«اتحاد» براندازی طلبان «چپ»

 

م. رازی

Razi@kargar.org

 

 

اخيراً مقاله ای تحت عنوان «آيا چاره ديگری هست؟» توسط اميد مهری انتشار يافت.[1] با تحليل های مقاله در باره وضعيت  سياسی ايران و ماهيت جناح های مختلف هيئت حاکم و همچنين ارزيابی از گروههای موجود اپوزيسيون بورژوا، می توان  بطور عمومی توافق داشت. اما، زمانی که مقاله راه حل هايی برای برون رفت از بحران کنونی اپوزيسيون «چپ» را ارائه می دهد، متأسفانه بحث محدود و نا کافی است.

چنين راه حلی داده شده است:

«واقعيت اينست که چپ انقلابی ايران نيرويی بالقوه توان مند است، اما متأسفانه نيروهای آن به شدت پراکنده و به ويژه نا متشکل هستند. اگر  اين چپ می خواهد در تحولات آينده ايران نقشی تعيين کننده بازی کند بايد هر چه زودتر از اين حالت پراکنده به درآيد. همه ی گروه ها، احزاب و سازمان ها و به ويژه اشخاص منفرد چپ انقلابی که در گفتار و کردار برای برچيدن رژيم جمهوری اسلامی در تماميتش و تمامی دست گاه های سرکوب و نظم موجود مبارزه می کنند يا می خواهند بکنند و خواهان يک دمکراسی مستقيم توده ای از طريق شوراها هستند می توانند تمام اختلافات واقعاً موجود خود را به کناری نهاده و با متمرکز کردن خود در جبهه ای يا بلوکی تبديل به آلترنتيوی قوی، کار آمد و مهم شوند.»[2]

 

راه حل بحران کمونيستها تشکيل «بلوک» نيست!

 

در اين امر ترديدی نبايد داشت که «چپ» دچار انشقاق و پراکندگی فراوان بوده و از سازمانيابی ضروری برای دخالت در امر براندازی رژيم و حکومت شورايی، برخوردار نيست. اما، راه برون رفت از اين بحران کنونی کنار گذاشتن «تمام اختلافات واقعاً موجود» و تشکيل يک «جبهه» يا «بلوک»  نيست. تمام اين راهها در دو دهه گذشته در خارج از کشور انجام شده و هيچ يک به نتيجه نرسيده اند.[3] تمام اين اقدامات به بن بست رسيده اند[4] و هيچ يک در عمل موفق به تشکيل يک «بلوک» ضد سرمايه داری برای سازماندهی انقلاب، نشده اند . اگر چنين ايده ای بيست سال پيش تجربه نشده بود، اکنون ديگر تجربه شده و گام برداشتن در چنين راههايی در بهترين حالت می تواند تنها يک موضع تبليغاتی عمومی  باشد.

علت اصلی عدم توفيق اتحاد نيروهای «چپ» چندگانه است:

اول، بی توجهی به نقش مرکزی طبقه کارگر در انقلاب آتی

گرچه کليه سازمانها، حزبها و افراد متعلق به اعتقاد «چپ» مدعی دفاع از کارگران هستند، اما  در بهترين حالت برخوردی «ترحم آميز» و «دلسوزانه» و در بدترين حالت برخوردی «قيم مآبانه» و «بورکراتيک» به مسئله کارگران می کنند. گويا جنبش کارگری از دو بخش متمايز از يکديگر تشکيل يافته است: يکی مدعيان کمونيست (که ظاهراً مسلح به تئوری های مارکسيستی بوده و قرار است انقلاب را به نام کارگران سازماندهی کنند) و ديگری کارگران (که از آگاهی سياسی کافی  برخوردار نبوده و قرار است توسط روشنفکران کمونيستها رها گردند). همواره برای اثبات نظريات خود نيز به تئوری لنينيستی ورود «آگاهی سياسی از برون به دورن طبقه کارگر» استناد می کنند.[5] به زعم آنها بحران جنبش کارگری تبديل به «بحران» خود آنها شده،  و راه حل اصلی نيز يافتن شيوه ای برای «اتحاد» (همگرايی، جبهه، بلوک و حزب) نيروهای کمونيستی است.  اين قبيل برخوردها همه نادرست اند.

کمونيستها هيچگاه خود را جدا از کارگران نمی پندارند. سنتاً  تنها احزاب و گروههای خرده بورژايی جنبش کارگری (آنارشيستی، استالينيستی و سانتريستی) هستند که برخوردشان به طبقه کارگر، يک برخورد «از بالا» و عقيم مآبانه است. «انقلاب کارگری» (سوسياليستی) قرار است توسط ارگان های خود-سازمانيافته کارگران انجام گرفته و حکومت آتی، پس از براندازی دولت سرمايه داری، قرار است يک «حکومت کارگری» باشد و نه  حکومت نخبگان روشنفکر کمونيست. بنابراين «اتحاد» کمونيستها نيز تنها در پيوند با اين طبقه است که جلوه واقعی به خود می گيرد. تلاش در راستای يافتن ارتباط های ارگانيک و مؤثر با اين طبقه است که هويت واقعی کمونيستها را عريان کرده و استراتژی و تاکتيک های آنها را تعيين می کند.

«اتحاد» هايی که در خارج از کشور مابين نيروهايی که از کوچکترين پايه اجتماعی کارگری برخوردار نبوده و با  مسايل ابتدايی کارگران بيگانه اند، نه تنها براندازی را تقويت نمی کند بلکه سدی بر راه ايجاد يک آلترنتيو کارگری «قوی» در ايران خواهد بود.

نيروهای براندازی طلب «چپ»، قبل از ورود به روند «اتحاد» می بايد يک خانه تکانی (تشکيلاتی و نظری) اساسی انجام دهند. تا قبل از اين کار، همه «طرح» ها و «پروژه» ها محکوم به شکستند. کردار گروههای مدافع نظام «شورايی» در دو دهه پيش نشان داده که آنها هيچ انگيزه و قصدی برای نقد  اشتباهات گذشته و گسست از نظريات انحرافی و پيوند با طبقه کارگر را ندارند. همه با چنگ و دندان به «سازمان پر افتخار» خود چسبيده و با ابزار زنگ زده سابق، تزئين شده با رنگ و روغن نوين، به اصطلاح به جنگ «رژيم سرمايه داری» می روند. «مبارزات» ضد سرمايه داری آنها را نيز به انتشار «اطلاعيه»ها  در «محکوميت» رژيم و يا  «حمايت» از مبارزات مردم و يا بر هم زدن جلسات مخالفان خلاصه می شود. بدتر از آن کسانی هستندکه سالهاست از سازمانهای سنتی برش کرده همواره در فکر بازسازی همان شکل از سازمانها بی ارتباط با جنبش کارگری هستند اينبار با نام «اتحاد»، «چپ»، «کارگری» يا «سوسياليستی» (گويا با تغيير نامشان می توانند ماهيت خود را تغيير دهند!). اتفاقی نيست که اين نيروها هر روز بی ارتباط تر به مسايل کارگری شده و در مقابل نيروهای ضد کارگری تقويت می گردند.

درست بر خلاف نظر نويسنده مقاله فوق، نيروهای موجود «چپ»، به جای تشکيل «بلوک» می بايد خود را منحل کرده و به جنبش کارگری ايران بپيوندند . ممکن است استدلال شود که طبقه کارگر در موقعيت فعلی از سازمانيابی ضروری برای الحاق به آن برخوردار نيست. درست است! اما، اين امر به مفهوم ناديده گرفتن ماهيت کارگران به عنوان تنها نيروی بالقوه انقلابی برای براندازی رژيم و تشکيل حکومت آتی نبايد تلقی شود. بعلاوه، در درون طبقه کارگر قشر پيشروی کارگری وجود دارد که سالهاست در حال تدارک نظری و تشکيلاتی بوده است.                     

دوم، عدم اعتقاد به نقش پيشرو کارگری

نيروی «چپ» همواره خود را به جای پيشروی کارگری معرفی کرده و از جانب آنها سخن می گويند. در صورتی که قشر پيشروی کارگری نيازی به سخنگو و قيم ندارد. اين قشر بخش آگاهی از طبقه کارگر است که به علت موقعيت ويژه خود در کارخانه ها، و عملکرد آگاهانه و تجربه شان، به رهبران عملی (و طبيعی) و يا سخنگويان کارگران مبدل شده است. برخلاف طبقه کارگر (بطور اعم)، اين بخش از کارگران، در افت و خيزهای مبارزات کارگری نه تنها نا اميد و دلسرد نشده، بلکه خود را به تئوری نيز مسلح می کند. آنها در واقع به «کارگر روشنفکر» مبدل گشته اند. آنها به مطالعه و دنبال کردن دقيق خبرهای سياسی و کسب تجربه تئوريک پرداخته اند.  آنان خود را در درون«محافل کارگری»، با رعايت اکيد مسايل امنيتی متشکل کرده و در درون جامعه، با کسب هنر ادغام فعاليت مخفی و علنی قادر شده اند که در ميان کارگران باقی مانده و آنها را در مبارزات روزمره شان رهبری کنند.  در  دورانی که کليه سازمانهای قيم مآب «چپ» در خارج از کشور ادعای رهبری کارگران را داشته اند، آنها در صف مقدم مبارزات ضد سرمايه داری و ضد استبدادی قرار گرفته، و در غياب سازمانهای سنتی، دست به سازماندهی اعتراض ها و اعتصابها زده و در تدارک ساختن نهادهای مستقل کارگری و تبليغ آن نظريه بوده اند.

در وضعيت کنونی، «اتحاد» نيروها و افراد انقلابی با اين قشر اجتماعی، به يکی از وظايف اصلی مبدل گشته است. و تنها از کانال اين قشر اجتماعی است که می توان با توده ی کارگران ارتباط  برقرار کرد و امر دخالتگری را سازمان داد. بی توجهی به اين نکته کليدی امر سازماندهی انقلاب آتی را مسدود می کند. هر  اتحاد و بلوکی بدون حضور تعيين کننده پيشروی کارگری محکوم به شکست است.

سوم، عدم گسست از نظريات انحرافی

يکی از خصوصيات بارز نيروی «چپ» گريز از بحث و تبادل نظر تئوريک و تکامل آنست. در اپوزيسيون «چپ» هنوز بحثهای اساسی به ويژه در مورد  مفاهيم «سوسياليزم»، «حزب»، «انقلاب سوسياليستی»، «امپرياليزم» و «برنامه انقلابی» صورت نپذيرفته است. چگونه می توان نيروهای موجود بدون روشن کردن اين مفاهيم پايه ای و بحث پيرامون حکومت آتی، پس از براندازی، وارد بلوک سياسی با يکديگر گردند؟ هنوز گام های اوليه در اين جهت برداشته نشده است. هر نيرو درک و فهم متفاوت و گاهی به غايت انحرافی از اين مفاهيم پايه ای  دارد. بنابراين در تندبادهای سياسی، هر کدام به مواضع فرصت طلبانه و يا فرقه گرايانه در می غلطند (اتفاقی نيست که برخی از نيروهای براندازی طلب «چپ» نسبت به «جامعه مدنی» خاتمی توهم يافتند).

بنابراين بدون بحث و تبادل نظر و توافقات عمومی بر محور چگونگی براندازی، حکومت آتی و تاکتيک های مشخص در صورت سرنگونی رژيم و نبود شوراهای کارگری، توافقات همه به بن بست رسيده و «بلوک» شکننده خواهد بود.

 

اکنون چه بايد کرد؟

 

نيروها و افراد «چپ» اگر در ميان کارگران پيشرو نفوذ و يا حضور داشته باشند، بايد امر وحدت و همگرايی را در درون ايران با يکديگر سازمان دهند. فعاليت مشترک در درون «اتحاد عمل های کارگری» در درون کارخانه ها و محلات کارگری و همچنان دامن زدن به بحثهای نظری، راه را برای همگرايی و تشکيل «هسته های کارگری سوسياليستی» به دور يک نشريه کارگری، آماده می کند. هم آهنگی و نهايتاً اتحاد اين هسته ها زمينه مساعدی را  برای تشکيل نطفه اوليه حزب پيشتاز انقلابی بوجود خواهد آورد.

دخالت هسته های کارگری سوسياليستی در زندگی روزمره کارگران با مطالبه محوری ايجاد «تشکل های مستقل کارگری»، به يکی از مهم ترين دخالتهای سياسی هسته های کارگری مبدل گشته و آنها را در صدر فعاليتها و مسايل کارگری قرار خواهد داد.

نيروها و افرادی که فاقد اين نفوذ هستند، بايد در خارج از کشور زمينه مادی برای حمايتهای معنوی و مادی برای کارگران پيشرو را فراهم آورند. اين امر نيز همراه با متحدان بين المللی کارگران ايران (نيروی مترقی انقلابی، سازمانهای مترقی زنان و جوانان و کارگری) به نتيجه مطلوب خواهد رسيد. انتشار نشريات مرتب به زبانهای مختلف؛  استفاده از شبکه انترنت برای تبليغ مسايل جنبش کارگری؛  جمع آوری کمکهای مالی برای کارگران ايران؛ و کمک به خارج کردن مبارزان کارگری که جانشان در خطر قرار گرفته، يکی از طرق مؤثر مرتبط کردن خود با جنبش کارگری است. در عين حال ايجاد کميته های ترجمه استاد  و متون مرتبط به جنبش کارگری در سطح بين المللی و انتقال دادن اين متون به درون ايران نيز پايه های نظری جنبش کارگری را تقويت خواهد کرد. به سخن ديگر در خارج از کشور کسانی که مدافع حکومت شورايی بوده با «حفظ اختلافات موجود» می توانند به يک «اتحاد عمل ويژه» (ويژگی آن در جهت گيری کارگری و تدارک نظری آنست) دامن زده و تسهيلات ضروری برای مبارزات کارگران پيشرو در درون ايران را فراهم آورند.                                                                             15 بهمن 1379



http://www.kargar/maghalatpage.htm 1- رجوع شود به

2- همانجا، صفحه 4 .

3- رجوع شود به مقالات «بحران چپ يا چپ بحران زا» و نقد به «اتحاد چپ کارگری» http://www.kargar/naghdpage.htm

4- رجوع شود به مقاله برهان، بولتن مباحثات «اتحاد چپ کارگری»، شماره 3، صفحه 7.

5- رجوع شود به نقد اين نظريه در مقاله «حزب پيشتاز انقلابی»، ديدگاه سوسياليزم انقلابی، شماره 1 ، 1994.