«سناريوی زرد»  حزب کمونيست کارگری

م.رازی Razi@kargar.org

دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى ايران  25 آذر ١٣٨١  در«فراخوان به همه احزاب اپوزيسيون » هشدار داده است که «جمهورى اسلامى در آستانه سرنگونى است». از اينرو «منشور آزاديهاى سياسى» ای را ظاهراً برای تدارک سرنگونی رژيم و تسحير قدرت سياسی توسط حزب خود ارائه داده است. مفاد اين منشور مانند: جدائى مذهب از دولت و آموزش و پرورش، آزادى بى قيد و شرط عقيده، بيان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب، برابرى کامل و بى قيد و شرط زن و مرد در حقوق مدنى و فردى، برابرى کامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از جنسيت، مذهب، مليت، نژاد و تابعيت.، آزادى کليه زندانيان سياسى، لغو مجازات اعدام و غيره، همه  يک سلسله «مطالبات دمکراتيک» بوده که متکی بر برنامه «يک دنيای بهتر» حزب است. دربخشی از اين برنامه چنين آمده است:  "از نظر سياسی، کمونيسم کارگری نه فقط سازماندهی انقلاب عليه نظام موجود را با تلاش برای تحميل اصلاحات هر چه وسيع تر به آن در تناقض نميبيند، بلکه حضور در هر دو جبهه مبارزه را شرط حياتی پيروزی نهايی طبقه کارگر ميداند... بطور کلی هر چه مبارزات کارگری و آزاديخواهانه موازين سياسی و رفاهی و مدنی پيشروتری را به جامعه ی بورژوايی تحميل کرده باشند، به همان درجه شرايط برای انقلاب کارگری عليه کليت سرمايه داری آماده تر و پيروزی اين انقلاب قاطعانه تر و همه جانبه تر خواهد بود. جنبش کارگری در صف مقدم هر مبارزه برای اصلاح موازين جامعه موجود به نفع مردم قرار دارد."*

در اين امر ترديدی نيست که کمونيست ها همواره بايد ضمن مبارزه برای سرنگونی رژيم سرمايه داری، از پيشگامان مبارزه برای دمکراسی نيز باشند. مبارزه برای مطالبات دمکراتيک، بخصوص در جوامع عقب افتاده       سرمايه داری، به يکی از وظايف اصلی اصلی کمونيست ها تبديل شده و تبليغ و ترويج آن مطالبات بايد در برنامه انقلابی گنجانده شود.

اما، از اين اصول کلی، که از دستاوردهای جنبش کمونيستی (بخصوص بلشويزم) قرن بيستم است، نمی توان نتايج جامد و ابدی و جدا از تحليل وضعيت مشخص، استنتاج کرد. اينکه مثلاً لنين در 1905 چنين مواضعی ارائه داده و يا سوسيال دمکراسی در قرن نوزده متکی بر چنين ديدگاه هايی بوده و توفيق های سياسی و اقتصادی ای نيز برای طبقه کارگر کسب کرده، الزاماً معيار صحيحی برای محوری قلمداد کردن آنها در اواخر قرن بيستم و در وضعيت فعلی نيست.

برنامه «حزب» در مورد «انقلاب و اصلاحات» چند ايراد اساسی دارد:

اول، اين قبيل بحث های عمومی که «کمونيسم کارگری»، ضمن طرح "انقلاب اجتماعی بعنوان تنها آلترناتيو واقعاً کارساز... وظيفه خود را طرح و مطالبه حقوق سياسی و مدنی و رفاهی هر چه وسيعتر و هر چه پيشرو تر ميداند*" صرفاً تکرار بحث های عمومی سوسيال دمکراسی قرن نوزدهم و يا در بهترين حالت بحث های لنين در «دو تاکتيک سوسيال دمکراسی در انقلاب دمکراتيک» است. اين بحث ها با واقعيت امروزی ايران خوانائی چندانی ندارند و از فرای سر طبقه کارگر گذشته و بی ارتباط به مسايل مشخص روزمره آنهاست**.

لنين در 1905 معتقد بود که انقلاب آتی روسيه يک انقلاب بورژوايی است زيرا تکاليف تعويق افتاده بورژوا دمکراتيک در دستور روز قرار گرفته است.يعنی انقلاب بورژوايی (از لحاظ حل تکاليف) به رهبری پرولتاريا و متحدان آن. زيرا که در روسيه 1905 هنوز يک دولت بورژوايی بر سر کار نيامده بود و بخشی از بورژوازی در اپوزيسيون قرار گرفته بودند. تحت چنين وضعيتی، لنين از مطالبات «دمکراتيک و حداقل» و «برنامه حداقل» سخن به ميان می آورد. اما امروز، در هيچ نقطه جهان وضعيت مشابهی مشاهده      نمی شود.

در ايران رژيم بورژوايی (آخوندی) در حکومت است و اين رژيم تحت هيچ شرايطی اصلاحات دمکراتيکی را تحمل نخواهد کرد. اگر هم «اصلاحات» تحقق يابند، همه به نفع خود رژيم تمام خواهند شد و نه طبقه کارگر.

لنين در سال 1917، زمانی که دولت بورژوايی کرنسکی در قدرت بود، «برنامه حداقل» را کاملاً رها کرد و مطالبات انتقالی (کنترل کارگران بر توليد و توزيع، لغو اسرار معاملاتی و بازرگانی سرمايه داران و شرکت ها و غيره) را طرح کرد.

برنامه «حزب» در مورد «اصلاحات» جامعه سرمايه داری، ريشه در دوره ما قبل از امپرياليزم- عصر رفرميزم- دارد. در آن دوره کليه پايه های ما قبل از سرمايه داری دستخوش تحول بود. حزب های توده ای کارگری (عمدتاً سوسيال دموکراسی) بدون اينکه خائن به طبقه کارگر يا ضد انقلاب باشند، اصلاحاتی در جهت منافع طبقه ی کارگر در چارچوب نظام سرمايه داری انجام می دادند. مطالباتی مانند، حقوق بيکاری، بيمه های اجتماعی، آموزش و پرورش همگانی، حداقل دستمزدها، رفاه اجتماعی، حقوق دمکراتيک و غيره همه قابل تحقق بودند. هم بورژوازی قادر به اعطای امتيازاتی به کارگران بود و هم کارگران قادر به اخذ آنها بودند. تحقق اين خواست ها زمينه برای مبارزه در جهت سرنگونی دولت سرمايه داری را فراهم می کرد. در واقع کليه امکانات رفاهی موجود در جوامع امپرياليستی (مانند حق اعتصاب، تجمع و مطبوعات آزاد و غيره) نتيجه مبارزات کارگران آن دوره بود. اما چنين استدلالی در قرن بيست يکم،  ديگر کارآيی خود را از دست داده است. بر خلاف نظر «حزب»، بورژوازی تن به اصلاحات نمی دهد (بخصوص در کشورهای عقب افتاده). در نتيجه بحث هايی نظير اينکه "... هر چه مبارزات کارگری و آزاديخواهانه موازين سياسی و رفاهی و مدنی پيشروتری را به جامعه تحميل کرده باشند، به همان درجه شرايط برای انقلاب کارگری عليه کليت سرمايه داری آماده تر و پيروزی اين انقلاب قاطعانه تر و همه جانبه تر خواهد بود"*. سخن های بی ارتباطی به وضعيت کنونی است. زيرا بر خلاف اوايل قرن بيستم، بورژوازی «دمکرات» و «اصلاح پذير» که خواهان تحول اجتماعی باشد وجود ندارد. جامعه با احتضار بورژوازی منحط روبرو است و هيچيک از رفرمهای دولت های سرمايه داری، همانند اوايل قرن بيستم، به نفع طبقه کارگر نخواهد بود.

دوم، برنامه «حزب»، وجه تمايزی بين مطالبات «دموکراتيک» و «حداقل» قايل نيست و همه اينها را در درون يک کيسه می ريزد و اخطار می دهد که اگر اين مطالبات تحقق نيابند رژيم مستحق سرنگونی است: "اگر تحقق اين حقوق، حقوقی نظير حق سلامتی، حق آموزش، ايمنی اقتصادی، برابری زن و مرد، آزادی اعتصاب، حق دخالت مستقيم و دائمی توده مردم در حيات سياسی جامعه، خلع يد از مذهب و غيره با سودآوری سرمايه و مصالح نظام سرمايه داری در تناقض است، اين تنها شاهدی بر ضرورت واژگونی اين نظام است."**

در ابتدا بايد مفهوم مطالبات فوق روشن شود. اين قبيل مطالبات به دو دسته تقسيم می شوند: مطالبات دمکراتيک و مطالبات «حداقل».

مطالبات دمکراتيک الزاماً با سلطه سياسی بورژوازی در تضاد نيستند، اما حقوق پايه ای کليه قشرهای تحت ستم را گسترش می دهند. برای نمونه خواست هايی مانند آزادی حق بيان، تشکل و اعتصاب؛ آزادی تأسيس سنديکاهای کارگری؛ آموزش و پرورش مجانی و همگانی؛ لغو قوانين حقوقی و جزايی ارتجاعی؛ برابری کامل زنان و مردان در کليه سطوح؛ آزادی و احترام به حقوق و حيثيت بشری؛ حق شکايت و دادگاهی کردن هر مقام دولتی توسط هر شهروند و غيره؛ شامل «مطالبات دمکراتيک» هستند.

گرچه مبارزه برای حقوق دمکراتيک همواره يکی از مبارزات عمده کمونيست ها بوده و هست، اما در کشورهايی نظير ايران تحقق چنين خواست هايی، مگر در وضعيت استثنايی، غير عملی است. زيرا که اختناق حاکم حتی تحقق چنين خواست هايی را نمی تواند تحمل کند. با اين وجود، چنين خواست هايی در برنامه انقلابی جای دارند و تبليغات حول آنها بايد صورت پذيرند. اما؛ نه به عنوان تنها مطالبات طرح شده.

طرح شعارهای دمکراتيک از اين زاويه حائز اهميت هستند که در وهله نخست پرولتاريا بايد اين امکان را بيابد که خود را سازمان دهد. بدون سازماندهی تشکيلاتی و سياسی، پرولتاريا قادر به ايفای نقش انقلابی خود نخواهد بود. دوم، طی اين مبارزات کارگران به ماهيت طبقاتی دولت و نه صرفاً شکل حکومت استبدادی پی خواهند برد. سوم، برای آنکه، پرولتاريا بتواند کليه قشرهای تحت ستم را که خواست هايی عمدتاً دمکراتيک دارند، به جهت مبارزه برای انقلاب سوسياليستی جلب کند، بايستی آن مطالبات را از آنِ خود کند.

اما مبارزه حول شعارهای دموکراتيک بطور تصنعی نمی تواند صورت گيرد(کاری که «حزب» در برنامه و منشور اخيرش انجام می دهد). مبارزات برای حقوق دمکراتيک، حتی در جامعه ای اختناق آميزی، مانند ايران، بايستی نقداً به رهبری يک حزب انقلابی شکل گرفته باشد تا بتواند محور فعاليت ها در جهت سرنگونی باشد. و نمی توان آنها را ازبالا بدون نفوذ سياسی در درون جامعه تحميل کرد.

اضافه بر اينها، طرح مطالبات «حداقل» نيز نظام سرمايه داری را نفی نمی کند. مطالباتی نظير حقوق بيکاری، بيمه های اجتماعی، حق مرخصی با پرداخت دستمزد و غيره از جمله اين خواست ها هستند. اهميت اين مطالبات در اواخر قرن نوزدهم زياد بود. زيرا که حزب های سوسيال دمکرات می توانستند، برای اصلاحاتی به نفع کارگران دست يابند. اما اين خواست ها، امروزه، حتی در کشورهای غربی منتفی اند، زيرا بورژوازی در حال پس گرفتن بسياری از اصلاحات گذشته است! تحقق اين خواست ها در کشورهايی نظير ايران نيز (مانند مطالبات دمکراتيک) يا غير قابل تحقق اند و يا چنانچه بخشاً تحقق يابند، صرفاً «اصلاحاتی» به نفع رژيم هستند و نه طبقه ی کارگر.

حال سوال ما از «حزب» اينست که چگونه می خواهد از مبارزه برای «حق سلامتی» يا «حق آموزش» در وضعيت کنونی ايران، کارگران را برای سرنگونی رژيم آماده کند؟ بديهی است که کارگران بر اساس سياست «حزب» به اين نتيجه نخواهند رسيد. زيرا اول، بسياری از اين خواست ها را خود رژيم طرح کرده است*. دوم، طبقه کارگر از ضرورت تحقق اين خواست الزاماً به سرنگون کردن رژيم نمی رسد، زيرا رژيم با هزار دوز و کلک تحقق اين خواست ها را به تعويق انداخته و حتی گاهی به شکل جزئی اجرا می کند. سوم، شعارهای ملموس و عينی طبقه کارگر، يعنی مطالبات «انتقالی»، را «حزب» در برنامه خود به کل از قلم انداخته است.

اينها مطالباتی اند که تحقق نهايی آنها مستلزم شکسته شدن چارچوب نظام بورژوايی است**.

اين مطالبات که شامل شعارهايی مانند افزايش دستمزدها متناسب با تورم، کاهش ساعات کار متناسب با افزايش بيکاری؛ باز کردن دفترهای دخل و خرج شرکت ها، کارخانه ها و بانک ها؛ نظارت مستقيم کارگری برای تدوين قوانين موجود؛ کنترل بر توليد و توزيع و غيره می باشند.

از آنجايی که اين مطالبات، در عصر اخير، طی هر انقلابی به محور عملی مبارزات کارگری تبديل شده است، يکی از پايه های اساسی برنامه انقلابی را تشکيل می دهد و برای     دوره ای تاريخی در رأس برنامه انقلابی قرار گرفته است. مطالبات انتقالی از لحاظ کيفی با مطالبات دمکراتيک، جزئی و «حداقل» متفاوت اند- هيچ يک نظام سرمايه داری را زير سوال نبرده و از مطالبات محوری طبقه کارگر نيستند.

بنابراين در دوره امپرياليزم- عصر انقلاب- اصلاح گرايی ديگر جايی ندارد. سرمايه داری در حال احتضار نه تنها اصلاحات به نفع طبقه ی کارگر را   نمی پذيرد که کليه رفرم های قرن 19 و 20 را در حال پس گرفتن است. سازمانهای کارگری که هدف اساسی خود را اصلاح جامعه سرمايه داری قرار می دهند، در نهايت از همکاران ضد انقلاب بشمار خواهند رفت، زيرا که رفرم نظام سرمايه داری و يا طرح صرف مطالبات «دمکراتيک» (حتی با چاشنیِ سرنگونی رژيم!) ديگر کارآيی خود را از دست داده است.

در عصر انقلاب، ديناميزم مبارزات طبقاتی از مبارزه حول «مطالبات دمکراتيک» فراتر می رود.

طرح شعار «سرنگونی رژيم» به تنهايی طبقه کارگر را برای تدارک رودرويی با رژيم آماده نمی کند. اين شعار صرفاً در سطح تبليغاتی باقی      می ماند. افزايش چند شعار «دمکراتيک» بر شعار «سرنگونی رژيم» نيز طبقه کارگر را برای مبارزه روزمره با رژيم نمی تواند سازمان دهد. تنها يک سلسله از مطالبات مشخص و ملموس انتقالی است، که از آگاهی کنونی طبقه کارگر آغاز شده، آنها را گام به گام برای سرنگونی رژيم می تواند آماده کند.

برنامه انقلابی طبقه کارگر ترکيبی از مطالبات «حداقل»، «حداکثر» سنتی، «دمکراتيک» و «انتقالی» است. البته در رأس اين برنامه مطالبات انتقالی قرار گرفته اند، زيرا که رودرويی روزمره «کار» و «سرمايه» را بطور پيگير تشديد می کند و وضعيت را برای تسخيرقدرت توسط طبقه ی کارگر آماده    می کند.

برنامه و منشور«حزب کمونيست کارگری» فاقد اين نکته اساسی است. اين منشور تنها يک «سناريو زرد» برای انقلاب آتی است.

 

23 دی 1381

 

http://www.kargar.org



 * «يک دنيای بهتر»، انترناسيونال، شماره 17، اسفند 1374، ص 7.

*  همانجا

** بی دليل نيست که محافل کارگری ايران اين قبيل «حزب» ها را متهم به تشکيلات روشنفکری که هيچ ارتباطی به مسايل کارگران ندارند، می کنند.

*  همانجا

**  همانجا

*  «خانه کارگر» برای نمونه اعلام کرده که  بايد صندوق حمايت از جوانان بيکار در کشور ايجاد شود و از تشکيل نوعی از «نظام بيمه بيکاری» سخن به ميان آورد. اصلاخ طلبان مدتهاست «حق اعتصاب» و «تشکل مستقل کارگری» را طرح کرده اند.

**  رجوع شود به «برنامه انتقالی برای انقلاب سوسياليستی»، لئون تروتسکی، نشر کارگری سوسياليستی.