خاتمی انتخاب شد! اکنون چه؟

م. رازی

Razi@kargar.org

 

 

خاتمی با آرای بيش از بيست ميليون نفر بار ديگر به سمت رياست جمهوری  انتخاب شد. تا کنون از بيست و هشت ميليون آرای ريخته شده به صندوقها، بيست و يک ميليون نفر به خاتمی رای داده اند. گرچه آرای خاتمی، برخلاف توقع خود وی و ساير اصلاح طلبان، يک ميليون فرا تر از دوره پيش بود، اما مسايل وی در دوره آتی چند ميليون بيشتر خواهد شد! مردم ايران به زعم خود با رای به وی يک «نه» بزرگ به باند «تماميت خواه» دادند. اما غافل از اينکه خود خاتمی آلت دست همان باند است. بدون ترديد برخی از همان نيروهای طرفدار تمايت خواه نيز به وی رای داده اند، زيرا کسی بهتر از خاتمی قادر به ادامه سياستهای آنها نيست. سکوت و کُرنش خاتمی در قبال قتل های زنجيره ای و تهاجم به حرکتهای دانشجويی و کارگری نشان داده  است که وی قابليت اجرای قول و قرارهای خود را ندارد. خاتمی از مردم خواسته است که از وی حمايت کنند و مردم نيز چنين کردند (البته با کمک 5 تا 7 ميليون آرای جوانان 15 تا 18ساله). اما اين حمايت از روی استيصال و ناچاری بوده است. در انتخاباتی که تنها ده نفر از سر سپردگان خود رژيم نامزد شده اند، انتخاباتی نيست که بتوان آنرا يک انتخابات دمکراتيک ناميد.
در اين انتخابات شور وشوقی انتخاباتی اثری نبود. خاتمی و اصلاح طلبان طرفدار وی از چاله در آمده و اکنون به چاه افتاده اند. بحران اقتصادی کماکان ادامه خواهد يافت و اعتراضات کارگران و جوانان در ابعاد نوينی تداوم خواهند يافت. تا زمانی که اصلاح طلبان قادر به گسست کامل از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن نشوند، تا مدامی که حزب الله در مصدر قدرت اجرايی و قوه قضايی قرار داشته باشد، حتی اصلاحات نيم بند اصلاح طلبان با موانع غير قابل عبور مواجه خواهد شد. اصلاح طلبان آرزوی جلب سرمايه های غربی و از آن طريق بهبود وضعيت اقتصادی را در سر می پرورانند. اما آنها بدون قدرت سياسی هرگز قادر به ايجاد امنيت برای سرمايه گذاری نخواهند بود. امپرياليزم و بانکهای بين المللی برای سرمايه گذاری در ايران نياز به يک قدرت دولتی متمرکز دارند که حکومت فعلی فاقد آنست. جلب آرای ميليونی مردم هيج تفاوتی در اين معادله نخواهد کرد. آرای مردم تنها زمانی قادر به تأثيری گذاری نسبی در يک نظام سرمايه داری خواهد بود که حد اقل يک دمکراسی نيم بند بورژوا دمکراتيک موجود باشد. در جامعه ای که طرفداران رئيس جمهور دستگير و روانه  زندان می شوند، انتخابات و آرای مردم تغييری در سياست گذاری ها نخواهد گذاشت.

اما مسايل به اينجا ختم نمی شود. حتی چنانچه اصلاح طلبان قادر به  دست گرفتن قدرت سياسی شوند (که چنين امری فعلاً قابل تصور نيست)، هنوز مسايل اساسی جامعه تحت نظام حاکم لاينحل باقی می ماند. تدارک برای حل مسئله دمکراسی (و جمهوری)، مسئله ارضی، مسئله ملی و زنان حتی با حضور يک دولت «اصلاح طلب» قدرتمند قابل تحقق نمی باشد (چه رسد به يک حکومت بی رمق و بی لياقت از قماش حکومت خاتمی).

تا تدارک برای حل ريشه ای مسايل اساسی جامعه هيچ نيرويی (حتی با آرای چندين ميليونی) قادر حل مسئله اقتصادی نخواهد شد.

از اينرو در آتيه نه چندان دور، گرايش های گريز از مرکز که به نقد در دوره پيش به عنوان يک «جبهه سوم» شکل گرفته اند (مانند نطفه های اوليه تشکلهای مستقل کارگران، جوانان و زنان) در صدد پاسخگويی به مسايل جامعه بر خواهند آمد. آرای ميليونی خاتمی در دوره آتی به ضد آن مبدل خواهد شد. زمانی که مردم ايران با پوست و استخوان ناتوانی اصلاح طلبان را تجربه کنند مسلماً در پی بديلهای نوين روانه خواهند شد.

کارگران و دانشجويان ايران در دوره انتخاباتی نشان دادند که توهم ناچيزی نسبت به نمايش انتخاباتی و اصلاح طلبان دارند. آرای آنها به خاتمی بهيچوجه به معنای تأييد عملکرد چهار ساله و سياستهای وی نيست. اصولاً کارنامه چهار ساله خاتمی و اصلاح طلبان تماماً منفی بوده است. و اين امر را مردم ايران نيک می دانند.

تعارض های مردم ايران و در رأس آن طبقه کارگر به اشکال مختلف و در سطح عالی تری از پيش تداوم خواهد يافت. اين حرکتهای اعتراضی تنها همراه با ايجاد تشکلهای مستقل کارگری، جوانان و زنان به نتيجه مطلوب خواهد رسيد.

با تحولات آتی يکی از مسايل مرکزی قشرهای تحت ستم جامعه نيز در دستور روز قرار خواهد گرفت. آنهم ايجاد يک حزب پيشتاز انقلابی است. بدون دسترسی به يک سازمان سراسری، که تمامی تجارب قشرهای تحت ستم را جمع بندی و خدمت سايرين قرار دهد؛  و بدون تشکيلاتی که امر دخالتگری سياسی مستمر  در جامعه، را سازمان دهد، مبارزه برای رسيدن به يک جامعه نوين و به دور از ستم و استثمار قابل تحقق نمی باشد.

در آخر بايد متذکر شد که اين انتخابات همچنان درسی است برای  احزاب و سازمان هايی که بدون ارتباط تنگاتنگ و بدون دخالتهای روزمره و ملموس در درون جامعه، از خارج از کشور برای مردم ايران قيم مآبانه نسخه «تحريم انتخابات» صادر می کنند. اين سازمانها همه در عمل نشان دادند که هيچ توجهی به مسايل و مشکلات مردم نداشته اند.  آرای مردم به خاتمی همچنان نشان داد که گروهای موجود خارج از کشور از کوچکترين اعتباری ميان مردم ميليونی برخوردار نيستند. طرح شعار تحريم تنها از جانب کسانی می تواند مؤثر واقع شود که در درون جنبش های کارگری و جوانان حضور داشته و همراه با آنها در سردی و گرمی مبارزات بوده باشند. کارگران و جوانان ايران نيازی به قيم ندارند! 

 

بيست خرداد هزار و سيصد و هشتاد