم را به نابودی کشانده و از اينرو بايستی مورد حمايت قرار گيرد.

با تحولات اخير ايران، عقايد اصلاح گرايانه در درون جنبش کارگری نيز نفوذ فراوانی خواهد يافت. اعلام پشتيبانی از «ايده» تشکيل تشکل های مستقل کارگری به طور عموم و تبليغ «اتحاديه مستقل کارگران ايران» به طور اخص، بنيادهای رژيم را سُست کرده و زمينه برای سرنگونی آنرا فراهم خواهد آورد.

1 ارديبهشت 1377

سوال- در پيش، به «وحدت» کارگران با «جوانان»، «زنان» و «دهقانان» اشاره شد. اگر اين قشرهای جامعه در برگيرنده طبقات مختلف باشند، چگونه کارگران می توانند با آنها وحدت کنند؟ آيا نبايد به مسئله اتحاد کارگران «طبقاتی» برخورد کرد؟ آيا نبايد روشن کرد که «جوانان» يا «زنان» يا «مليت»ها در چه مقوله ای می گنجند؟

در پاسخ به سوال بالا چند نکته قابل ذکر است:

اول، در وهله ی نخست، بايد وجه تمايزی بين «اتحاد» سياسی- تشکيلاتی (يا حزبی) با «اتحاد» جبهه ای، قايل شد. بديهی است که کمونيستها خواهان ايجاد حزب طبقه کارگر به منظور تدارک کارگران در راستای تحقق انقلاب کارگری اند. واضح است که اعضای اين حزب همه بايد «کمونيست» و متعهد به انقلاب کارگری متکی بر يک برنامه انقلابی راديکال باشند. به سخن ديگر، اعضای اين حزب به دور يک برنامه انقلابی برای سرنگونی رژيم و جايگزين کردن آن با حکومت کارگری گِرد هم جمع شده اند. در اين تجمع هيچ تفاوتی ميان اعضای حزب طبقه کارگر وجود ندارد (مرد، زن، جوان، فارس، غير فارس، کارگرزاده، روشنفکر و غيره). همه اعضای حزب به منظور انجام تکاليف مشخص بر اساس برنامه معين مصوب کنگره شان در آن فعاليت می کنند. همه خواهان رهايی طبقه کارگر از يوغ سرمايه داری و انقلاب سوسياليستی اند. اما، در عين حال وزنه سنگين اين حزب «کارگری» است- چه در ترکيب اعضا، چه رهبری و چه جهت گيری اصلی.

بديهی است که در چنين حزبی گرايش ها خرده بورژوا، بورژوا و «متزلزل» و «شکاک» نبايستی جای داشته باشند. اينجا محل تجمع عناصر آگاه انقلابی، متعهد، جدی و منضبط است (البته اين عده می توانند تاکتيک ها و سليقه های متفاوت و عقايد مختلفی ميان خود داشته باشند- حزب کارگری به هيچ وجه نبايد به مفهوم يک نهاد «يکپارچگی» و «يونيفرم» تلقی شود. در درون چنين حزبی بايد دمکراسی کارگری و حق گرايش برای همه اعضا وجود داشته باشد، و گرنه سريعاً منحط می شود).

اما، در عين حال چنين حزبی «تنها» نهاد ضد سرمايه داری در جامعه نيست. قشرهای ديگری در جامعه وجود دارند که در عمل (حتی بر خلاف منافع طبقاتی خود) به مبارزات ضد سرمايه داری کشانده می شوند. ستم دولت سرمايه داری البته بر همه طبقات يکسان وارد نمی شود، اما در برخی از قشرها بيشتر از سايرين احساس می گردد. اين قشرها، از آنجايی که مسلح به برنامه انقلابی نيستند، همواره به سوی گرايش و نهادی روی می آورند که مصممانه خواهان رهاسازی آنها از شَر نظام سرمايه دار است. اينها خود را تا آنجايی به برنامه طبقه کارگر نزديک می بينند که برنامه حزب کارگری از منافع آنها دفاع کرده و مبارزه آنها را عليه سرمايه داری سازمان دهد. حزب کارگری در نتيجه، با اين قشرها «اتحاد» تشکيلاتی نمی کند، اما در ميان اين قشرها «متحدان» اصلی خود را برای سرنگونی نظام سرمايه داری می يابد. «جوانان»، «زنان»، «دهقانان فقير»، «کارگران شبه پرولتاريا» و «مليت ها» اين قشرهای تحت ستم جامعه را تشکيل داده و در نتيجه از «متحدان» بالقوه ی طبقه کارگر و حزب کارگری هستند. اينکه در ميان تشکل های جوانان و يا زنان و يا دهقانان و يا مليت ها عده ای خرده بورژوا و يا غير پرولتاريا يافت می شوند، تفاوتی در اين وضع نمی دهد.

بديهی است که «کليه» اعضای جامعه زير سلطه سرمايه داری يک روزه «کمونيست» نمی شوند، تنها تعداد قليلی از قشرهای پيشروی کارگری و يا روشنفکران انقلابی به اين آگاهی رسيده و پايه اوليه حزب پيشتاز انقلابی را بنياد می گذارند. اگر در جامعه همه کمونيست بودند، نظام سرمايه داری يک روز هم دوام نمی آورد.

بر اين اساس ما در سازمانده ی کارگری سوسياليستی شماره 2 چنين آورديم:
"بديهی است که سوسياليست های انقلابی و کارگران سوسياليست نمی توانند با طرفداران يک رژيم سرمايه داری واپس گرا در يک جبهه ائتلافی قرار گيرند. متحدان انقلابيون، مليت های تحت ستم، زنان تحت ستم، جوانان راديکال و دهقانان فقير در جامعه هستند. متحدان کارگرانی کسانی هستند که خواهان سرنگونی «رژيم سرمايه داری آخوندی» و تشکيل حکومت کارگری اند."

به سخن ديگر متحدان کمونيست ها نهادهای سياسی و رسمی بورژوازی و خرده بورژوا نيستند بلکه قشرهای تحت ستم جامعه ای که خواهان «سرنگونی» رژيم اند، هستند. در واقع در دوره پيشا- انقلاب يک «جبهه» ضد سرمايه داری برای سرنگونی رژيم همراه با قشرهای تحت ستم که در محور آن طبقه کارگر و حزبش قرار گيرد، ضروری است.

بايد توجه شود که نقل قول بالا از «اتحاد» و يا «ائتلاف» صحبت به ميان نياورده بلکه از «متحدان» کارگران در راستای «سرنگونی رژيم» سخن به ميان آورده است. اين دو جمله با هم تفاوت دارد. ائتلاف تشکيلاتی و سياسی تنها در درون يک حزب صورت می گيرد، اما يافتن متحدان برای سرنگونی سرمايه داری در سطح جامعه رخ می دهد، گرچه امکان دارد بخشی از همين «متحدان» پس از تسخير قدرت، به مخالفان دولت کارگری تبديل گردند.

دوم، طرح شعار «انقلاب پرولتری» و استفاده از واژه ی «پرولتاريا» تنها به مفهوم «کارگران صنايع» نيست، بلکه شامل کارگران اداری، تکنسين ها، مستخدمين دولت نيز می شود. به سخن ديگر مفهوم «پرولتاريا» شامل حال تمام کسانی است که از لحاظ اقتصادی مجبور به فروش «نيروی کار» می شوند و قادر به انباشت سرمايه نيستند.

امروزه در جهان غرب «پرولتاريا» شامل بيش از نيمی از جمعيت جهان است. در ايران در کنار پرولتاريای شهری در روستاها، جمعيت عظيمی از پرولتاريای شهری در روستاها، جمعيت عظيمی از پرولتاريايی کشاورزی و نيمه پرولتاريایِ بی زمين وجود دارند. اين بخش، به علت نداشتن «حزب»، «برنامه» و «رهبری» مشخص از متحدان اصلی کارگران صنعتی، در مبارزه عليه نظام سرمايه داری قرار می گيرند. همچنين با توجه به پرولتريزه شدن کار فکری و اينکه سهم روزافزونی از دانش بشری، اختراعات، نقشه ها و اکتشافات حاصل کار پرولتارياست، خيل عظيمی از جمعيت جهان در طيف «پرولتاريا» جای دارند. انقلاب آتی ايران نيز تنها بوسيله «کارگران صنعتی» صورت نمی گيرد بلکه توسط «پرولتاريا» سازماندهی خواهد شد، گرچه در مرکز «پرولتاريا» حزب کارگری و در مرکز اين حزب، «کارگران صنعتی» قرار خواهند گرفت. اما، اين امر به مفهوم کم بها دادن به ساير قشرهای ستم ديده جامعه و نقش مهم آنها در انقلاب نبايد تلقی شود. حزب پيشتاز انقلابی ايران بايستی در جلب اين قشرها به حزب خود و سازماندهی آنها در راستای سرنگونی سرمايه داری توجه اخص نشان دهد.

1 خرداد 1377

سوال- متحدان بين المللی کارگران ايران کيستند؟

ترديدی نيست که متحدان بين المللی کارگران ايران، همانا کارگران ساير کشورهای جهان اند. بارها در تاريخ اثبات شده است که تنها کارگران و مدافعان آنان هستند که در وضعيت اضطراری به کمک و همبستگی با کارگران کشور ديگر می شتابند. اصولاً يکی از دلايل تشکيل سازمان های صنفی و سياسی بين المللی کارگری در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم همين انگيزه همبستگی بين کارگران جهان بوده است. اما همانطور که نمی توان همبستگی کارگری در سطح يک جامعه را با سازمان سياسی مشخصی که برای مقابله با سرمايه داری و ايجاد حکومت کارگری يکی شمرد، وجود همبستگی بين کارگران را نمی توان با تشکيل يک «بين المللی انقلابی» يکی دانست.

امروزه همانطور که مسئله ايجاد يک حزب پيشتاز انقلابی در ايران به عنوان يکی از محوری ترين مسايل جنبش کارگری است، تشکيل يک بين الملل انقلابی در سطح جهان نيز از همان اهميت برخوردار است.

مدافعان نظام سرمايه داری در سطح جهانی خود را برای سرکوب جنبش کارگری و جلوگيری از گسترش انقلاب ها سازمان داده و می دهند. نقش کارگران و مدافعان کارگران نيز متشکل کردن خود در يک سازمان بين المللی است.

سوال- آيا امروزه در گستره ی جهانی يک سازمان بين الملل انقلابی وجود دارد؟

متأسفانه چنين سازمانی به مانند بين الملل سوم، «کمينترن»، در جهان وجود ندارد. اما سازمان هايی در کشورهای مختلف وجود دارند که در عمل نشان داده اند که قابليت کسب اعتبار و جلب اعتماد کارگران کشور خود را دارا هستند. سازمان هايی که با هر «نام» و «نشانی» هدفی جز مشغول کردن خود ميان قشرهای خرده بورژوا نداشته و ارتباطی با مبارزات کارگران کشور خود ندارند، قادر به تشکيل يک سازمان بين المللی نيز نيستند.

امروز در سطح جهانی سازمان های بسياری وجود دارند که خود را يک سازمان انقلابی بين المللی دانسته و صفت های «مارکسيزم»، «لنينيزم» و يا «تروتسکيزم» را با خود به يدک می کشند. اما هيچ يک از اين سازمان های (به غير از تعداد معدودی از آنها) ارتباط مشخص و ارگانيک با مبارزات کارگری نداشته و تنها در «گفتار» يک سازمان بين المللی هستند و نه در «کردار».

فرصت طلبی و فرقه گرايی يکی از خصوصيات بارز اين «سازمان»هاست. بديهی است که با چنين خصوصياتی نمی توان خود و جنبش کارگری جهان را عليه نظام سرمايه داری جهانی سازمان داد.

عموماً دو انحراف در اين سازمان ها به چشم می خورد. اول، انحراف «خود محور- بينی» اروپايی است. بيشتر سازمان های بين المللی که مراکزشان در اروپا قرار گرفته، بر اين تصورند که گويا مرکز «انقلاب» همانجايی که آنها متمرکز شده اند، است. در نتيجه با مشاهده گرايش های انقلابی ساير کشورها به ويژه آنها که به علت اختناق در تبعيد به سر می برند، به آنها پيشنهاد الحاق به حزب های اروپايی خود را می دهند. اين روش از برخورد نه تنها وضعيت آنها را بهتر نمی کند که انقلابيون کشورهايی ديگر را جدا از مبارزات کشورهای خود کرده و نقش و اهميت آنان را نفی می کند. کسب تجربه و کار مشترک با پرولتاريا اين کشورها با اين روش از کار متفاوت است.

دوم، انحراف «فدراليستی» است. برخی از سازمان های بين المللی هدفشان جمع آوری «جبری» گروه های کشورهای مختلف زير يک سقف هستند. اينکه اين گروه ها چه نفوذ و تأثيری در مبارزات کارگری کشور خود داشته و تا چه حد انقلابی و يا جهت گيری کارگری دارند، به زعم آنها از اهميت زيادی برخوردار نيست. تنها مسئله گردهم آيی اين گروه ها به دور يک سازمان بين المللی است.

به اعتقاد ما اين دو روش پايه اوليه يک بين الملل انقلابی را فراهم نمی آورد. ايجاد يک بين الملل انقلابی بايستی صبورانه و همراه با گروه ها و سازمان هايی که از نفوذ کارگری در جوامع خود برخوردار هستند، شکل گيرد.

سوال- خصوصيات يک بين الملل انقلابی در چه نهفته است؟

بين الملل انقلابی طبعاً بايد به يک برنامه انقلابی برای تدارک انقلاب جهان مسلح باشد. اما اين تنها مشخصه آن نيست. اين حزب بايد در وهله ی نخست يک حزب «کارگری» بين المللی باشد. به سخن ديگر، اين حزب بايد رهبری کارگری داشته باشد. متعهدترين، جدی ترين و منضبط ترين عناصر هر حزب ملی بايستی خود در اين تشکيلات بين المللی فعال باشند. بدين ترتيب تجارب کليه سازمان های کارگری در سطح ملی در اين تشکيلات بين المللی متمرکز خواهد شد. تنها چنين حزبی قادر به زمينه سازی برای سرنگونی کل نظام سرمايه داری در سطح جهانی است. اين عالی ترين تجلی همبستگی بين المللی است.

سوال- آيا «اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران» بخشی از يک سازمان بين المللی است؟

رسماً خير. اما، «اتحاديه» به تشکيل يک سازمان انقلابی کارگری در سطح جهانی اعتقاد دارد. در نتيجه از بدو پيدايش مبادرت به برقراری ارتباط رفيقانه با سازمان های مختلفی در سطح جهانی کرده است. اما تجربه همکاری «اتحاديه» با چندين سازمان بين المللی نشان داد که هنوز بسياری از سازمان های تروتسکيستی دچار همان انحراف هايی هستند که در گذشته سازمان های سانتريستی دچار آن بودند. عدم جهت گيری مشخص به سمت پيشروی کارگری، عدم مداخله معين در پايه های جنبش کارگری، علاقه بيش از حد به درگيری در سطح رهبری اتحاديه های کارگری، علاقه بيش از حد به مداخله و عضوگيری در درون جنبش های دانشجويی و زنان، نداشتن تحليل های مشخص سياسی از وضعيت جهانی و به ويژه اوضاع کشورهای توسعه نيافته و غيره، «اتحاديه» را بر اين ارزيابی رسانده، که هنوز چنين سازمانی برای تدارک انقلاب کارگری جهانی به وجود نيامده است. اما در چند کشور سازمان هايی که پتانسيال تشکيل چنين سازمانی را داشته، مشاهده شده اند. به اعتقاد «اتحاديه» سازمان تروتسکيستی «پيکار کارگر» در فرانسه يکی از اين سازمان ها است.

رابطه رفيقانه «اتحاديه» با «پيکار کارگر» در فرانسه و ساير سازمان های انقلابی اروپايی و آمريکای لاتين در راستای تشکيل يک بين الملل انقلابی است. «اتحاديه» در حال جمع بندی تجربه خود و جنبش تروتسکيستی است. «اتحاديه» اميدوار است که از طريق اين جمع بندی و همچنين فعاليت مشترک با سازمان های بين المللی در دفاع از جنبش کارگری ايران به روند بازسازی يک بين المللی انقلابی کمک رساند.

1تير 1377

سوال- درپيش، به "رونق" گيری عقايد «سوسيال دمکراتيک» در ميان اپوزيسيون «چپ» اشاره شده و از «توده ای»ها و «اکثريتی ها» به عنوان سوسيال دمکرات ها نام برده شده است. آيا به نظر شما ساير گروه های چپ، سوسيال دمکرات نيستند؟ آيا هر کس به خود «کمونيست» بگويد واقعاً کمونيست است؟ برای مثال، آيا «حزب کمونيست کارگری» يک جريان «کمونيستی»، «کارگری» است و يا يک جريان سوسيال دمکراتيک؟

در مورد سوال بالا چند نکته بايد طرح گردد:

1- ترديدی نيست که ماهيت يک جريان و سازمان را نبايد بنابر ادعای خود آن جريان تعريف کرد. بديهی است که هر جريان «چپ» خود را «انقلابی»، «کمونيست» و «کارگری» معرفی می کند. ماهيت جريان های «چپ» را می بايست براساس نظريات تدوين شده آنها و عملکردشان متکی بر آن نظريات محک زد. جايگاه واقعی جريان های «چپ» تنها می تواند در ارتباط با عملکردشان در درون جنبش کارگری تعريف گردد.

ما نيز معتقديم که اکثر نيروهای «چپ» نه برنامه روشن و انقلابی دارند و نه پايه ای در درون جنبش کارگری (و به ويژه کارگران پيشرو). اما، در عين حال همه آنها را در درون يک کيسه جای نداده و لقب «سوسيال دمکرات» را به آنها نسبت نمی دهيم.

از نقطه نظر ما، ماهيت نيروهای «چپ» و «کارگری» بايستی دقيق تعريف گشته و جايگاه آنها در صحنه جنبش کارگری بطور وضوح مشخص گردد. مسئله ما بر چسب زدن و احياناً «فحش» دادن به مخالفان سياسی خود نيست (حتی چنانچه آنها عليه ما و سايرين چنين کنند).

2- تعيين جايگاه دقيق نيروهای «چپ» از اهميت بسياری برخوردار است. زيرا که بسياری از آنها تحت لوای شعارهای «راديکال» و «انقلابی» و نام های پرطمطراق عده ای را چند صباحی فريب می دهند. يک گرايش انقلابی نبايد ماهيت اين نيروی ها را مخدوش و نامشخص در درون جنبش کارگری بيان کند. زيرا که همه جريان های غير پرولتری به يک شکل واحد عمل نکرده و نتايج عملکردشان يکسان نيست. يک پارچه وانمود کردن گرايش های متفاوت نه تنها کمکی به تشخيص ماهيت واقعی ی آنها و در نتيجه افشا و انزوای آنها نمی کند، بلکه بسياری از اين نيروها را تقويت می کند.

برای نمونه، به اعتقاد ما عده ای از جمله جريان هايی نظير مدافعان سابق شوروی، به جای نقد ريشه ای علل انحطاط جامعه شوروی (يعنی نقد استالينيزم) و الحاق به نظريات سوسياليزم انقلابی، به سوی عقايد سوسيال دمکراسی، رفرميستی، و ريويزيونيستی (برنشتين، کائوتسکی)، تحت لوای «نوآوران»، کشانده شده اند. اما برخی ديگر در اين مقوله گنجانده نمی شوند.شايد در کردار و گفتار بدتر از سوسيال دمکرات باشند، اما کماکان نظريات رفرميستی مشخص از خود نشان نمی دهند. به ظاهر حتی «راديکال»اند و از «انقلاب» و «سوسياليزم» هم سخن به ميان می آوردند. اينها گرايش هايی هستند که مواضعشان ما بين مواضع «انقلابی» و «رفرميستی»، بنابر موقعيت و وضعيت عينی، در نوسان است. اينها را ما گرايش های «سانتريستی» (ميانه گرايان) می ناميم.

به اعتقاد ما يکی شمردن آنها با گرايش های سوسيال دمکراتيک نه تنها از لحاظ علمی نادرست است که همخوانی نيز با واقعيت ندارد.

3- نيروهايی که به ساختن «حزب» و «سازمان» (آنهم در خارج از کشور)، بدون دخالت روزمره در درون جنبش کارگری ايران (و به ويژه کارگران پيشرو) مبادرت کرده؛ و نامهای «کمونيست»، «کارگری»، «انقلابی» بر خود نهاده اند، بخشی از اين نيروهايی سانتريستی هستند.

اين سازمان ها نه تنها از برنامه انقلابی برخوردار نبوده که از ساختار درونی تشکيلاتی سالم نيز برخوردار نيستند. اينها يا به باندهای در بسته تبديل شده و يا به «کلوب»های حرّافی! اينها در حرف «راديکال» و «انقلابی»اند اما در عمل به دنبال «متحدان» غير پرولتری افتاده اند. يکی متکی بر نظريه «سناريوی سفيد و سياه»، تبليغات «کمونيستی» خود را در محافل سلطنت طلبان انجام می دهد! و ديگری متکی بر «تحليل» از جامعه «اسلامی» به کشف تفاوت بين «بنيادگرايی» و «اسلام گرايی» نايل آمده تا متحدان «مسلمان» برای انقلاب «سوسياليستی» بيابد!

اينها گرايش هايی اند که در رودرويی نهايی بين «کار» و «سرمايه» معلوم نيست در چه جبهه قرار خواهند گرفت. شايد برخی از آنها در جبهه «کار» قرار گيرند و شايد برعکس! اما، با وصف تمام اين نکات اينها «سوسيال دمکرات» نيستند.
چنانچه ما در اين دوره تدارکاتی، تفاوت بين «اصلاح گرايان» و «ميانه گرايان» و «تجديد نظرطلبان» را تشخيص نداده و ساده گرايانه همه را ملقب به «سوسيال دمکرات» کنيم، طبعاً قادر به مبارزه سياسی به هيچ کدام نخواهيم شد.

سوال- اگر اينها را «سوسيال دمکرات» نمی ناميد، شايد خودتان هم از پس اين معيارها عمل می کنيد؟

ما بايد در مقابل جنبش کارگری مسئول و متعهد باشيم (چه در کردار و چه گفتار). يک جريان انقلابی همواره بايد واقعيت ها را متکی بر يک برخورد علمی ارائه دهد. روش ما برای قضاوت و تشخيص ماهيت يک جريان (چه خودمان و چه مخالفان سياسی) اين نيست که دنيا را به «سفيد» و «سياه» تقسيم کرده و هر آن کس را با ماست در دنيای «سفيد» و هر آن کس را که با ما نيست در دنيای «سياه» قرار دهيم. در دنيای واقعی و غيرتخيلی نيروها و پديده ها به گونه ديگری عمل می کنند.

ما خود و سايرين را در نه تنها در «گفتار» که در «کردار» قضاوت می کنيم. برای نمونه امروزه هيچ نيروی «چپ» را نمی توان يافت که مدعی دفاع از جنبش کارگری و يا تشکل های مستقل کارگری نباشد. اما، طی يک سال گذشته با اعلام موجوديت «اتحاديه مستقل کارگران ايران»، تمام نيروها (به غير از يک جريان متشکل چپ) يا اين مسئله را مسکوت گذاشته و يا آگاهانه عليه آن اقدام کرده است. اين بوته آزمايش است- در آتيه نيز چنين خواهد شد. چنانچه طی سال گذشته «انقلابی» ترين کارگران در تبعيد که سالها سرلوحه نشريات خود را مزين به شعار «زنده باد تشکل مستقل کارگری» کرده، از اين حرکت مشخص دفاع نکند، نشان می دهند در اين مقطع معين همانند محافظه کاران و اصلاح گرايان (يا سوسيال دمکرات ها) عمل کرده اند. از سوی ديگر چنانچه سوسيال دمکرات های قسم خورده از اين حرکت دفاع کنند (که هرگز چنين نخواهند کرد)، اينها در اين موقعيت در صف نيروهای انقلابی قرار گرفته اند.

معيار ارزيابی کارگران سوسياليست از خود و سايرين بايد چنين باشد. و نه از پيش داوری ها بايد آغاز کرد و نه اختشاش در تعريف ها و معيارها ايجاد کرد. و نه جبهه کاذب بين «کارگر» و «روشنفکر» ايجاد کرد. آن نيروی کارگری ای که بطور سيستماتيک از منافع کارگران در «گفتار» و «کردار» دفاع کند، نهايتاً در درون جنبش کارگری اعتبار پيدا خواهد کرد- حتی اگر توسط برخی با برچسب های «سوسيال دمکرات» و يا «روشنفکر» و يا «ضد انقلاب».

1مرداد 1377

سوال- غرض از انتشار يک نشريه کارگری چيست؟

غرض از انتشار چنين نشريه چندگانه است:

اول، کارگران مانند ساير قشرهای جامعه بايستی «صدا» ی خود را به گوش سايرين برسانند. يکی از روش های مؤثر تبليغ نظريات، نيز انتشار مرتب يک نشريه کارگری است. در جوامعی نظير ايران تنها هيئت حاکم، با استفاده از رسانه های جمعی، قادر به تبليغ نظريات خود است. نشريات موجود «متفاوت» در يک جامعه اختناق آميز، فقط بازتاب کننده نظريات جناح های مختلف هيئت حاکم هستند و بس! آزادی فقط برای «موافقان» وجود دارد. آزادی اشاعه نظريات توسط کارگران و نمايندگانشان وجود ندارد. در نتيجه کارگران و مدافعانشان با زحمت، فداکاری و از خودگذشتگی بسيار بايستی نظريات خود را به گوش ديگران برسانند. اين کار نيز موثرترين نحوی توسط يک نشريه امکان پذير است.

دوم، اشاعه نظريات کارگران نيز به علت مشخصی صورت می گيرد. کارگران و زحمتکشان که اکثريت جامعه را تشکيل داده بايد زمينه را برای کسب قدرت و تشکيل جامعه سوسياليستی که توليد در خدمت کل مردم قرار گيرد، آماده کنند. تبليغات بورژوازی چنان شديد است که حتی در درون بخش های وسيعی از کارگران نيز تأثير می گذارد. کارگران پيشرو نه تنها بايد تبليغات دولت بورژوازی را خنثی کرده که با نظريات انحرافی در درون خود جنبش کارگری نيز دست به مبارزه سياسی بزنند. زيرا که يک انقلاب پيروزمند بطور «اتفاقی» رخ نمی دهد. بايد از سال ها قبل برای آن تدارک سياسی، نظری و تشکيلاتی ديد. يک نشريه کارگری چنين نقشی را می تواند ايفا کند.

سوم، يک نشريه نه تنها بايد کل کارگران بلکه رهبران کارگران را نيز سازمان دهد. در واقع نشريه نقش يک «سازمانده» را ايفا می کند. بديهی است که در وضع