استراتژی محوری «چپ»

م. رازی

Razi@kargar.org

 

 

نيروها ی «چپ»[1], با مشاهده تحولات اخير ايران, عموماً به فکر يافتن راه حل هايی برای متشکل کردن خود برای مداخله در جنبش کارگری افتاده اند.  بار ديگر مسئله «اتحاد»  بين آنها طرح شده و تدارکاتی در اين راستا آغاز شده است. ظهور «اطلاعيه»های مشترک با نام چند سازمان و حزب در انتهای آن, و تشکيل «ميز گرد»ها و «سمينارها» ی مشترک, نمايانگر روند تدارک «همسويی» و نهايتاً ائتلاف های آتی ميان آنها می تواند قلمداد شود. اين امر به خودی خود نمی تواند ايرادی داشته باشد و می تواند غريزه تمام نيروهای و افراد طيف «چپ» را بازتاب کند. بديهی است که «اتحاد»ها و همسويی های نيروهای چپ سوسياليستی کارگری, خود از نياز جنبش کارگری بر خواسته و می تواند تأثيرات مطلوبی در درون طبقه کارگر بگذارد. اما, پيش از تدارک برای چنين روندی بايستی چند نکته اساسی مورد توجه و اجرا قرار گيرد.

اول, تجربه حد اقل دو دهه نيروهای «چپ» نشان داده است که «اتحاد» ها و «وحدت» هايی که به صورت مستقيم و ارگانيگ در پيوند با جنبش کارگری (بطور اعم) و پيشروی کارگری (بطور اخص) صورت نگرفته باشد, از ابتدا محکوم به شکست است. بدون ارزيابی موقعيت کنونی طبقه کارگر و نيازهای مشخص آن, هر گونه «همسويی» تشکيلاتی در نهايت به نقض آن, يعنی تفرقه بيشتر و ايجاد مسايل نوين ديگر منجر می گردد. «وحدت»ها و «همسويی»ها نمی تواند بصورت تصنعی و «از بالا » توسط چند گروه و حزب صورت گرفته و سپس به جنبش کارگری و سايرين تحميل گردد (روشی که تا کنون سازمانهای سنتی اتخاذ کرده اند). اين قبيل کارها در بهترين حالت تقليد کردن گروههای سنتی  موجود؛ و در بدترين حالت (پس از دوره ای) دلسرد کردن و به رخوت کشاندن فعالان همان سازمانها و احزاب است.

اگر قرار باشد مجدداً يک گروه «ديگر» به شکل «کاريکاتور» گروهای سنتی بوجود آيد, آيا بهتر نيست که اعضای گروههای موجود به همان گروههای سنتی بپيوندند!  اگر اختلافات شخصی و تشکيلاتی به کنار گذاشته شود,  واقعاً اختلافات «منشعبيون» و «مستعفيون» از سازمان و حزبهای سابق خود, در چه بوده است؟ آيا اختلاف برنامه ای کيفی وجود داشته است؟ آيا اختلافات تشکيلاتی عميق در روش و جهت گيری موجود بوده است؟ بديهی است که پاسخ به اين سؤالات منفی است. زيرا اين جريانات نيز کماکان همان بحث های پيش را به رنگ و لعاب «نوين» (و گاهی حتی راست تر از گذشته) طرح کرده و کم و بيش در صدد پايه ريزی همان  نوع از تشکيلات هستند (با چهره های جديد). براستی چه علتی برای تکرار اين کارها وجود دارد؟ مگر جنبش کارگری در ايران با کمبود «سازمان» و «حزب»  خارج از کشوری مواجه است؟ مگر نمايندگان کارگران پيشروی ايران از اعضای سابق سازمانهای سنتی چنين درخواستی کرده اند؟ چنانچه «کادرها» و «اعضا»ی سابق سازمانهای سنتی تمايل به خدمت کردن به طبقه کارگر را دارند, آيا بهتر نيست که همراه با آنها به چنين اقداماتی دست زنند؟ سازمانها و احزاب «قيم مآب» به اندازه کافی وجود دارند. ايجاد يک و يا چند حزب ديگر  راه حل نيست!

دوم, يکی از مسايلی که جنبش کارگری و نيروهای «چپ» بدان نياز دارد, برخورد ريشه ای به تمام   مسايل نظری و تئوريک گذشته است. در  محور اين مسايل, بحث و تبادل نظر در مورد همان مسئله «حزب سازی» است! آيا واقعاً يک نيروی کمونيستی می تواند بدون بررسی ريشه ای  مسايل نظری چنبش کارگری در سطح بين المللی و حداقل تکامل مسايل اساسی آن ميان پيشروی کارگری و «چپ» انقلابی، اقدام به تشکيل «حزب کمونيست» و «حزب کارگری» کند؟ احزابی که بدون کوچکترين آشنايی ی  ابتدايی با مسايل مشخص جنبش کارگری در دو دهه پيش (و تجارب نظری دو قرن جنبش کارگری), به نيابت از کارگران اقدام به تشکيل حزب کارگری کرده, مسلماً در تحولات و تندبادهای آتی سياسی به کجراه خواهند رفت. تدارک بحث و تبادل نظر, توافق برنامه ای و تکامل نظريات تئوريک, چيزی نيست که تنها با انتشار نشريات و کتب  خاتمه يافته اعلام شود و سپس بر محور آن «حزب» و يا «وحدت»  اعلام گردد. اين موارد بايستی بصورت جمعی و در سطح جنبش کارگری همراه با مداخلات در درون پيشروی کارگری صورت پذيرد. در غير اينصورت تنها يک برخورد آکاميکی و «از بالا» و بی ارتباط به جنبش کارگری خواهد بود.

نقش «روشنفکران» انقلابی اين نيست که در اطاق های در بسته به «کشف» تئوری های جنبش کارگری پرداخته و آن را سپس به سايرين ارائه دهند. نقش آنها پاسخگويی به مسايل ويژه کارگران است. مسايل ويژه ای که کارگران پيشرو را در مبارزه روزمرشان گام به گام به سوی ايجاد يک حکومت کارگری به دست خودشان, رهنمود دهد. اين کار شدنی نيست مگر فعاليت مستمر و مستقيم در درون قشر پيشروی کارگری.

سوم,  استراتژی ساختن حزب کارگری امروز به يکی از مسايل اساسی پيشروی کارگری و طيف «چپ» تبديل شده است. زيرا امروز در آستانه تحولات نوين کارگری در ايران, پيشروی کارگری فاقد يک حزب سياسی است. حزبی که بتواند به صورت متشکل و روزمره در درون کل طبقه فعاليت داشته و زمينه ی لازم را برای آماده کردن کل طبقه برای به دست گرفتن سرنوشت خود به دست خود  آماده سازد. حزبی که قادر باشد به مسايل مشخص روز کارگران پاسخ واقعی دهد. يعنی حزبی متشکل از برجسته ترين, فعال ترين رهبران عملی طبقه کارگر. چنين حزبی امروز  وجود ندارد! چنين حزبی بايد تشکيل گردد! اما بدون بحث و تبادل نظر جمعی و آزمايش نظريات تکامل يافته شده در درون طبقه کارگر, ساختن يک حزب و گروه سياسی به نام طبقه کارگر و با نام کمونيزم, يک عمل غير اصولی و نا مرتبط به جنبش کارگری است.

نيروهای «چپ» هنوز بحث ها و تبادل نظريات اوليه را در مورد مسايل ديگر تئوريک جنبش کارگری انجام نداده اند. بحثهايی در مورد مفهوم سوسياليزم, مفهوم انقلاب کارگری, مفهوم امپرياليزم و مفهوم برنامه انقلابی از ديگر مواردی است که منطبق با نيازهای پيشروی کارگری است بايستی پيش از تشکيل و اعلام يک حزب کارگری  بر سر آنها بحث و توافق های عمومی حاصل آيد. محققاً کسانی که اين بحثها و تبادل نظريات اوليه را با يکديگر نکرده باشند و اعتباری در درون طبقه کارگر نداشته باشند, و به تشکيل حزب مبادرت کرده باشند, در نخستين تحولات اجتماعی بر سر مسايل تاکتيکی و جزيي, کارشان به انشعاب و تفرقه خواهد کشيد. البته شايان ذکر است که توافقات برنامه ای و نظری صرف,  تضمين کننده ايجاد يک حزب کارگری نيست بلکه اين توافقات نظری بايد در بستر دخالتگری در درون طبقه کارگر قرار داشته باشد. 

تحت چنين شرايطی است که بايد با بردباری و بدون فرقه گرايی روند کار مشترک در درون پيشروی کارگری و تکامل و تبادل نظريات را با افراد جدی سازمان داد. سازمان و احزاب غير سنتی بايستی  به تدريج خود را برای الحاق به پيشروی کارگری از طريق انحلال  گروههای «خود ساخته» و نا مرتبط به جنبش کارگری, آماده کنند. منافع هيچ گروه و سازمانی کمونيستی فراتر از نيازهای مشخص موجود پيشروی کارگری نيست. کارگران پيشرو در دوره آتی در مقام سازماندهی کل طبقه کارگر قرار خواهند گرفت. به وجود آوردن تسهيلات نظری, مادی و معنوی بر دوش گرايش ها و گروههايی است که خود را مدافع کارگران معرفی می کنند.  ساختن گروههای «نوين» بی ارتباط به مسايل پيشروی کارگری نه تنها کمکی به اين امر نمی کند بلکه روند سازمانيابی پيشروی کارگری را کُند و نهايتاً مسدود می کند.

بيست و دو فروردين هزار و سيصد و هشتاد

 

 

 



[1] - در اين مقاله روی سخن ما با نيروهايی که «حزب» و «سازمان» خود را اعلام کرده و از سايرين طلب می کنند که به آنها بپيوندند, نيست (در اين موارد رجوع شود به نقد گروههای موجود در http://www.kargar.org/naghdpage.htm). منظور گروههايی هستند که يا مدتهاست در انزوای سياسی بسر برده و يا پس از انشعابات و تجزيه های اخيرشان اکنون به فکر  «يار گيری»های نوين افتاده اند.