دوره
دوم: از
قيام تا 1362
فعاليت
متشکل سياسی
در ايران
وحدت
سوسياليستهای
انقلابی و
انتشار«چه بايد
کرد»
در
زمان فرارشاه
و تشکيل حکومت
بختيار، گروه اروپا ايران،
حول يک برنامه
انقلابی توافق
کرده و وحدتی
را به دور
نشريه
سوسياليست
های انقلابی
سازمان دادند.
نخستين شماره
نشريه «چه
يايد کرد»، در 30
دی ماه 1357 منتشر
شد و هدف آن
چنين توضيح
داده شد: «.... بايد
با دخالت خود
تضمين کنيم که
سرنگونی
ديکتاتوری پهلوی
با آغاز حمله
به نظام
سرمايه داری و
دولت
بورژوايی
منطبق گردد.
در اين راه،
کوشش برای سرنگونی
کامل سلطنت و
کليه نهادهای
اجتماعی و
سياسی که
ارکان قدرت آن
راتشکيل
ميدهند فوری
ترين وظيفه
ماست.... ما، گروه
های مختلفی از
سوسياليستهای
انقلابی که در
داخل و خارج
ايران شکل
گرفته ايم و
اينک در جريان
وحدت با
يکديگريم،
گرد هم آمده
ايم تا به اين
مهم پاسخ
دهيم...... هدف ما
اين است که با
فراهمی
روزنامه
انقلابی
سرتاسری بخش
های گوناگون
جنبش را به هم
پيوند داده،
با مسلح ساختن
لايه های
پيشگام جنبش
توده ای به برنامه
عمل انقلابی
سهم خود را در
سازماندهی پيکار
انقلابی توده
ای ادا کنيم.»
برداشت سوسياليستهای
انقلابی
محدود کردن
جنبش سوسياليستی
به فعاليتهای
پراکنده و
صرفا در خدمت
جنبش خود به
خودی نبوده،
بلکه تکليف
اساسی جنبش سوسياليستی
ساختن حزب
انقلابی، ذکر
شد- حزبی که با
جنبش توده ای
پيوند خورده
باشد و بتواند
طبقه کارگر را
در راس کليه
ستمديدگان و
زحمتکشان
برای تسخير
قدرت سازمان
دهد. بدين علت
عنوان لنين را
بر نشريه خود
نهادند.« پرسش
سوزان جنبش
انقلابی اين
بود که برای
ساختن چنين
حزبی چه بايد
کرد؟»
مشی
سياسی نشريه
از ابتدا، بر
محور طرح و
تبليغ دو
مساله اساسی
بنا نهاده شده
بود: لزوم مبارزه
برای کسب حقوق
دمکراتيک و
ضرورت
استقلال طبقه
کارگر و متحدينش
از هر گونه "رهبری
بورژوايی. در
مورد ماهيت
حکومت بختيار
چنين توضيح
داده شد:"
حکومت بختيار
از يک طرف
بيانگر
سازشکاری،
تزلزل و بی
برنامگی جبهه
ملی و
بورژوازی
ايِران ولی از
طرف ديگر
بيانی از عقب
نشينی است.
طبيعی است که
عقب نشينی هر
چه باشد نه خواهد
توانست سر
سوزنی به
خواسته های
مردم پاسخ
گويد، و نه
اينکه سر
سوزنی از آتش
مبارزه
بکاهد..... مساله مرکزی
مبارزات توده
ای فعلی
دمکراسی
سياسی است.
خفقان مفرط و
خارج بودن
تشکيلات
دولتی از هر
گونه کنترل
مردم آن عاملی
است که به خود
سری، لجام
گسيختگی رژيم
ميدان داده، و
اوضاع مملکت
را به اينجا
رسانيده
دمکراسی سياسی،
يعنی استقرار
حاکميت مردم
در برابر حاکميت
استبداد. و
يعنی
برخوردار
بودن مردم از
آزاديهای
دمکراتيک- حق
بيان، تشکل....
يعنی قرار داشتن
تشکيلات
دولتی تحت
کنترل مردم.....
در اوضاع فعلی
ايران دو روند
متمايز در جهت
دمکراسی
محسوس است.
يکی آن است که
توده های مردم
خود در
خيابانها، در
کارخانه ها،
در معادن و
مزارع و
سرتاسر مملکت
به وجود آورده
اند. يکی هم
روند
"ليبرازيسيون
يا عقب نشينی،
استبداد که
تحت عناوين
حکومت
ائتلافی،
حکومت ملی و غيره
توسط جناحهای
سازشکاراپوزيسيون
(حزب توده و
جبهه ملی)
فرمو له شده،
حکومت فعلی بختيار
هم نمونه ای
از آن است. اين
دو روند در
عين آنکه در
وابستگی
متقابل به هم
قرار دارند در
تضاد مستقيم
با يکديگر
هستند."(دمکراسی
بورژوايی و
دمکراسی
کارگری.، چه
بايد کرد
شماره،1، 30 دی
ماه 1357).
پس
از قيام 22 بهمن
و انتصاب
بازرگان، در
سر مقاله
نشرِيه در مورد
ماهيت آن
حکومت چنين
موضعی اعلام
شد:"کارگران و
زحمتکشان
قهرمان ايران
گوش به زنگ
باشيد. اين
حکومت می
خواهد خود را
مستحکم کند.
طريقه
استحکام اين
حکومت،
استحکام
بخشيدن به کليه
نهادهای دولت
قديم است....
حکومت بارزگان
همه سعی خود
را به کار
خواهد برد تا
پايه خود را
به طرف راست
گسترش دهد. در
جهت
باقيمانده تيمسارها،
افسران
ناشناس، و
سرمايه داران
بزرگ. امروز
انقلاب ايران
با دو
مسير متضاد
روبروست. مسير
بازرگان و
زحمتکشان.....
آقای بازرگان
قبل از قيام
وعده مجلس
موسسان را می
داد. امروز
روشن است که
اين از آن
وعده های سرخرمن
است.... هيچ
نيروئی قادر
به تضمين
استقرار
حاکميت مردم
در ايران و
تشکيل مجلس
موسسان نيست.
مگر
سازمانهای
مبارز
کارگران،
سربازان،
روستائيان و
جوانان. اتحاد
کميته های
کارگری و
سربازی قدم
اول
است."(هيچ
حکومت از بالا
تعيين شده ای
به ايران
آزادی نخواهد
داد،" چه بايد
کرد شماره 3، 8
اسفند 1357).
****************************** *** *
درهمين
زمان، با گروه
ديگری از
طرفداران بين الملل
چهارم که قبل
از قيام در
امريکا فعال
بودند،
مذاکراتی
آغاز شد. آن
مذاکرات در
جهت ايجاد يک
تشکيلات واحد
حول يک نشريه
مشترک صورت گرفت
و تا دوره
قيام ادامه
داشت، و نتيجه
آن تشکيل "حزب
کارگران
سوسياليست"،
و انتشار نشريه
کارگر، بود.
در
دوره شکل گيری
سياسی گروه در
اروپا، عده ای
از دانشجويان
ايرانی، تحت
تاثير بخش
طرفدار بين
الملل چهارم
در امريکا، به
تروتسکيزم
گرايش پيدا
کردند. آن جريان
پس از مدتی
تحت عنوان
"انجمن ستار"
به دور نشريه
"پيام
دانشجو" خود
را متشکل کرد.
عليرغم اينکه
"انجمن ستار"
نيز طرفدار
بين الملل
چهارم بود و
خود را
تروتسکيست می
ناميد، معهذا،
مبدا و تحول و
تکامل سياسی
آن با گروه در
اروپا کاملا
متفاوت بود.
گروه
سوسياليستهای
انقلابی در
اروپا پس از
شکل گيری،
مبنی بر،
اعتقاد به
انترناسيوناليزم
با بين الملل
چهارم ارتباط
برقرار کرد؛
در صورتی که
بنيان گذاران
"انجمن ستار"
و خود آن
انجمن تحت
تاثير و با
دخالت بخش
طرفدار بين
الملل چهارم
در آمريکا شکل
گرفته و
تکامل
يافتند. اين تفاوت
در شگل گيری
دو گروه، دو
روش برخورد
متمايز از
يکديگر را در
سطح
فعاليتهای
عملی و نظرات
سياسی بوجود
آورد.
در
سطح عملی
(مشخصا فعاليتهای
دفاعی خارج از
کشور)، طرز
برخورد "انجمن
ستار" از طرفی
به جنبش
دانشجوئی
خارج از کشور
(عمدتا
کنفدراسيون)
برخوردی فرقه
گرايانه بود،
که منجر به
انزوا و
نهايتا اخراج
آنها از
کنفدراسيون
شد. از سوی
ديگر برخوردی
راست روانه در
دفاع از
زندانيان
سياسی داشتند.
دوره ای که
رژيم شاه کليه
مخالفين اعم
از نويسندگان،
روشنفکران،
رهبران مذهبی
و کمونيستها
را دستگير و
شکنجه مي کرد،
و دفاع از
کليه زندانيان
سياسی می
توانست نقش
تعيين کننده
ای در وضعيت
آنها داشته
باشد. "انجمن
ستار" کميته دفاعی
تحت عنوان
"کميته برای
آزادی انديشه
و هنر در
ايران، (کيفی)
بنياد نهاد.
گرچه «کميته» فعاليتهای
موثری عليه
رژيم شاه در
امريکا سازمان
داد، اما
هيچگاه از يک
زندانی
کمونيست دفاع
نکرد. دوری
جستن از دفاع
از زندانيان
سياسی چپ به
بهانه جلب هر
چه بيشتر
ليبرالها و
نويسندگان
مترقی
آمريکايی به
فعاليتهای
کميته شان،
ناشی از سياست
راست روانه ای
بود که هرچه
بيشتر آن
جريان را در
ميان
اپوزيسيون چپ
منزوی کرد.
در
سطح تئوريک
نيز، آن
جريان، درک
اشتباه و انحرافی
از تئوری
انقلاب مداوم
داشت. از نقطه
نظر آنها (و
بخش طرفدار
بين الملل
چهارم در آمريکا)،
انقلاب در
کشورهای تحت
سلطه،
انقلابی بود
دمکراتيک.
اما، انقلاب
دمکراتيک به
رهبری
پرولتاريا
منطقا به انقلاب
سوسياليستی
می انجاميد.
پس وظيفه اصلی
سوسياليستهای
انقلابی اين
می بايستی
باشد که "پيگيرانه"
پيرامون
مسائل
دمکراتيک
نظير مبارزه
برای
دمکراسی،
(مساله آزادی
زنان و مساله
مليتهای تحت
ستم...) مبارزه
کنند. منطق آن
مبارزه کمونيستها
را خود به خود
به انقلاب
سوسياليستی
می رساند. نظر
فوق با تز
انقلاب مداوم
تروتسکی
مغايرت داشت.
گروه اروپا،
تاکيد داشت که
در کشورهای
عقب افتاده و
تحت سلطه
امپرياليزم،
وجه توليد
سرمايه داری و
وجه توليد پيشا
سرمايه داری و
وجه توليد شبه
سرمايه داری با
يکديگر ترکيب
شده و در
نتيجه
مبارزات توده ای
از همان ابتدا
تلفيقی از
مبارزات ضد
سرمايه داری،
ضد
امپرياليستی،
مبارزه برای
حقوق دمکراتيک
مي بايستی
باشد. رهبری
پرولتاريا از گام
نخستين،
مبارزه برای
دمکراسی را با
مبارزه عليه
نظام سرمايه
داری ادغام می
کند. از ديدگاه
کمونيستها
مبارزه برای
دموکراسی يعنی
مبارزه برای
سوسياليزم. نه
اينکه برای
دوره ای
مبارزات صرفا
دمکراتيک
بوده و بر اثر
پيگيری
پرولتاريا در
آن مبارزه،
رهبری انقلاب
دموکراتيک
بطور خودی به
خودی، دست
پرولتاريا می
افتد. اين دو
درک متفاوت و
مغاير از
تئوری انقلاب
مداوم و
دورنمای
انقلاب ايران
را نزد دو گروه
از يکديگر
متمايز کرد.
عليرغم
اختلافات، از
آنجائيکه آن
جريان طرفدار
بين الملل
چهارم بود،
بحثهايی
پيرامون مواضع
و اختلافات
بين دو گروه
سازمان يافت،
که هيچ حاصلی
نداد و
اختلافات
کماکان باقی
ماند. تا
اينکه با نزديک
شدن انقلاب،
دو گرايش نظری
حول تز انقلاب
مداوم در
انجمن "انجمن
ستار" شکل
گرفت، اکثريت
جناح انقلاب
پيگير،
مدافعين
مواضع ای مشابه
نظرات گروه
اروپا پيدا
کردند. از آن
مقطع، يک سری
مذاکرات جدی
تر بين دو
گروه صورت گرفت،
اما از آنجائی
که پيرامون
مسايل برنامه
ای توافقی
حاصل نگشت. آن
بحثها نيز
متوقف شد. اما،
با آغاز جنبش
توده ای در
ايران،
مذاکراتی
مشخصا در مورد
تشکيل يک
سازمان واحد و
انتشار يک
نشريه مشترک
برای مداخله
در ايران برای
نخستين بار در
تاريخ، با در
نظر گرفتن جو
بسيار
نامساعد
ساخته شده
توسط
استالينيستها
عليه
"تروتسکيزم"،
به صورت دو
سازمان جدا از
هم کمک چندانی
به پيشبرد
اهداف آنها
نمی کرد. از
اين رو گروه
مذاکره در جهت
تشکيل يک سازمان
واحد
تروتسکيستی
را جدی تلقی
کرد. اما کوشش
گروه به جائی
نرسيد، زيرا
که "انجمن ستار"
بر خلاف گروه
اروپا، قصد
انتقال فوری
خود را به
ايران نداشت،
و ارزيابی
ديگری از
اوضاع سياسی و
تحولات آن
دوره داشت.
مذاکرات بار
ديگر متوقف
گشتند. زيرا
که گروه اروپا
بلا درنگ به ايران
آمد و "انجمن
ستار" در
آمريکا باقی
ماند.
با اوج گيری
مبارزات توده
ای در ايران،
رهبران و
اعضای "انجمن
ستار" وارد
ايران شدند.
از آنجائی که
تصميم بر
انتقال خود به
ايران را با کمی
تاخير اتخاذ
کرده بودند،
کنفرانس
مطبوعاتی پر
جنجالی را در
هتل انتر
کانتيننتال
تهران فرا
خواندند و نام
«حزب کارگران
سوسياليست» را
برخود نهادند.
از نقطه نظر
طرفداران
نشريه «چه
بايد کرد»، انگيزه
های قبلی در
مورد تشکيل
سازمان واحد
تروتسکيستی
حول يک برنامه
انقلابی در
شرايط اوليه
مداخله
سياسی،
کماکان بر قوت
خود باقی بود.
اما، از سوی
ديگر بر
انحرافات
فرقه گرايانه
و راست روانه
«انجمن ستار»
نيز واقف
بودند، و راه
مبارزه با آن
انحرافات و
نهايتا افشا و
انزوای آن را
در درون يک
سازمان واحد
موثرتر و
کاراتر می پنداشتند.
اما، وحدت می
بايستی
پيرامون يک
سری اصول
سياسی،
تشکيلاتی
مشخص صورت می
گرفت. پس از يک
سلسله
مذاکرات مجدد
توافق هايی بين
دو جريان حاصل
شد.
در مورد اصول
سياسی توافق
بر سه محور
استوار بود.
اولا، رژيم
ايران (در اين
زمان خمينی به
نقد کابينه اش
را معرفی کرده
بود). يک رژيم
سرمايه داری،
که از ابتدا
استثمار طبقه
کارگر و زحمتکشان
را از طريق
سرکوب سازمان
می دهد، ارزيابی
شد. در نتيجه
از لحاظ سياسی
می بايستی از
همان آغاز، صف
مستقل
پرولتاريا را
در مقابل
نهادهای رژيم
تبليغ کرد و
مبارزه در جهت
توهم زدايی
توده ها از رژيم
را سازمان
داد. ثانيا،
برای تشکيل صف
مستقل
پرولتاريا،
ساختن قدرت
جديد به معنی
ارگانهای خود-
سازماندهی
توده ای
(شوراها) می
بايستی در
دستور کار
قرار گيرد.
ثالثا، با سرنگونی
سلطنت،
مبارزه برای
حقوق
دمکراتيک تنها
راه تعميق
انقلاب
ارزيابی شد،
زيراکه رژيم
سرمايه داری
صرفا از طريق
سلب آزادی
بيان، آزادی
احزاب،
تشکيلات
مستقل
کارگری،
تظاهرات و
اعتصابات
کارگران، می
توانست جلوی
گسترش انقلاب
را بگيرد. در
نتيجه مبارزه
برای حقوق دمکراتيک
حول شعار
مرکزی مجلس
موسسان، می
بايستی يکی از
تبليغات
اساسی سياسی
باشد.
از لحاظ اصول
تشکيلاتی نيز
توافق شد که
اولا، اعضای
هيئت اجرائيه
سازمان واحد
بطور مساوی بين
دو جريان
تقسيم شود، و
در صورت عدم
توافق پيرامون
مساله خاصی،
تصميم نهائی
اتخاذ نشود و
بحث ادامه
يابد. ثانيا،
نام سازمان
واحد همان باشد
که توسط
"انجمن ستار"
به نقد اعلام
گشته، يعنی
«حزب کارگران
سوسياليست».
ثالثا، نشريه
مشترک تحت نام
«کارگر»
انتشار يابد و
نشريه «چه بايد
کرد» به عنوان
نشريه
تئوريک،
ضميمه کارگر
باشد. رابعا،
سردبير نشريه
کارگر از انجمن
ستار ناشر و
دبير سراسری
حزب از
طرفداران نشريه
چه بايد کرد.
بر اساس توافق
های سياسی و تشکيلاتی
فوق وحدت بين
دو جريان تحقق
يافت، و در
آخرين شماره
"چه بايد
کرد"، اعلام
گشت: ".... سلطنت
پهلوی، اين
پايگاه حيوان
صفت
امپرياليزم،
مضمحل گشته
است. حکومت
بختيار، اين
آخرين سنگر،"
تمدن
شاهنشاهی"
با، قيام مسلحانه
توده مبارز
تهران سرنگون
شد......" در اين
شرايط، حزب
کارگران
سوسياليست که
در کنفرانس
مطبوعاتی دوم
بهمن 1357 اعلام
شد، اينک از
طريق اتحاد
گروههائی که
برای سالها در
جهت ايجاد حزب
انقلابی
ايران کوشيده
اند. پايه گذاری
می شود. ("چه
بايد کرد"،
شماره 3، 8
اسفند 1357).
نشريه
کارگر، ارگان
حزب کارگران
سوسياليست،
در اول
فروردين 1358
منتشر شد. خط
کلی سياسی
نشريه طی شش
شماره اول آن
حاوی توافقات
بين دو جريان
بود. يعنی
افشای رژيم سرمايه
داری، تبليغ
صف مستقل
کارگری و
مبارزه برای
دمکراسی. در
سر مقاله
اولين شماره
نشريه، در
مورد
رفراندوم
جمهوری
اسلامی چنين
آمد: «هنوز يک
ماه از قيام
پيروزمند
بهمن، و
سرنگونی رژيم
سلطنتی
استبداد
نگذشته، ما
تحت لوای رفراندوم
شاهد يورش
عظيم به
دموکراسی و حق
حاکميت مردم
از دولت موقت
هستيم.... با طرح
سوال "جمهوری
اسلامی آری يا
نه"؟ حکومت
بازرگان حق
انتخاب
آزادانه مردم
را سلب نموده،
اميال و نظريات
رهبران را
جايگزين
اراده توده
مردم می سازد....
از طريق اين
رفراندوم غير
دمکراتيک، دولت
موقت تشکيل
مجلس موسسان
اصيل را نيز
از قبل طرد می
کند. هم اکنون
قول قرارهای پيشين
داير بر تشکيل
مجلس موسسان
مرکب از نمايندگان
منتخب مردم از
طرف حکومت
موقت يک سره
به دست
فراموشی
سپرده شده
است. حکومت
بازرگان می
خواهد مجلس
موسسانی
برگزار کند که
صرفا يک مجلس
مشورتی است.........
مجلسی خواهد بود
که بر قانون
اساسی که جمعی
نخبه و
برگزيده در
پشت سر مردم
تهيه و تدوين
کرده اند، مهر
تصويب خواهد
کوبيد...... به جای
تشکيل مجلس
موسسان واقعی
حکومت
بازرگان قصد
دارد با
برگزاری يک رفراندوم
نمايشی مردم
انقلابی را از
گود سياست
اخراج کند،
رسالت آنان را
خاتمه يافته
اعلام نموده،
حق آنان را بر
مشارکت در اداره
امور و اعمال
اراده شان
ضايع کند...... در
مقابل چنين
رفراندومی
حزب کارگران
سوسياليست پيشنهاد
مرکزی تشکيل
فوری مجلس
موسسان را
برای تعيين
رژيم حکومتی
در ايران عرضه
کرده است. مجلسی
که از طريق
آرای عمومی،
مستقيم، مساوی،
مخفی انتخاب
شده و در آن
نمايندگان مردم
تک تک مسائل
مملکتی را
مورد بحث قرار
داده و تصميم
گيری می کنند.....
حزب کارگران
سوسياليست
تشکيل فوری
مجلس موسسان،
تامين آزادی
احزاب سياسی و
انتخابات
آزاد برای
مجلس موسسان
را اساسی ترين
وظيفه در
انقلاب حاضر
می داند... در
شرايط آزادی
بحث و تبادل
نظر، شرکت خلاق
مردم کارگر و
زحمتکش در
زندگی جامعه،
کارگران و
دهقانان،
بطور غريزی
حکومت خود
يعنی جمهوری
کارگران و
دهقانان را
انتخاب
خواهند کرد» ("رفراندوم
غير دمکراتيک
يا انتخابات
آزاد مجلس
موسسان"
کارگر، شماره
1، 1 فروردين 1358).
سه روز پس از
رفراندوم،
رژيم اولين
حمله خود را
عليه فدائيان
و مطبوعات
آغاز کرد. در
دفاع از حقوق
دمکراتِيک در
نشريه چنين
نوشته شد:
«سخنان آقای
بارزگان سه
روز پس از
انجام رفراندوم،
نه تنها
نمايانگر اين
حقيت بود که
دولت هيچ
برنامه ای
برای رفع
بحران های
کنونی جامعه،
بيکاری، تورم
کشاورزی،
مسکن، حقوق
مليتهای تحت
ستم و غيره
ندارد، بلکه
کوشش می کند
با حمله به
حقوق
دمکراتيک،
حتی جلوی بحث
عمومی در باره
اين موضوعات
حياتی را هم
سد نمايد....
سخنگويان
دولت و رهبران
مذهبی بيش از پيش
نياز به خفه
کردن هر نوع
صدای اعتراض و
توسل به افترا
و تهمت و لجن
پراکنی را احساس
می کنند. کل
مسئله
بيکاری، حقوق
خلق های تحت
ستم، ادامه
استثمار شديد
کارگر به دست
کار فرما را
می خواهند زير
پوشش
"خرابکاران"
و "عمال
اجانب" قايم
کنند.... حمله به
فدائيان، حمله
به تمام کسانی
است که سر به
امر پيشبرد
اهداف
زحمتکشان
ايران سپرده
اند. حمله به حقوق
دمکراتيک همه
مردم است،
حمله به آزادی
بيان و
عقايد،
حمله به
آزادی
احزاب، و
حمله به
انقلاب ايران
است». ("ضرورت
دفاع از آزادی
بيان، عقيده و
اجتماعات"،
کارگر شماره
3، 4 ارديبهشت 1358).
در همين
ارتباط، هيات
اجرائيه حزب
طی بيانيه ای
اعلام کرد:
«"اعلاميه
های امام
خمينی و حملات
حکومت انتصابی
او يعنی حکومت
بازرگان به
آيندگان،
تهران مصور،
پيغام امروز
آهنگر مسئله
مرگ و زندگی آزادی
را عنوان می
کند. انقلاب
آزادی را
متولد کرده
امکانات
باروری و رشد
آن را بوجود
آورده است.
اما حکومت
سرمايه داری
فقط از طريق
زور گوئی،
محدود کردن
آزادی،
تهديدها،
بالاخره سرکوبی
ها و اختناق
می تواند نظام
سرما يه داری را
مجددا
استحکام
بخشد..... حمله
طبقه حاکم از
نشريات
سرمايه داری
آغاز شده است،
اما هدف سرکوبی
کارگران و کل
مردم است......
حمله به آزادی
مطبوعات يعنی
مرگ بر حق
توده به اطلاعات
لازم، يعنی
مرگ بر تبادل
نظر آزاد،
يعنی مرگ بر
آزادی
انسانها.....
حمله به آزادی
مطبوعات صحنه
را برای وارد
شدن طبقه
کارگر و
يارانش به مرکز
مبارزه مهيا
کرده است.
تنها طبقه
کارگر و ياران
آن هستند که
می توانند
نشان دهند که
فقط مبارزه
آنها- يعنی
جمهوری
کارگران و
دهقانان- قادر
است دموکراسی
و آزادی را به ارمغان
آورد» (26
ارديبهشت 1358)
در مورد
ماهيت رژيم و
اوضاع طبقه
کارگر در "ويژه
اول ماه مه،
چنين نوشته
شد:
« سه ماه پس از
قيام
پيروزمند
بهمن ماه،
لبخند ها بر
لبها خشکيده
است. توده های
مظلوم و
رنجديده
ايران که انتظار
داشتند پس
ازيک سال
مبارزه مرگ و
زندگی به جای
قدرت در بار
وحشی،
تيمسارهای
آدم کش،مستشاران
امپرياليزم
آمريکا و
سرمايه
داران، قدرت
کارگران و
زحمتکشان،
قدرت دهها
ميليون انسان
ستمديده و
تهيدست در
کشور ما مستقر
گردد، اينک به
آنچه می گذرد،
با حيرت و
تعجب می نگرند.....
فشار ثروت و
ثروتمندان
ادامه دارد،
برای توده های
عظيم کارگر و
زحمتکش
بيکاری گرانی
قيمتها، برای
روستائيان
فقير فقر و
فلاکت رو به
ازدياد است
حکومت سرمايه
داری در مقابل
خواستهای بر
حق خلقهای
ستمديده کرد،
ترکمن و عرب
يا به قهر
خونين متوسل
می شود يا برای
آن تدارک می
چيند. سرکوب
دموکراسی و
جلوگيری از
پيدايش رژيم
دموکراتيک،
حمله به حقوق
زنان بی وقفه
ادامه می
يابد. در
مقابل جوش و
خروش هائی که
از اعماق
جامعه جريان
دارد، دواير
بالای حکومتی
و هيئت حاکم
را جنجال پس از
جنجال فرا
گرفته......
وامهای کلان
به سرمايه داران
گردن کلفت در
شرايطی که
ميليونها نفر
از کارگران در
اثر بيکاری به
لبه پرتگاه
گرسنگی و ذلت
رانده شده
اند........ گلوله
برای
روستائيان ترکمن
صحرا به خاطر
اينکه
زمينهای غصب
شده شان را از
زمينداران و
زمينخواران
بزرگ پس گرفته
اند، دعوت
مردم به صبر و
اطاعت و
تبعيت- اينها
هستند راه
حلهای حکومت
سرمايه داری
در قبال
خواستهای
کارگران،
روستائيان و
زحمتکشان».
در آن دوره،
نشريه کارگر
تنها نشريه ای
بود که ماهيت
رژيم را
سرمايه داری
اعلام کرد و
عليه آن موضع
قاطع گرفت. از
اين رو تا
شماره 5 تيراژ
آن نشريه به
بيش از پنجاه هزار
نسخه در هفته
رسيد و وسيعا
در سراسر ايران
توزيع شد، و
به همين علت
حزب مورد حمله
شديد رژيم
قرار گرفت و
اعضاء و
مبارزين آن
جزو اولين
زندانيان
سياسی در
ايران بودند.
فعاليتهای
حزب در دفاع
اژ حقوق
دمکراتيک خلق عرب،
بيکاران و
زحمتکشان در
خوزستان
تاثير مهمی در
اذهان عمومی
مردم منطقه
گذاشت و موجب
نگرانی شديد
عوامل رژيم
گشت. فعالين و
مبارزين حزب
در خوزستان،
بخصوص اهواز،
مورد حملات پی
در پی رژيم
قرار گرفتند و
بالاخره در ابتدا
9 تن و سپس 7 تن
ديگر از اعضاء
و رهبران حزب
در اهواز
دستگير شدند
که 15 تن از آنها
ماهها در زندان
بوده و تا سر
حد اعدام برده
شدند (11) در ساير شهرها
نيز
فروشندگان
نشريه کارگر
مورد اذيت و
آزار عاملين
رژيم قرار
گرفتند. حملات
روز مره و
فشارهای
مداوم رژيم عليه
حزب، به تدريج
گرايش فرصت
طلبانه ای را
در درون حزب
تقويت کرد. در
ابتدا، صحبت
از تغيير تاکتيک
در مورد
برخورد به
رژيم مطرح شد
و سپس خط مشی
مشخص در جهت
تغيير اصول،
توافقات سياسی
به ميان آمد.
آن خط مشی
اپورتونيستی
عمدتا از سوی
رهبران گروه
"انجمن ستار"
در سطح هيات
اجرائيه حزب
مطرح شد.
نخستين
اختلافات حول
مساله دفاع از
آزادی زنان
نمايانگر شد.
برای برگزاری
اولين سال روز
جهانی زنان پس
از قيام، هيات
اجرلئيه حزب
در صدد ترتيب
جلسه ای عمومی
در مورد مساله
زنان بر آمد.
در همان
روزها، خمينی
نطقی عليه
آزادی زنان
مبنی بر تحميل
"حجاب اسلامی" ايراد
کرد بلافاصله
اعضای حزب و
عده ای که در
شرف تشکيل
جلسه سال روز
جهانی زنان
بودند، برای
مقابله با
حملات هيات
حاکمه به حقوق
زنان، کميته
ای دائمی تحت
عنوان "کميته
دفاع از حقوق
زنان" ساختند.
آن کميته
تظاهراتی چند
هزار نفری
موفقيت آميزی را
در سالروز
جهانی زنان
سازمان داد.
در مورد دفاع
از حقوق زنان
چنين نوشته
شد: "....زنان
ايرانی
انتظار
داشتند که پس
از پيروزی
انقلاب يک باره
به تمام
تحقيرات و
توهين ها عليه
زنان داده
شود. تمام
قوانين
شاهنشاهی که
عليه زن در جامعه
تبعيض قائل می
شد و يا
اختيار زندگی
او را در دست
ديگران قرار
می داد. با فروختن
نظام سلطنتی
به زباله دانی
تاريخ سپرده شدند.
اما متاسفانه
از همان
روزهای اول
پيروزی رهبران
مذهبی و دولت
بازرگان به
تمام آمال و خواسته
های زنان پشت
پا زد.... اعلام
شد که تمام زنان
در وزارتخانه
ها و ادارت
بايد حجاب
اسلامی داشته
باشند..... دسته
جات اوباش و اراذل
که برای ماهها
در پرتو آتش
فروزان انقلاب
هراسان از
خيابانها
گريخته
بودند،
دوباره جان
گرفتند و
عربده کشان با
زنجير و چاقو
و پنچه بوکس
برای "ارشاد"
زنان بی حجاب
به خيابانها
سرازير شدند.....
فشارهای دولت
برای در هم
شکستن اعتراض
و مقاومت زنان
در مقابل حملات
اخير به قدری
وسيع است که
حتی برخی از
سازمانهائی
نيز که در
دوران سلطنت
عليه رژيم مجددانه
می جنگيدند،
زير اين فشار
خم شده و اعلام
کرده اند که
ادامه بسيج
عمومی زنان
عليه حجاب
اجباری و پا
فشاری زنان بر
روی احقاق
حقوق مساوی
امری است فرعی
و باعث ايجاد
تفرقه و به
بيراهه
کشاندن
انقلاب می
شود. هيچ چيز
نمی تواند بيش
از اين از
حقيقت به دور
باشد. "(ما زنان
ايرانيم در
بند نمی مانيم
کارگر شماره
1، 1 فروردين 1358)".
چندی نگذشت
که بخش طرفدار
"انجمن ستار"
در هيات
اجرائيه، خود
دچار همين
انحراف شد. پس
از تظاهرات
موفقيت آميز"کميته
دفاع از حقوق
زنان" بديهی
بود که از
آنجائی که
حملات عليه
حقوق زنان
گسترش يافته
بود، کار
کميته نيز می
بايستی ادامه
پيدا کند. اما
جريان فوق در
هيات اجرائيه
حزب، با ادامه
کار اين کميته
تحت لوای
اينکه مساله زنان
همانند مساله
مذهب امری بود
فرعی در جامعه،
مخالفت کرد.
آنها مطرح می
کردند که
مبارزه عليه
رژيم را نمی
بايستی از
زاويه مساله
زنان سازمان
داد، زيرا که
آن مسايل هنوز
برای توده ها
قابل درک
نبودند! از
آنجائی که
توافقی در مورد
ادامه يا عدم
تدوام کار
"کميته دفاع
از حقوق زنان"
حاصل نشد، بر
اساس توافق
اصول
تشکيلاتی
وحدت، تصميم
بر سر اين
مساله به بعد
موکول شد.
دومين مورد اختلاف پيرامون مساله رفراندوم جمهوری اسلامی پيش آمد. بر اساس توافقات اصول سياسی، مبارزه برای دموکراسی حول شعار مجلس موسسان يکی از دخالتهای محوری حزب بشمار می رفت. نتيجتا اخذ آراء پيرامون جمهوری اسلامی توسط رژيم، تاکتيکی، در جهت جلوگيری از تشکيل مجلس موسسان، بيش نبود. بديهی بود که چنين رفراندومی می بايستی افشاء و تحريم گردد. اما موضع طرفداران "انجمن