دست های
اسرائيل از
فلسطين کوتاه!
حمله
نظامی
اسرائيل به
شهرهای کرانه
باختری رود
اردن و مقر
ياسر عرفات در
رام الله، در
هفته پيش،
اذهان عمومی
جهان را به
خود مشغول کرد.
تاکتيک ضد
انسانی دولت
راستگرای
شارون و حمله
نظامی به
شهرهای کرانه
باختری رود
اردن؛ نه تنها
منجر به کشتار
صدها نفرمردم
بی گناه
فلسطينی؛ و
تخريب زير
بنای اقتصادی
مانند قطع
منابع برق و
آب آشاميدنی،
دوا و غذا
رسانی و غيره
شد، بلکه
نيروی نظامی
اسرائيلی از
رفت و آمد
آمبولانس ها و
وسايل غذايی
به بيمارستانها
نيز جلوگيری
کردند. بدين
ترتيب تضمين
کردند که زخمی
شدگان همه به
هلاکت برسند!
اين وقايع
مورد تاييد
سازمان های
بين المللی
نيز قرار
گرفت. برای
نمونه،
نمايندگان
کميته بين المللی
صليب سرخ
اعلام کرد که
مأموران طبی
آنها اجازه
نجات دادن
زخمی شدگان را
نداشتند. خانم
ماری-لوئيز
ويگهيل
نماينده
کميته «نجات
کودکان» طی
مصاحبه ای با
بی بی سی
اعلام داشت که
«سربازان
اسرائيلی در
خيابانها،
هيچ احترامی
به کميسيون
های
کمک رسانی
انسانی، نمی
گذارند».
در
اين ميان،
دولت آمريکا
چنان وانمود
کرده که
خواهان توقف
اين کشتار
است. جورج بوش 4
آوريل اعلام
کرد وزير امور
خارجه، کالين
پاول، در اسرع
وقت به منطقه
اعزام می شود
تا ميان دولت
اسرائيل و
فلسطينی ها
صلح برقرار
کند.
پرسيدنی است
که چرا 10 روز پيش
از آن آقای
بوش به فکر
«توقف» جنگ
افروزی اسرائيل
نيفتاد؟ چر ا
او
چراغ سبز را
به آقای شارون
برای سرکوب
مردم فلسطين
نشان داد؟ اضافه
بر اين، چرا
آقای پاول، در
چنين وضعيت بحرانی،
ابتدا بايستی
به مراکش، مصر
و سپس به مادريد
برای ملاقات
با
وزرای امور
خارجه
کشورهای
اروپايی رفته
و سپس سر فرصت
در روز 12 آوريل
به منطقه سفر
کند؟ آيا دولت
بوش که خواهان
متوقف شدن
کشتار است
نبايستی در
اين راستا
اقدام فوری
انجام دهد؟ 10
روز برای
کشتار مردم
فلسين کافی
نبود، که هشت
روز ديگر
تمديد گردد؟
اضافه بر
اينها، چرا
آقای پاول
تنها آقای
شارون را
ملاقات خواهد
کرد و خواهان
مذاکره با
ياسر عرفات
نشده است؟
در
طول تاريخ،
زمانی که
منافع
امپرياليزم
آمريکا به خطر
می افتاد ، در
اسرع وقت
اقدامات
ضروری انجام
می پذيرفت.
برای نمونه در
سال 1956 زمانی که
دولتهای بريتانيا،
فرانسه و
اسرائيل کانل
سوئز را اشغال
کرده و قصد
سرنگونی دولت
ناصر را
داشتند، دولت
آيزنهاور
منافع خود در
منطقه را در
خطر ديد و دولتهای
بريتانيا و
فرانسه را
تهديد به
تحريم مالی
کرد. در نتيجه
ارتش اين کشورها
بلافاصله
کنار کشيدند و
نخست وزير بريتانيا
آنتونی ايدن
استعفا داد.
بديهی
است که امروز
دولت آمريکا و
اسرائيل هيچ
تضادی با
يکديگر در
سياستهای خود
ندارند. بدون
کمک های مالی
و نظامی
آمريکا دولت
اسرائيل از
نظر اقتصادی
يک هفهته هم
دوام نخواهد
آورد. آمريکا سالانه
3000 ميليون دلار
کمک «انسان
دوستانه» به اسرائيل
می کند. کمک
های نظامی سر
به فلک می کشد!
دولت
آمريکا و
اسرائيل متکی
بر يک برنامه
حساب شده وارد
مذاکره و
معامله با
ياسر عرفات
شدند. هدف
مذاکرات يزاک
رابين و عرفات
با وساطت
آمريکا در اين
امر نهفته بود
که اسرائيل،
کار سرکوب و
کنترل نا
آرامی ها و حرکتهای
ضد اسرائيلی و
ضد آمريکايی
مردم فلسطين
را به عهده
عرفات، به
مثابه يک
پليس، بگذارد.
سازمان
آزاديبخش
فلسطين
(الفتح) به
رهبری ياسر
عرفات در 13
نوامبر 1974
مبارزه مسلحانه
عليه اسرائيل
را در مقابل
تشکيل «دولت کوچک
فلسيين» کنار
گذاشت. اين
تغيير موضع در
راستای
مبدل شدن يک
«سازمان
آزاديبخش» به
يک «دولت
بورژوا»
در مناطق
اشغالی بود. دولت
اسرائيل (با
توافق دولت
آمريکا)
نهايتاً کرانه
باختری رود
اردن را در
مقابل
خريداری ياسر
عرفات به
مثابه يک
«پليس» در به
کنترل در آوردن
مردم فلسطين
به او اعطا
کرد.
اما،
تحرکات مردم
فلسطين ناشی
از فقر و
فلاکت منجر به
تقويت گرايش
های خرده
بورژوايی
مانند حماس
/حزب الله شد.
گرايش هايی که
از جانب ايران
و سوريه تغذيه
مالی می
گردند.
فشارهای توده
ای موقعيت
عرفات را در
سالهای پيش
دشوراتر و دشوارتر
کرد. او در
مقابل يک تضاد
واقعی قرا ر
گرفت: از يک سو
می بايستی به
عنوان يک
خدمتکار امپرياليزم
و اسرائيل نقش
خود را در
کنترل حرکتهای
توده ای به
خوبی ايفا
کند؛ و از سوی
ديگر محبوبيت توده ای
خود را به
گرايش های حماس/حزب
الله از دست
ندهد. اين
تناقض عينی منجر
به وضعيت
بحرانی فعلی
گشته است.
ياسر عرفات در
واقع هم
اعتبار خود را
در ميان توده
های فلسطينی
از دست داده
است و هم مورد
سرکوب اسرائيل
قرار گرفته و بهای
فرصت طلبی خود
را پرداخت می
کند.
حمله
اخير اسرائيل
دو هدف را
دنبال می کند:
يا ياسر عرفات
به کنترل اعتراض
های توده ای
تا سر حد
سرکوب پيش
بايد رود و به تعهدات
خود عمل کند،
و يا بديل
ديگری که توان
انجام چنين
کاری را دارد
از ميان رهبران
کنونی انتخاب
گردد. البته دولت
اسرائيل حفظ
ياسر عرفات به
عنوان يک
خدمتکار شناخته
شده و مطيع را
به يک شخصيت
ناشناخته شده
ترجيج می دهد.
اما،
هيچ يک
از اين بديل
ها پاسخگوی نيازهای
مردم زحمتکش
فلسطين
نخواهد بود.
گرايش های
خرده
بورژوايی
حماس/حزب الله
که از طريق اقدامات
انتحاری
جوانان بی
تجربه به
کارهای بی ثمر
تروريستی دست
می زند، نيز
در بهترين
حالت، در مقام
قدرت، کاری
بيش از ياسر عرفات
انجام نخواهد
داد. اما،
تظاهرات وسيع
کارگران و
روشنفکران
يهودی و عرب
در اسرائيل عليه
جنگ افروزی
دولت شان نشان
داد که تنها
از طريق وحدت
زحمتکشان
اسرائيلی و
فلسطينی در مقابل
دولتهای
اسرائيل و
ياسر عرفات (و
حزب الله) در
راستای تشکيل
يک فدرال
سوسياليستی در
منطقه است که صلح به اين
منطقه
بازخواهد گشت.
تا زمانی که
دولتهای
بورژوايی
فلسطينی در
مصدر قدرت
قرار گيرند، و
تا زمانی که
رهبری توده
های فلسطينی
در دست حزب
الله/حماس
باشد، دست های
اسرائيل و
آمريکا از
منطقه کوتاه
نخواهد شد.
بيست
اسفند هزار و
سيصد و هشتاد
و يک