غرور ملی سوسیالیستهای انقلابی بمراتب بیشترازناسیونالیستها و فدرالیزم طلبان است

 

این روزها چقدردرباره ملیت و میهن سخن می گویند واز آن دم می زنند و درباره اش فریاد می کشند! از وزرا لیبرال و رادیکال و عدۀ بیشماری از پیشروان، که کاملاً با ارتجاع هم آواز در آمده اند و جمع کثیری از میرزابنویسهای دستوری و نویسندگان ترقیخواه همه با هزاران آهنگ به نغمه سرائی در بارۀ آزادی و استقلال میهن و عظمت اصل استقلال ملی مشغولند. دراینجا نمی توان تشخیص داد که حد فاصل بین ستایشگران جیره خوار دژخیم یا شکنجه دهندگان مردم از یکطرف و خرده بورژوآی جاهلی که از روی کودنی یا سست عنصری، موافق با جریان شنا می کنند ـ ازطرف دیگرازکجا شروع می شود. وانگهی تشخیص این موضوع اهمیتی هم ندارد. ما دراینمورد  با جریان بسیار عریض و عمیقی روبروهستیم که ریشه های آن با منافع سرمایه داران چپاولگر و ملاکان ملت های عظمت طلب پیوند بس محکمی دارد. هرسال دهها و صدها میلیون،صرف ترویج عقایدی میشود که بحال این طبقات سودمند است: آسیاب بزرگی است که از هرسو آب درآن می ریزند: از شوینیستهای باایمان گرفته تا آنهائیکه اپورتونیسم یا سست عنصری شوینیستشان کرده است ـ نظیر ح ک ک و ح ک ک ح

ما سوسیالیستهای انقلابی هم می کوشیم تا روش خود را نسبت باین جریان مسلکی روشن سازیم. برای ما سوسیالیستهای انقلابی سزاوار نیست اهمیت عظیم مسئله ملی را فراموش کنیم :ـ بخصوص در کشوری که بحق آنرا زندان ملل می نامند:ـ بخصوص هنگامیکه دراکثرنقاط جهان سرمایه داری  یک سلسله از ملتهای جدید، بزرگ و کوچک بجنبش واداشته و بیدار ساخته است:ـ بخصوص درلحظه ای که حاکمین تحمیلی جلاد بر کردستان، بسیاری از افراد و ملتهای غیرخودی را تحت سلاح درآورده تا یک سلسله ازمسائل ملی را طبق منافع شورای متحدۀ حاکمان سرمایه تحمیلی برکردستان و درارتباط با احزاب کردستانی با شکل ها مختلف حل نمایند.

آیا ما سوسیالیستهای انقلابی کردستان ازحس غرورملی بری هستیم؟ البته و صد البته خیر! ما زبان خود و میهن خود را بمراتب بیشتر از هر جریان دوست داریم، ما بیش از هر چیز کوشش می کنیم توده های زحمتکش آن (یعنی نه دهم جمعیت آن) را به سطح زندگی آگاهانۀ ارتقاء دهیم. برای ما سوسیالیستهای انقلابی دردناکتر ازهرچیزمشاهده و احساس زورگوئی و ستمگری و اهانتی است که دولتهای سرمایه داری تحمیلی حاکم برکردستان و احزاب با لباس خودی آگاهانه یا ناآگاهانه مرز و بوم میهن ما را دستخوش آن نموده اند، ما سوسیالیستهای انقلابی کردستان افتخار می کنیم که به این زورگوئیها از محیط خود پاسخ شایسته داده ایم و می دهیم و خواهیم داد. ما افتخار می کنیم که در گذشته این محیط افرادی چون مصطفی سلطانی ها و شفیعی ها و مائی ها و اسدزاده ها و فکری ها و کمانگرها را پرورش داده و کارگران و زحمتکشان آن نطفه های حزب خود را در محیط رنج خود بوجود آورده و در عین حال با دمکراتیزه کردن محیط به سرنگون کردن نظام استثمارگر سرمایه داری مشغولند.

ما بخاطر دارم این ملت تیره بخت، ملت بردگان از بالا تا پائین ـ همه برده اند و کردهائی که برده بی پرده و یا در پرده اند (برده در مقابل جهانخواران و حاکمین تحمیلی) دوست ندارند این کلمات را بیاد آورند و حال آنکه بعقیده ما اینها کلماتی بود حاکی ازعشق واقعی نسبت به میهن، عشقی که از فقدان انقلابی گری درتوده ها درسوزو گداز بود و در آنزمان این انقلابی گری چندان وجود نداشت. امروز هم کم است ولی بهرحال دیگر وجود دارد.

ما از حس غرور ملی سرشاریم زیرا ملت ما نیز یک طبقه انقلابی بوجود آورده است . ملت ما ثابت نموده است که قادر است سرمشقهای عظیمی در مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم به محیط خود و اطراف بدهد و کارش تنها تالانهای عظیم، چوبه های دار، سیاهچالها و گرسنگی کشیدن های عظیم و خاکساری مطلق در برابر سرمایه داران تحمیلی حاکم بر کردستان و عوامل آنها نیست .

ما از حس غرور ملی سرشاریم و بهمین جهت است که بویژه از گذشته برده وار خود (که درآن ملاکان اشراف و عشیرتهای منافع طلب ملت ما را بجنگ می فرستادند تا  آزادی ما را مختنق سازند) واز اکنون برده وار خویش که بازهم همان ملاکان عشیرتی که بیاری سرمایه داری جهانخوار ما را بجنگ می کشانند تا کردستان را در گلو خفه کنند و این نهضت دمکراتیک را در منطقه سرکوب نمایند و باندهائی را که مانع نهضت انقلابی و دمکراتیک  ما هستند تقویت کنند ، بیزاریم . هیچکس گناهکار نیست که برده بدنیا آمده است ولی برده ایکه، نه تنها در راه آزادی خویش نمی کوشد بلکه بردگی خویش را نیز موجه جلوگر ساخته و آنرا زیب و زینت می دهد.

(مثلاً ناسیونالیستهای تنگ نظر و لیبرالهای بمقام رسیده، خفه کردن کردستان و غیره را دفاع از کردستان می نامند) این بسیار شرم آور و چاکر صفتی است که طبیعتاً در انسان حس خشم  و نفرت و تحقیر بر می انگیزد.

 

ملتی که برملتهای دیگر ستم روا می دارد نمی تواند خود آزاد باشد، این از سخنان مارکس ـ انگلس بزرگترین نمایندگان دموکراسی پی گیر قرن نوزدهم ـ آموزگاران پرولتاریای انقلابی است. و ما سوسیالیستای انقلابی که از حس غرور ملی سرشاریم می خواهیم بهر قیمتی شده است کردستان به کشوری آزاد و وارسته و مستقل و دموکراتیک و سربلند مبدل گردد که بنای مناسباتش با کشورهای پیشرفته و با کشورهای همسایه بر روی اصل مساوات بشری مستقر باشد نه بر روی اصول امتیازات سرمایه داری  که موجب کسرشأن این ملت بزرگ است وهمانا بدانجهت که ما چنین خواهانیم و می گوئیم درقرن حاضر گلوبالیزم جهانی نمی توان ازاستقلال میهن دفاع کرد، مگر اینکه با کلیه وسائل انقلابی برضد گلوبالیزم و حاکمین تحمیلی برکردستان وابسطه به آن و بخصوص سرمایه داران میهن خود یعنی بدترین دشمنان میهن خویش مبارزه نمود ـ ناسیونالیستهای و لیبرالها نمی تواند از میهن دفاع کنند مگر در هر مبارزه و جاروجنجالی طلب شکست سرمایه داری باشند، که برای نه دهم جمعیت ما حکم کمترین بلا را دارد، زیرا سیستم سرمایه داری و مدافعان آن ، نه تنها بر این نه دهم جمعیت ازلحاظ اقتصادی و سیاسی ستم روا می دارد بلکه با خو دادن آنها به ستمگری نسبت به ملتهای دیگر و به استتار ننگ خویش ازطریق عبارت پردازیهای سالوسانه وظاهراً میهن پرستانه اخلاقشان را تباه می کنند، خوارشان می سازد، حیثیتشان را برباد می دهد و براه رذالت می اندازد.

شاید بما اعتراض کنند و بگویند در زیر و بال همین سرمایه داری است، نیروی تاریخی دیگر یعنی گلوبالیزم جهانی بوجود خواهد آمد و تحکیم خواهد بخشید که مناطق وسیعی را از لحاظ اقتصادی متمرکز و متحد خواهد کرد و بدین طریق کار مترقی انجام خواهد داد. ولی چنین اعتراضی سوسیالیست ـ شوینیستهای  ما که بهتر بود سوسیالیستهای پادشاهی نامید، تبرئه نکرده بلکه شدیدتر متهم می نماید، فرض کنیم که حتا تاریخ ، مسئله را بنفع سرمایه داری عظمت طلب و بضرر ملیت های مختلف حل کند. این موضوع استبعادی ندارد زیرا تمام تاریخ سرمایه ـ تاریخ زورگوئی و غارتگری ، خونریزی و رذالت است و ما هم بهیچوجه طرف دار حتمی ملتهای کوچک نیستیم : ما درصورت برابری سایر شرایط، بدون چون و چرا طرفدار مرکزیت و مخالف با ایده ال خرده بورژوآئی در مورد مناسبات فدراتیو هستیم. ولی حتا دراین صورت هم اولاً وظیفه دمکرات ها تا چه رسد به سوسیالیستها این نیست، که از لیبرالها و رفرمیستها، نمایندگان سرمایه داری و نظام آنرا کمک کنند تا کردستان و غیره را خفه نمایند. ناسیونالیستها و لیبرالها  بشیوه خود یعنی  به شیوۀ فریب توده ها، فکر می کنند یک عمل تاریخی مترقی انجام می دهند ولی وای بحال آن مردمی که روی این اساس بفکرافتند.

اگر تاریخ مسئله را بنفع سرمایه داری عظمت طلب حل نماید، آنوقت ازاینجا چنین برمی آید که نقش سوسیالیستهای انقلابی، بعنوان محرک اصلی انقلاب سوسیالیستی که سرمایه داری بوجود آورنده آنست. بطریق اولی نقش عظیمی خواهد بود و اما برای انقلاب پرولتاریا تربیت طولانی کارگران با روح برابری و برادری کامل ملی امری ضروری است. بنابراین همانا ازنقطه نظر پرولتاریا تربیت طولانی توده ها با روح مداخله کاملاً قطعی، پیگیر، جسورانه و انقلابی از برابری کامل حقوق و حق کلیه ملل مورد ستم  در تعیین سرنوشت خویش امریست ضروری، مصالح (منظور مفهوم برده وار آن یا فدرالیسم نیست) غرور ملی ما با مصالح سوسیالیستی پرولتارهای ما و کلیه پرولتارهای دیگر مطابقت دارد. سرمشق ما مارکس است که پس از دهها سال زندگی انگلستان و نیمه انگلیسی شدن ، بنفع جنبش سوسیالیستی کارگران انگلستان آزادی و استقلال ملی ایرلند را طلب می کرد. ولی سوسیال شوینیستها ی ما و سایرین در امر اخیری که ما فرض و بررسی می کنیم نه فقط بمیهن خود یعنی کشوری آزاد و دمکراتیک و مستقل بلکه به برادری پرولتاریائی کلیه ملل ، یعنی به امر سوسیالیسم نیز خیانت خواهند ورزید.

 

 شه هاب گوڵاڵان  23 11 2005               shahab_gollallan@yahoo.se