تبریز به پا می خیزد!
مازیار رازی – یاشار آذری
28 سال پیش در 29 بهمن 1356 مردم شهر تبریز به پا
خواست (ضمیمه).
یکسال پس از آن اعتراضات توده ای کارگران و زحمت کشان رژیم شاه
را سرنگون کرد. مردم آذربایجان نیز در این سرنگونی نقش
تعیین کننده ایفا کرد.
1 خرداد ماه 1385 نیز حداقل صد هزار تن از مردم
تبریز در اعتراض به
کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به مردم ترک زبان که در
یکی از روزنامههای فرمایشی «ایران»، 22
اردیبهشت 1385، درج شده بود، به خیابانها سرازیر شدند. این
تظاهرات یک کشته و تعداد زخمی به جا گذاشت و عده ای نیز
توسط نیروهای انتظامی وحشی دولت سرمایه داری دستگیر
و راهی زندان شدهاند.
به دنبال انتشار این کاریکاتور اعتراضاتی ابتدا
در دانشگاههای اردبيل و اروميه صورت گرفته، و در 26 اردیبهشت 1385 دانشجويان
دانشگاه تبريز، خواستار مجازات مسئولان روزنامه ايران و عذرخواهی شدند. سپس
عده ای از دانشجويان دانشگاههای تهران در اعتراض در برابر دانشگاه
تهران اجتماع کردند و دست به تظاهرات زدند. دانشجویان دانشگاه صنعتی
امیرکبیر تهران، در تجمع اعتراضی روز یکشنبه، به
ترکی و فارسی شعار دادند: "روزنامه فاشیستی
توقیف باید گردد"! در شهرهایی دیگر از جمله
زنجان نیز تظاهرات انجام گرفت. گرچه تظاهرات در اعتراض به کاریکاتور
صورت گرفت، اما شدت اعتراضات نمایانگر عمق نارضایتی مردم
آذربایجان از سیاست های ضد ملی حکومت مرکزی در 27
سال پیش بوده است.
در پی بالاگرفتن اعتراض ها به چاپ
کاريکاتوری در هفته نامه ايران جمعه، دادسرای تهران زیر فشار حکم
بازداشت مهرداد قاسمفر، سردبير اين هفته نامه و مانا نيستانی، طراح اين
کاريکاتور را صادر کرد. طرح استيضاح صفار هرندی، وزير ارشاد جمهوری
اسلامی، در ارتباط با چاپ کاريکاتوری بر علیه مردم ترک زبان
آذربایجان، در دست تهيه است.
بدیهی است که
شوونیستها ملی و مذهبی دولت سرمایه داری و
«تمامیت خواهان» با هر چهره ای که ظاهر می گردند، همواره از
این نوع کاریکاتورها حمایت کرده و ته دل خوشحال هستند.
جریحه دار کردن احساسات
ملی همراه با سرکوب ملیت
های تحت ستم از ابزار عادی آنان برای تحمیق مردم تحت ستم
است.
اما از سوی دیگر جریانات ملی
گرایی افراطی مانند «پانترکیست»ها، طرفداران «آتاتورک»،
«گرگهای خاکستری»، طرفداران رئیس جمهور سابق «جمهوری
آذربایجان» و طرفداران «چهرگانی»، کوشش دارند که با طرح مطالبات
افراطی دست به ماجراجویی سیاسی بزنند.
این دو انحراف دو روی یک سکه
است. کارگران و جوانان و زنان سوسیالیست انقلابی در مقابل
این دو انحراف قرار گرفته اند. سیاست های سرمایه
داری و ناسیونالیزم (به هر شکل آن) به منافع مردم ستم کش لطمه
می زند. واضح است مسبب اصلی تمام ناهنجاری های اجتماعی
در تمام مناطق ایران، دولت سرمایه داری ایران است. اما؛ مبارزه
علیه شوونیزم دولت مرکزی، به مبارزه با ناسیونالیزم
محلی پیوند خورده است.
سوسیالیست های انقلابی در
مبارزه با دولت سرمایه داری در راستای سرنگونی آن خواهان
آزادی و رفع ستم از کارگران و زنان و جوانان و ملیت های تحت
ستم، هستند. سوسیالیست های انقلابی خواهان حق
تعیین سرنوشت ملل تا سرحد جدایی اند. حق تدریس به
زبان محلی در مدارس و مراکزی آموزشی و ایجاد نهاد تصمیم
گیری برای تعیین سرنوشت خود، از حقوق
دموکراتیک تمام ملل ایران از جمله مردم آذربايجان است. چنانچه اکثریت ملتی خواهان تشکیل دولت
خود و جدایی از ایران باشد، سوسیالیست های
انقلابی نیز از این حق دموکراتیک حمایت می کنند.
در عین حال مبازره علیه دولت
سرمایه داری ایران جدا از مبارزه با امپریالیزم
نیست. دول امپریالیستی در تاریخ خود از
بانیان تفرقه و دامن زدن به جنگ های قومی بوده اند.
·
زنده باد اعتراضات به حق مردم آذربايجان!
·
زنده باد حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم تا سر حد
جدایی!
·
سرنگون باد دولت سرمایه داری!
·
دست های امپریالیزم از منطقه کوتاه!
2 خرداد
1385
ضمیمه:
تبريز به پا می خيزد!
برخاست مردم تبريز در روز شنبه 29 بهمن
ماه طليعه ی مرحله ی نوينی از پيکار توده ای عليه ارتجاع
و استبداد در ايران را نويد می دهد. در اين روز تبريز يک پارچه در اعتراض به
کشتار وحشيانه ی مردم قم به پا خاست. انبوه مردمی که در اين تظاهرات
شرکت کردند در طی تمام دوره ی بعد از کودتای ارتجاع در ايران
بی سابقه بوده است. تظاهرات تبريز خود بخشی از موج اعتراضی
گسترده ای بود که روز چهلم قتل عام مبارزين قم سرتاسر کشور را فرا گرفت.
مردم ايران باری ديگر نيروی عظيم خود را در برابر رژيم ترور و خفقان
به نمايش گذاردند. شاه و اربابان خارجيش تصور می کردند که شقاوت بی
دريغ چند ماه اخير مأمورين آدمکشان حرکات نوين مبارزاتی مردم جهت کسب حقوق
دموکراتيک را مهار کرده است. اما ابعاد وسيع اين اعتراض نشان داد که دوران قدر
قدرتی ديکتاتوری پليسی- نظامی به سر آمده و پيکار مردم
ايران جهت سرنگونی استبداد و سلطنت آغاز شده است. پس از يخبندان دراز
سياسی چند دهه ی پيش، پيگيری و گستردگی اعتراض توده
ای، به ويژه در تبريز، امواج اوليه ی حرکت سيل آسای جديد جنبش
وسيع و همگانی مردم را نشانه می زند. بدون ترديد، شرايط جهت فائق آمدن
بر شکست 28 مرداد مهيا می گردد.
تصادفی نيست که آزادی خواهان
آذربايجان قهرمان بار ديگر در پيشاپيش قيام توده ای عليه استبداد و ارتجاع
به حرکت در آمده اند. تصادفی نيست که جنبش توده ای اين بار نيز از شهر
تبريز، شهر ستاره ها و باقرها، آغاز می شود. گردان و دلاوران رنجبر
آذربايجان همواره نبض انقلاب ايران را در دست داشته اند. زمانی که آذربايجان
به خروش می آيد زمان به پا خاستن مردم ايران است. عليرغم بی رحمانه
ترين و ددمنشانه ترين فشاری که حکومت پليسی- نظامی پهلوی
از هنگام شکست جنبش ملی در 21 آذر سال 1325 تا کنون بر مردم اين سرزمين
اعمال کرده است، عليرغم اشغال نظامی دائمی اين منطقه، مردم آذربايجان
با برخاست 29 بهمن بار ديگر نشان دادند که کماکان پرچم جنبش مترقی ايران را
در دست دارند. عليرغم آمادگی قبلی نيروهای پليس و سازمان امنيت
و ژاندارمری و تمام تهديدات و ضرب و جرح آنها، در اين روز، صدها هزار نفر،
از کارگر و بازاری گرفته تا روشنفکر و روحانی، در خيابان های
شهر تبريز به تظاهرات پرداختند. بازارها، دانشگاه، مدارس و ادارات همه به حالت
تعطيل عمومی در آمد. آزادی خواهان تبريز نشان دادند که هيچ تهديد و
تطميعی عليه جنبش مردمی که مصممند در برابر سفاکی رژيم به پا
خيزند، کوبش نخواهد داشت.
وسعت تظاهرات و شدت خشم توده ها که در
تبريز به اوج خود رسيد، پايه های رژيم قلدری شاه را چنان به لرزه
افکند که ارتجاع هراسان از گسترش بيشتر جنبش جهت سرکوب فوری آن به آخرين
سلاح خود، يعنی ارتش، متوسل شد. در اوايل بعدازظهر تحت هدايت مستقيم شخص شاه
فرمان محاصره و اشغال نظامی تبريز صادر شد. جلادان و قصابان لجام گسيخته
ی رژيم مسلح به آخرين ابزار خونفشانی آدمکشان حرفه ای جهان به
کشتار زنان و مردان و کودکان بی دفاع تبريز پرداختند. تانک ها و زرهپوشان
شاه تظاهرات مردم تبريز را بی محابا به توپ و مسلسل بستند و از هيچ گونه
رذالت و دنائتی جعت ايجاد رعب و وحشت در شهر دريغ نورزيدند. گزارش های
اوليه تعداد کشته شدگان را صدها نفر و تعداد زخمی شدگان را در حدود سه هزار
نفر برآورد کرده است. يک بار ديگر ارتش ارتجاع ننک "فتح" خونين
آذربايجان بی دفاع را نصيب خود می کند. اينک ارتش "فاتح"
مراسم اعطای مدال های "افتخار" به آدمکشان هارش را برگزار
می کند و آنهائی را که در اعمال سفاکی قصور ورزيده اند به
محاکمه می کشاند.
اما رژيم ديکتاتوری نمی داند
که کارآئی ابزار برکوبش ديگر مانند گذشته نيست. موج شديد اختناق رژيم کودتا
که به ويژه پس از "انقلاب شاه و مردم" ابعاد سهمگينی به خود گرفت
ديگر نمی تواند آتش جنبش توده ای را بدل به خاکستر کند. خفقان
سياسی که در دوره ی پيشين، پس از شکست بی نبرد جنبش در مقابل
کودتای ارتجاع، عامل يأس و سرخوردگی توده ها شده بود. امروزه به علل
برانگيختگی پيکارشان عليه استبداد تبديل شده است. امروزه، تشديد خفقان نه
تنها باعث فروکش موج اعتراضات توده ای نمی گردد، بلکه، برعکس، خود
موجب تعميم و تعميق آن خواهد شد. دوران مبارزات محدود، پراکنده و منفرد اقشار و
طبقات که بدون اعتراض ساير بخش های جامعه به سرع و با موفقيت از جانب
استبداد سرکوب می شد، به سرآمده است. بحران سياسی و اقتصادی
رژيم ايران و نظامی جهانی امپرياليستی از يک سو، و تحولات
تدريجی دوره ی اخير در ساختار طبقاتی جامعه از سوی ديگر،
شرايط مساعدی را برای چرخش تند تناسب نيروهای طبقاتی در
ايران فراهم ساخته است. در چنين شرايطی حرکت توده هائی که ديگر مايل
به ادامه ی وضع موجود نيستند به زودی رژيم را نيز در ادامه دادن اين
وضع ناتوان خواهد ساخت. و اين هنگاميست که انقلاب سوم ايران آغاز می گردد!
29
بهمن 1356
از: نشریه
کندوکاو- شماره 7، بهار 1357
(نشریه
سوسیالیست های انقلابی ایران)