کمیته
اقدام کارگری

آقای
جعفرعظیم
زاده: کدام
گامهای عملی؟
مقاله
ای تحت عنوان: " اول
مه، اتحاد
کارگران و
گامهای عملی"
نوشته جعفرعظیم
زاده در سایت
«شورا» انتشار
یافت. در این
مقاله نویسنده
ظاهراً
کوشش کرده
پاسخی بدهد به" آهی ..که
امروزه از
نهاد خیلی از
فعالین
کارگری
با مضمون چرا
متحد نمیشویم،
باید متحد شد.." و تناقض
آنها را
یادآوری کند و
سپس پیشنهاد
خود را به
مثابه
"گامهای
عملی" طرح کند.
در
ابتدا می
پردازیم به
نظریات ایشان
در مورد
پیشنهاد
دهندگان
ایجاد یک
اتحاد عمل کارگری از طریق
اتحاد رهبران
عملی کارگران
(پیشروی
کارگری). به
زعم ایشان
اتحادعمل
رهبران عملی
کارگران و
سخنگویان
شناخته شده
جنبش کارگری؛
امری عبث و
بیهوده است؛
زیرا که این
روش "وجود
برداشتی
محفلی و در
خود، از وحدت
کارگران را به
نمایش
میگذارد."
ایشان می
گویند که: " وقتی
از اتحاد
کارگران صحبت
میشود
بلافاصله
تبیین از این
مسئله در قالب
اتحاد
گرایشات
مختلف طرح
میگردد ، اگر
بپذیریم که
جنبش کارگری
در ایران وارد
پروسه بروز اجتماعی
خود در هیبت
یک جنبش توده
ای و گسترده حول
مطالباتی شده که
مربوط به کل طبقه
و سراسریست". به زعم
ایشان اتحاد
بین گرایشات
کارگری
شکننده خواهد
بود، "در
حالیکه
مطالبات
کارگران
سراسری و
فوریست
و کارگران به خاطر
فوریت مطالبات
خویش، که با
لحظه، لحظه زندگی
آنان گره
خورده است
منتظر اتحاد
گرایشات
مختلف پیشروان
رادیکال خود
در قالب محافل
نخواهند شد"
و آن مطالبات
سراسری و فوری
کارگران: "
امروزه
مطالباتی از
قبیل افزایش
دستمزدها،
برچیده شدن
قراردادهای
موقت کار، آزادی
ایجاد
تشکلهای
کارگری و.... به
عنوان مطالباتی
حیاتی،
سراسری و
عمومی در راس
خواستهای همه
کارگران قرار
دارند،
بطوریکه این
مطالبات
مربوط به همه
بخشهای مختلف
طبقه کارگر
است و
تحقق هرکدام
از اینها و یا
همه آنها، همانطور
که گفته شد برای اکثریت
مطلق کارگران
امری حیاتی،
فوری و
سراسریست."
خلاصه اینکه: "شاه
کلید.. برای متحد
شدن محافل و
فعالین
کارگری،
مطالبات
فوری، حیاتی و
سراسری
کارگران است... شاه
کلیدی.. هم برای به هم
پیوستگی
اعتراضات
کارگری، همین
محافل،
رهبران و فعالین
کارگری هستند
که بایستی به حلقه
ارتباط
و به هم
پیوستگی
اعتراضات
کارگری در سطح
کشور حول
مطالباتی
تبدیل شوند که
خصلتی سراسری،
حیاتی و فوری
برای طبقه
کارگر دارند".
به سخن دیگر
به زعم ایشان
حل مسئله
اتحاد کارگری
در نشست و
تبادل نظر
رهبران
کارگری بر
محور مطالبات
کارگری نیست
که اتحاد بر
سر مطالباتی "از
قبیل افزایش
دستمزدها،
برچیده شدن
قراردادهای
موقت کار"
(مطالبات فوری
وسراسری) است.
و نقش رهبران
کارگری هم
تبلیغ همین
موضوع در میان
کارگران است!
چند
ایراد اساسی در
مورد موضع
گیری آقای
عظیم زاده
اگر
این درست باشد
که کارگران
ایران امروز
به "چانه
زنی" رهبران
کارگری و طرح
مشی سیاسی و
توافقات میان
محافل کارگری
نیازی نداشته
و اتحاد آنها
صرفاً حول "مطالبات
فوری" است؛
پس چرا خود ایشان
با ایجاد یک
تشکیلاتی
کارگری،
نشریه کارگری
و سایت کارگری
مختص به
نظریات
خودشان، در
حال خط دادن و مقاله
نویسی است؟ چه
اقشاری
از توده های
کارگری، ایشان
را به
نمایندگی از
خود انتخاب
کرده که
از طرف آنها
اعلام موضع کند؟
مسلماً حتی
خود ایشان هم
می پذیرد که توده
های کارگران او را به نمایندگی
خود انتخاب
نکرده که به
جای آنها
اظهار نظر کند.
ایشان نیز
همانند سایر
رهبران
کارگری حامل
یک گرایش با
نظرات خاصی در
درون جنبش
کارگری است. طبعاً
نظر دهی حق
مسلم ایشان
است و کسی نمی
تواند ایرادی
بگیرد. اما
زمانی که او بدون
اینکه
گرایشات فکری
جنبش کارگری
صف بندی هایشان
روشن شده
باشد؛ از طرف
جمیع کارگران
ایران حکم
صادر می کنند
که همه محافل
کارگری و رهبران
عملی کارگران
به جای تبادل
نظر و تدارک
اتحاد عمل
باید حول یک
سری مطالبات
کارگران که
به زعم ایشان "سراسری
و فوریست"
متحد شوند؛ در
بهترین حالت
یک برخورد غیر
اصولی و قیم
مآبانه است؛ و
در بدترین
حالت یک روش
عوامفریبانه
و مخرب است.
آقای عظیم زاده
که حتی در
سایت گرایش
خودشان (شورا)
حمایت مشروط
از کمیته
پیگیری و حتی
حمایت بین
المللی
کارگران جهان
از دستگیری صادق
اميری فعال
کمیته پیگیری
را منعکس نمی
کند ( تنها به این
علت که امضا
جمع کنندگان
«غیر خودی»
بوده اند!)؛
چگونه می تواند
از طرف کل
جنبش کارگری
تعیین تکلیف
کرده که
مطالبات
کارگری باید
کدام باشند و
رهبران عملی
کارگری چه
باید بکنند؟
واقعیت اینست
که ایشان نیز
همانند سایر
رهبران عملی بخشی
از جنبش
کارگری
نظریاتی
دارند که این
نظریات باید
در یک محیط
دموکراتیک
همراه با سایر
گرایشات نظری
موجود به بحث
گذاشته شود.
این نیز تنها
می تواند در
درون یک اتحاد
عمل متشکل از
همه گرایشات
نظری تحقق
یابد. تنها پس
از آغاز یک
فعالیت مشترک
همراه با
تبادل نظر
عمومی می توان
تعیین کرد که
کدام مطالبات " حیاتی،
فوری و
سراسری"
است. نه آقای عظیم
زاده و نه هیچ
فرد دیگری
امروز در مقام
تعیین مطالبات
محوری برای کل
جنبش کارگری
نیست. ایشان
محق هستند که
تنها برای
«کمیته
پیگیری» و
نشریه «شورا»
خط مشی تعیین
کنند و بس!
چرا
آقای عظم زاده
از پیشنهاد
اتحاد رهبران
عملی کارگران
نگران است؟
علت
این امر مربوط
به سیاست ها،
اهداف و
مطالباتی است
که ایشان در
میان کارگران
طرح می کند.
واضح است که
طرح تنها
شعارهایی: "از
قبیل افزایش
دستمزدها،
برچیده شدن
قراردادهای
موقت کار،
آزادی ایجاد
تشکلهای
کارگری..."
مورد پذیرش
اکثر کارگران
نیز می باشد.
بدیهی است که
هیچ کارگری
مخالفتی با این
شعارهای نمی
تواند داشته
باشد. حتی
نهادهای
وابسته به
دولت سرمایه
داری نیز
مخالفتی با
آنها ندارند!
جالب
اینجاست که ایشان
حتی از
مطالبات
نهادهای
دولتی هم عقب
تر است . او حتی
حق اعتصاب را
در مطالبات
خود جای نمی
دهد. باید دید
نهادهای
وابسته به
دولت چه مطالباتی
را طرح می
کنند: بنا بر گزارش
خبرنگار
سرويس كارگری ايلنا، «حسن
صادقی»، رئيس
كانون عالی شوراهای اسلامی كار در
29
آبان 1383 در
مقابل
کارگران می
گوید: "كارگران به
هوش باشند؛
اگر بحث
اعتصاب مطرح می
شود، بدانند كه اعتصاب،
حقوقی
اكتسابی
است و بايد
برای دستيابی
به آن تلاش
كرد، هيچ حقی را به مظلوم
نمی دهند، مگر
آن كه
مظلوم قدرت
بگيرد و حق
خود را از
ظالم بستاند؛
قانون كار
ايران ابزار
استيفای حقوق
از دست رفته
كارگران است،
اما نظام سرمايه
داری مدرنيته
اين قانون را
مانع اجرای سياست های
خود می
داند و درصدد
حذف آن است؛ قانون تأمين
اجتماعی در جهت
حمايت از
نيروی كار وضع شده
و سرمايه
داران در صدد
قربانی كردن آن
هستند.... متأسفانه جامعه
كارگری در چند سال گذشته
دچار نوعی عقب گرد شده
و اتحاد و انسجام را
به فراموشی سپرده است ؛ در
حالی كه
كارفرمايان و
مديران صنعتی به شكلی متحد درآمده
و شاهد يك
پارچگی آنان در بخش
كارفرمايی كشور هستيم ".
صادقی در
خاتمه اعلام
كرد. "به مجلس،
دولت و كسانی كه دست اندر كار
فراهم آوردن
زمينه های حذف قانون
های حمايتی هستند، هشدار
می دهيم كه
كاسه صبر نيروی كار در حال
لبريز شدن است
و عناد بيش از
اين با كارگران
و محدود ساختن
قوانين كار،
قطعاً
با واكنش ها و
عواقب
ناگواری همراه خواهد
بود." آیا سخنان
حسن صادقی
رادیکالتر از
مطالبات جعفر عظیم
زاده نیست؟!
بدیهی است که
ایشان با طرح
اینگونه
مطالبات تنها
قصد دنباله
روی از شعار محافظه
کارترین
کارگران
جامعه را
دارد. این روش
کار یک پیشروی
کارگری نیست.
برای ارائه
این سخنان
عمومی نیازی
به نشریه و
شبکه
انینترنتی و
مقاله نویسی
نیست. ایشان
نمی توانند از
یک سو عمومی
ترین و محافظه
کارترین
مطالبات کارگری
را به عنوان
مطالبات "فوری و
سراسری" معرفی کنند و
از سوی دیگر به
عنوان پیشروی
کارگری به
انتشار نشریه
«شورا» و تعیین
مشی سیاسی و
نظرپردازی
بپردازد. با
عرض معذرت، کارگران
برای
طرح این گونه
شعارها نیازی
به رهبران و
سخنگویانی
مانند ایشان
ندارند.
"گامهای
عملی" جنبش
کارگری بر خلاف
نظریات ایشان
این نیست که
هر کسی در هر
مکانی و به
صورت شخصی،
حول یک سلسله
شعارهای عام
شروع به
فعالیت کند، و
نتیجه این عمل
به شکل خود
جوش به اتحاد
و حل مشکلات کارگران
منجر گردد!
مسئله جنبش
کارگری در
وهله نخست
تبادل نظر و یافتن
مطالباتی است
که متکی بر
تجارب ملی و
بین المللی؛
کارگران را یک
گام در راستای
کسب اعتماد به
نفس به جلو
سوق دهد.
کارگران
مسئله شان با
گرفتن خرده
نانی از دولت
سرمایه داری
حل نمی گردد.
مسئله بر سر
این است که جنبش
کارگری خود را
برای حمایت
دائمی و مؤثر
و دراز مدت از
منافعش آماده
کند. بدیهی
است که برای
این کار
رهبران و
سخنگویان و
نظریه
پردازان
شناخته شده که مورد
تأیید جنبش
کارگری
هستند؛ باید
در ابتدا بر
محور یک برنامه
اقدام کارگری
درازمدت به
توافق برسند.
تبادل نظر به
مفهوم قطع
فعالیت های
نهادهای
موجود نیست.
تمام کارهایی
که فعالان در
هر «کمیته» ای
انجام می
دهند، می
تواند در حین
تبادل نظر ادامه
یابد و متوقف
نگردد. رهبران
عملی کارگری؛ رهبران
مورد پذیرش
کارگری رو به
جنبش تبادل
نظر کرده و
بدنه کارگری
نیز آن بحث را
شنیده وتصمیم
می گیرد، که کدام
سیاست را باید
اجرا کرد.
چنانچه کارگران
رهبران عملی را
نپذیرند یا
رهبران نوینی
انتحاب می
کنند و یا
سیاست آنها را
اجرا نمی
کنند. نظام
شورایی هم
چنین عمل می
کند. کارگران
در هر شورایی
هیئت
نمایندگان یا
رهبران عملی
شناخته شده را
انتخاب می
کنند تا مسایل
آنها را طرح
نمایند.
پرسیدنی است
که چگونه فردی
می تواند
خواهان «شورا»
کارگری باشد و
نام نشریه خود
را «شورا» بگذارد،
در عین حال با
این اصول
اولیه مخالفت
ورزد؟
مسلماً
آقای عظیم زاده
این بدیهات را
درک می کند. علت
اصلی طرح این
پیشنهاد
انحلال
طلبانه توسط
او، جلوگیری
از پیشرفت
کارگران برای
کسب اعتماد به
نفس و گرفتن
امور بدست
خودشان است
(البته زیر
لوای اتحاد بر
محور مسایل
فوری
وسراسری!).
او می داند که
نبود اتحاد
رهبری عملی
کارگری به این
مفهوم است که
کارگران در
نهایت نیاز به
ناجیانی چون
آقای عظیم زاده
پیدا خواهند
کرد؛ و در
دوران حساس
سیاسی، احزاب
غیر کارگری و
خود ساخته (با نام
های پر طمطراق
کارگری و کمونیستی)
مانند صاعقه
ظاهر گشته و خود را
با کمک عظیم
زاده ها جایگزین
رهبران واقعی
کارگران می
کنند! در ضمن
ایشان خوب می
دانند که هرچه
تبادل نظرها و
بحث و اتحاد
عمل ها بیشتر
و گسترده تر
باشد جریانات
مماشات جو منزوی
تر می شود. علل اصلی
مخالفت ایشان
با تشکیل
اتحاد عمل
رهبران عملی
کارگری نکات بالا
است. پاسخ
کارگران
پیشتاز به
پیشنهاد
ایشان اینست: خیر
آقای عظیم زاده
پیشنهاد شما
مورد پذیرش ما
نیست!
در
اینجا باید
ذکر شود که
برخورد فرقه
گرایانه برخی
افراد در درون
«کمیته
هماهنگی» نسبت
به «کمیته
پیگیری»، دست
گرایشات
راستگرا را در درون
کمیته پیگیری برای
تداوم حیات
سیاسی باز
می گذارد.
چنانچه کمیته
هماهنگی خود
به
نظریات غیر
فرقه گرایانه
آغشته نباشد،
باید توجه کند
که انزوای
گرایشات
راستگرای کارگری
تنها از طریق
یک اتحاد عمل
حتی تحت رهبری
همان رهبران
راستگرا عملی
است. عدم
فراخواندن یک
اتحاد عمل از تمامی
کارگران و رهبران
عملی شان
صرفنظر از
دیدگاههای
مختلف، یک
اشتباه بزرگ
تاکتیکی است. نباید
تصور شود که
تمام فعالان
«کمیته
پیگیری» از
قماش عظیم
زاده ها
هستند. بسیار
از کارگرانی
که در حرکت
«کمیته
پیگیری» حمایت
کرده اند، مماشات
جو نیستند. نبود یک
بدیل عملی به
ویژه توسط
گرایشات
«رادیکال» در
سال پیش بلاجبار
منجر به حمایت
آنها
راستگرایان
شده است.
گرایشات
«رادیکال»
باید درک کنند
چنانچه برنامه
و چشم انداز
روشن همراه با
فعالیت های برنامه
ریزی شده
نداشته باشند
و دچار روزمره
گی شوند؛ طبقه
کارگر منتظر
آنها نخواهد نشست
و بدیل دیگری
برای پیشبرد
مبارزات خود پیدا
خواهد کرد
(حتی اگر آن
بدیل
«سندیکالیست»
یا راست گرا
باشد).
علاوه
بر این عقاید
فرقه گرایانه
برخی از افراد
در درون
«کمیته
هماهنگی» مبنی
بر پا فشاری
بر شعار «لغو
کار مزدی» به
جای طرح
سیستماتیک مطالبات
انتقالی؛
حربه ای بدست
گرایشات راستگرا
برای فرار از
تبادل نظر می
دهد. همانگونه
که در مورد
نظریات آقای عظیم
زاده می توان
به خوبی
مشاهده کرد.
مفهوم
مطالبات
کارگری چیست؟
برای
بررسی شعارها
محوری کنونی
جنبش کارگری، در
ابتدا بايد
مفهوم «مطالبات
کارگری» روشن
شود. مطالبات عموماً
به
سه دسته تقسيم
می شوند:
مطالبات
دمکراتيک؛ مطالبات
«حداقل» و
مطالبات
«انتقالی».
اول؛
مطالبات
دمکراتيک آن
دسته از
شعارهايی هستند
که الزاماً با
سلطه سياسی
سرمایه داری در
تضاد نيستند،
اما حقوق پايه
ای کليه قشرهای
تحت ستم را
گسترش
می دهند.
برای نمونه خواست
هايی مانند
آزادی های
اجتماعی، حق
بيان، حق تشکل
و اعتصاب؛
آزادی تأسيس
سنديکاهای کارگری؛
آموزش و پرورش
مجانی و
همگانی؛ لغو
قوانين حقوقی
و جزايی ضد
کارگری
موجود؛
برابری کامل
زنان و مردان
در کليه سطوح؛
آزادی و احترام
به حقوق و
حيثيت بشری؛
حق شکايت و
دادگاهی کردن
هر مقام دولتی
توسط هر
شهروند و
غيره؛ شامل
«مطالبات
دمکراتيک»
هستند.
طرح
شعارهای
دمکراتيک از
اين زاويه
حائز اهميت
هستند که در
وهله نخست
کارگران بايد
اين امکان را
بيابند که خود
را سازمان
دهند. بدون
سازماندهی تشکيلاتی
و سياسی،
کارگران قادر
به ايفای نقش
اساسی خود
نخواهند بود.
همچنين
طی اين مبارزات
کارگران به
ماهيت طبقاتی
دولت (و نه صرفاً
شکل حکومت
استبدادی) پی
خواهند برد.
دوم؛
مطالبات
سنتاً
«حداقل»، که
آنها نيز نظام
سرمايه داری
را نفی نمی
کنند. مطالباتی
نظير حقوق
بيکاری، بيمه
های اجتماعی،
بازنشستگی،
حق مرخصی با
پرداخت
دستمزد و غيره
از جمله اين
خواست ها
هستند. اهميت
اين مطالبات
در اواخر قرن
نوزدهم در
اروپا
بسيارزياد
بود. زيرا که
حزب های
سوسيال
دمکرات
اروپایی می
توانستند،
برای
اصلاحاتی به
نفع کارگران
دست يابند. اما
اين خواست ها،
امروزه، حتی
در کشورهای غربی
کمرنگ شده
اند، زيرا دول
سرمایه داری در حال
پس گرفتن
بسياری از
«اصلاحات» گذشته
است. تحقق اين
خواست ها در
کشورهايی
نظير ايران
نيز (مانند
مطالبات
دمکراتيک) يا
دشوارند و يا
چنانچه بخشاً
تحقق يابند،
عمدتاً
«اصلاحاتی»
به نفع طبقه
سرمایه داری
هستند و نه طبقه
ی کارگر. اما
عليرغم
اينها،
مبارزه حول اين
شعارها نيز
ضروری است. در
دوره پيش اين
قبيل مطالبات
در توسط
بسياری از
کارگران
ايران طرح شده
اند.
مطالبات
طرح شده توسط
آقای عظیم زاده
در رادیکال
ترین شکل آن
از این
مطالبات فراتر
نمی رود. یعنی
مطالباتی که
با اعمال فشار
دولت سرمایه
داری می تواند
به آنها تن
دهد؛ بدون
اینکه نظام به
مخاطره
افتاده و بدون
اینکه
کارگران گام
اساسی مبنی بر
خواستها و
اهداف
درازمدت شان
بردارند.
سوم؛
مطالبات
«انتقالی»اند
که تحقق نهايی
آنها مستلزم
شکسته شدن
چارچوب نظام
سرمايه داری است.
اين مطالبات
که شامل
شعارهايی
مانند افزايش
دستمزدها
متناسب با
تورم، کاهش
ساعات کار
متناسب با
افزايش
بيکاری؛ باز
کردن دفترهای
دخل و خرج شرکت
ها، کارخانه
ها و بانک ها؛
نظارت مستقيم کارگری
برای تدوين
قوانين
موجود؛ کنترل
بر توليد و
توزيع و غيره
می باشند.
از
آنجايی که اين
مطالبات، در
عصر اخير در
سطح جهانی، در
پی هر حرکتی،
به محور عملی
مبارزات
کارگری تبديل
شده است، يکی
از پايه های
اساسی مطالبات
کارگران
پيشرو را
تشکيل می دهد؛
و برای دوره
ای تاريخی در
رأس برنامه
کارگری در
ايران قرار می
گيرد. مطالبات
انتقالی از
لحاظ کيفی با مطالبات
دمکراتيک،
جزئی و «حداقل»
متفاوت اند،
زيرا مطالبات
دمکراتيک و
حداقل؛ هيچيک
نظام سرمايه
داری را زير
سؤال نبرده و
از مطالبات
محوری
درازمدت طبقه
کارگر نمی
توانند باشند.
ضمن اینکه این
مطالبات بر
خلاف نظر آقای
عظیم زاده از
آگاهی کنونی
کارگران نشأت
گرفته و بیگانه
به مسایل آنها
نمی باشد.
برنامه
طبقه کارگر
ترکيبی از
مطالبات
«حداقل»، «حداکثر»
سنتی،
«دمکراتيک» و
«انتقالی» است.
در رأس اين
برنامه
مطالبات
انتقالی قرار
گرفته، زيرا
که رودرويی
روزمره «کار» و
«سرمايه» را
بطور پيگير
تشديد می کند
و وضعيت را
برای کسب
اعتماد به نفس
و نهايتاً
تسخيرقدرت
توسط طبقه ی
کارگر آماده
می کند.
دوستان «کمیته
هماهنگی» به
این تجارب غنی
مبارزات
کارگری بی توجه
بوده و تصور
می کنند با
طرح شعارهای
آلتیماتیستی
کارگری مانند
«لغو کار مزدی»
به رایکالیزم
کارگران کمک
می کنند! در
صورتی که
اشتباه می
کنند. آنها
باید درک کنند
که شعارهای
غیر ملموس که
زمینه مادی در
جامعه ندارد
منجر به
انزوای آنها
از کارگران
شده و راه را
برای نظریات
انحرافی عظیم ها
باز می کند.
بديهی
است که تمام
شعارها
دمکراتيک،
«حداقل» و
«انتقالی» به
طور يکسان از
اهميت سياسی
برخوردارند؛
اما در عين
حال تعیين
شعارهايی
محوری طبقه
کارگر نيز از
اهميت زيادی
برخوردار است.
زيرا پيرامون
اين شعارها،
کارگران می
توانند به يک
سلسله تجارب
دست يافته و
اعتماد به نفس
در درون آنها
تقويت گردد و
خود را برای
حکومت و
مديريت
کارگری آماده
کنند. در ضمن
مطالبات
کارگری را نمی
توان بصورت
تصنعی و فرمول
وار به طبقه
کارگر تحميل
کرد. حد اقل
نطفه های آن
مطالبات
بايستی در
درون خود جنبش
کارگری به نقد
شکل گرفته
باشند.
شعارهای
محوری کارگری
از يکسو از دل
جنبش کارگری
ظاهر می گردد
و از سوی ديگر
نقش تقويت
کننده
سازماندهی و
برنامه ريزی
درازمدت در
جامعه سرمايه
داری را ايفا
می کند.
مطالبه محوری ديگری که آقای عظیم زاده نادیده می گیرد؛ اعمال کنترل کارگری است. در جامعه سرمايه داری، از آنجايی که کنترل اکثر امور جامعه در دست طبقه حاکم و دولت و مديران آنست، کسب تجربه کنترل کارگری تنها می تواند مستقل از تمامی نهادهای وابسته (و افراد و احزاب وابسته) به دولت صورت گيرد. هر دخالت و يا حضور سياسی و تشکيلاتی عوامل، نهادها و احزاب، اين روند رامسدود خواهد کرد. زمانی که تصميم اينکه چه کالاهايی بايستی توليد شوند؛ چه نوع کارخانه ای تأ