«حزب»
مورد نياز
کارگران
کدامست؟
سخنی
با فعالان
«حزب کمونيست
کارگری»
م.
رازی
Razi@kargar.org
به
منظور ساختن
کادرهای
برجسته
کارگری در
درون جنبش
کارگری بايد در
وهله نخست
اعتماد اين
رهبران عملی
کارگری را به
خود جلب کرد.
جلب اعتماد
کارگران
پيشرو به يک
گروه (آنهم در
خارج از کشور)
بسيار دشوار و
حتی می توان
اعترف کرد که
غير عملی و
غير ممکن است
(ادعاهای
«رهبر حزب»
مبنی بر اينکه
برای ساختن
حزب کارگری
لزومی ندارد
به ايران رفت
و در ميان
کارگران بود
کذب محض است). افراد
و نيروهای يک
گروه انقلابی
بايستی از ابتدا
و همراه با
پيشروی
کارگری و آنهم
در صحنه عمل
(يعنی در کف
کارخانه ها و
محلات کارگری)
آغاز به کار
مشترک کنند.
با آنها فعاليت
کنند و آشنا
شوند؛ با آنها
آموزش ببينند
و با آنها
مبارزات ضد
سرمايه داری
انجام دهند و
نهايتاً با
آنها نطفه های
اوليه يک حزب
کارگری را بنا
نهند. اين کار را
بهيچوجه نمی
توان از طريق
راديو و
تلويزيون و
انترنت از
خارج از کشور
انجام داد.
دوم,
منظور از
«حکومت
پارلمانی و
دمکراتيک» که
قرار است
کمونيستها در
آن رای اکثريت
آورند, چيست؟
اگر منظور يک
حکومت کارگری
است که ديگر
نام آن «حکومت
پارلمانی و
دمکراتيک»
نيست. اگر
منظور يک
حکومت بورژوايی
از نوع
اروپايی است,
بحث «رهبرحزب»
کاملاً
غير
مارکسيستی
است.
کمونيستها هيچ
توهمی نسبت
به انتخابات
پارلمانی
بورژوايی ندارند.
شرکت در رای
گيری ها (در
صورت لزوم)
تنها يک
تاکتيک
تبليغاتی می
تواند باشد و
بس! منظور از
شرکت در
انتخابات
پارلمانی
برای اخذ اکثريت
آرا و شرکت در
حکومت
بورژوايی
نيست. زيرا
کمونيستها تنها
خواهان
براندازی يک
حکومت
استبدادی (از
نوع رژيم
آخوندی کنونی
در ايران)
نيستند, بلکه
خواهان
براندازی کل
نظام سرمايه
داری
(با تمام
گرايش های
دورن و برون
حکومتی آن و
ابزار
پارلمانی اش)
هستند.
اگر موقعيت
انقلابی حتی
در جمهوری های
پارلمانی (مانند
اروپا يا
آمريکا) وجود
داشته باشد و
بخش قابل
ملاحظه و
تعيين کننده
پيشروی کارگری
حزب خود را
تشکيل داده و
نطفه های
شوراها شکل
گرفته باشند,
بايستی تدارک
براندازی اين
دولتها را نيز
ديد. آرای
اکثريت
پارلمانی يک
فريب
بورژوايی است
که از هيچ
پشتوانه و
اعتباری برخوردار
نيست. اين
قبيل
استدلالها الفبای
مارکسيزم است.
اما
متاسفانه از جانب
«رهبر حزب» که
به خود لقب
«کمونيست
کارگری»
داده , مورد
تجديد نظر
قرار گرفته
است.
نظر لنين
در مورد
انتقال آگاهی
از بيرون به
درون طبقه
کارگر
«رهبر
حزب» می
گويد که: «يک
حزب بلشويکی از
جنس ما يک بار
ديگر کاری که
بلشويکها
کردند» می
تواند انجام
دهد.[2]
به سخن ديگر
استدلال می
شود که اگر
«حزب بلشويک»
(يا لنين)
توانست در
اکتبر 1917 روسيه,
انقلاب را از طريق
انتقال
«آگاهی» از
بيرون به درون
طبقه کارگر, انجام
دهد, چرا «رهبر حزب»
نمی تواند
چنين کند؟
متاسفانه اين
استدلالها
ارتباطی به
موقعيت امروز
«حزب کمونيست
کارگری» ندارند.
تنها وجه
اشتراک حزب
«لنين» و حزب
«حکمت» در اين است
که اعضای هر
دو آنها يک
دوره ای «خارج»
از کشورشان
بوده اند.
همين و بس! برنامه حزب
بلشويک و روش
کار آن با اين
حزب کاملاً
متفاوت بود. [3]اما, در
مورد روش کار
تشکيلاتی:
اول,
بحثی که لنين
در 1903 در موقعيت
آندوره روسيه مطرح
کرد (اگر هم در
آن زمان صحت
می داشت),
امروز کاملاً
اشتباه است.
گرچه لنين
چنين بحثی را
متکی بر
نظريات
«ويکتور آدلر»
و «کارل
کائوتسکی» در
سال 1903 ارائه
داده
(آنهم نه به
شکل انتزاعی
ای که «رهبر حزب»
ارائه می دهد),
هدفش
عمدتاً
مبارزه با انحراف
«اکونوميست »ی
آن زمان بود
(کسانی که نقش
حزب پيشتاز
انقلابی را
زير سؤال می
بردند و سخن
از جنبش «صد در
صد» کارگری به
ميان می آوردند).
لنين پس از
تجربه انقلاب
1905 به کرّات اين
نظريه را مورد
نقد و اصلاح
قرار داد و
صحبت از اين
به ميان می
آورد که
«سازمان انقلابيون
چيزی جز يک
بازی, يک
ماجراجويی و
يک پرچم ساده
نخواهد بود…..و
فقط در پيوند
با طبقه واقعاً
انقلابی که
به صورت
خودانگيخته به
مبارزه
برخواسته است
معنی دارد.».[4]
اين نقد لنين
هم اکنون شامل
حال نظريات
«رهبر حزب» می
گردد. حزبی که
کوچکترين
پيوندی با
«طبقه واقعاً
انقلابی که به
صورت خود
انگيخته به
مبارزه
برخواسته»
(يعنی پيشروی
کارگری), چيزی
جز «يک بازی, يک
ماجراجويی و
يک پرچم ساده»
نمی تواند باشد!
[5]
دوم,
در وضعيت
کنونی ايران,
انتقال آگاهی
از بيرون
(توسط عده ای
«روشنفکر
کمونيست») به
درون (به کل
طبقه کارگر)
يک بحث کاملاً
انحرافی و بی
اساس است (حتی
اگر تمام اعضای
آن حزب در خود
ايران باشند).
در ايران
«طبقه واقعاً
انقلابی که به
صورت خود
انگيخته به مبارزه
برخواسته»
سالهاست که
ظاهر شده است.
پيشروی
کارگری قادر
شده که به
تکامل تئوری
های مبارزاتی
مشخصی دسترسی
پيدا کرده و
در نتيجه
نظريه انتقال
«آگاهی از
بيرون به دورن
طبقه کارگر»
ديگر منتفی
است. زيرا
امروزه آگاهی
می تواند از
«درون» به «درون»
برده شود. يعنی
از درون
پيشروی
کارگری (طبقه
کارگر به
مفهوم اخص
کلمه) به درون
طبقه کارگر به
مفهوم
اعم کلمه,
برده شود. نقش
اساسی روشنفکران
کمونيست
ايجاد
تسهيلات
ضروری برای تسريع
اين روند است.
کمونيستهای
انقلابی تنها
با پيوند با
اين قشر
اجتماعی
(پيشروی
کارگری) قادر
به ارتباط
گيری و
دخالتگری در
درون طبقه
کارگر خواهند
بود. رهبران
حزبهايی
مانند «حزب کمونيست
کارگری» که خواهان
علم کردن «يک
پرچم ساده» و
«بازی» و
«ماجراجويی»
هستند, نه تنها
نقشی در
انقلاب
کارگری آتی
ايفا نخواهند
که در بهترين
حالت به
نيرويی
بازدارنده
تبديل
شده و
دربدترين
حالت آلت دست
بورژوازی
خواهند شد.
بنا
بر سخنان
«رهبر حزب»
بديهی است که
«حزب کمونيست
کارگری» ماهيت
يک «حزب
پيشتاز
انقلابی» ای که
خود را برای
يک انقلاب
کارگری
(سوسياليستی)
در ميان
پيشروی
کارگری آماده
می کند, ندارد.
اين حزب در
نهايت «حزب»ی
متشکل
از گرايش های
و افراد مختلف
خرده بورژوايی
و عده ای با
گرايش های
کارگری در
خارج از کشور
است, که به علت
نبود يک
تشکيلات قوی
کارگری در
ايران
و همچنين عدم
وجود يک حزب
بورژوا
دمکرات پر
قدرت, در درون
يک «کيسه»
گرد هم آمده
اند. برنامه و
ساختار تشکيلاتی
اين حزب به
سرعت به جهت
يک گرايش
راستگرای «خرده
بورژوا
راديکال» در
حال حرکت است.
اما، نام سابق
حزب برای جلب
افرادی که
کماکان به
جنبش کارگری
علايقی دارند,
حفظ شده است.
اين
تناقض اساسی و
شکننده می
تواند تنها با
در انطباق
قرار دادن
ماهيت واقعی
«حزب» با شکل ظاهری
آن حل گردد.
اگر چنين شود
بديهی است که
هم گرايش های
دمکرات
بورژوا و خرده
بورژوا در اين
حزب که نام
کنونی وبال
گردنشان شده
است راضی شده؛
و هم گرايش
های متمايل به
طبقه کارگر جايگاه
خود را در
درون جنبش
کارگری و
پيشروی کارگری
پيدا می کنند. شانزده
اسفند هزار
سيصد و هفتاد
و نه
[2] - همانجا,
ص 3
[3] - اين بحث از
حوصله مقاله
فعلی خارج
است. رجوع شود
به «نقد»
برنامه «حزب»
در صفحه
انترنتی http://www.kargar.org/naghdpage.htm
[5] - برای
اطلاع بيشتر
رجوع شود به
مقاله «حزب
پيشتار
انقلابی» http://www.kargar.org/Hezb.htm