چرا لازم است که زنان سوسیالیست در مبارزه ی شان با هم متحد باشند؟

سارا قاضی

این که چرا این اتحاد لازم است به اعتقاد من باید جواب ساده و روشنی داشته باشد زیرا در هر جبهه ای کسانی که با هم بر سر مسئله ی بخصوصی توافق دارند، طبیعتاً برای موفقیت و رسیدن به اهدافشان با هم سنگران خود متحد می گردند. این یک امر طبیعی ست. ما در زمینه ی فعالیت های سیاسی بورژوازی علیه طبقه ی کارگر و مردم ستمدیده در تمام کشورهای جهان می بینیم که چگونه اختلافاتشان را زمانی که به مرحله ی مبارزه ی طبقاتی رسیده و خطر ضربه خوردن آن ها را تهدید می کند، چگونه اختلافاتشان را کنار می گذارند و با همدیگر متحد می گردند.

ما این را حتی در جبهه بورژوازی ایران یعنی در طبقه ی حاکم در ایران در نظام جمهوری اسلامی هم دیده ایم که چگونه رفسنجانی و خاتمی و خامنه ای و تمام این ها، اگر در خفا سر همدیگر را هم ببرند ولی زمانی که در نماز جمعه ظاهر می شوند و با آن ها مصاحبه می گردد از حفظ نظام دفاع می کنند زیرا که منافع مشترک دارند و نهایتاً اختلافات آن ها به آن حدی نیست که به نفع آن ها باشد نظام را از دست بدهند.

طبیعتاً این در مورد جبهه ی چپ هم صادق است و بهترین متحدان کمونیست ها هم در مقابل بورژوازی خودشان می باشند. منتهی در این اتحاد آن چیزی که همیشه برای جبهه ی چپ و برای سوسیالیست ها و کمونیست های انقلابی ما مورد سئوال بوده و در واقع شاید مفهوم این کلمه ی اتحاد غلط تعبیر شده باشد و یا تعبیرهای مختلفی پیدا کرده باشد، این است که اتحاد عمل را با ائتلاف، که به یک ائتلاف در زمینه ی سیاسی و یا برنامه ای می انجامد یکی کرده اند.

مفهوم اتحاد عمل در یک زمینه ای به هیچ وجه به این معنی نیست که اگر جریانی که در اتحاد با جریان دیگری وارد عمل گردیده باید خط مشی سیاسی خود را و یا اختلافات نظری خود را کنار بگذارد. این به این معنی نیست. در حقیقت این به این معنی است که در این زمینه ی خاص چون منافع مشترک دارند، می توانند با هم دیگر فعالیت نمایند و کارهائی را انجام دهند که در دو جبهه به نفع هر دوی آن ها تمام می شود. و در واقع هر دو در مقابل یک جبهه قرار دارند و یک دشمن مشترک دارند.

منتهی اتحاد عمل در میان ما در واقع دوتعبیر غلط را پیدا کرده:

  1. این که اتحاد عمل به این تعبیر درآمده که اگر با جناحی که تا حدی سیاست ما را قبول ندارد و از لحاظ نظری با هم اختلاف داریم اتحاد عمل نمائیم، اصول خود را زیر پا گذاشته ایم! در حالی که این گونه نیست و این تعریف اتحاد عمل نمی باشد. برای اتحاد عمل لازم نیست اصول را زیر پا گذاشت.
  2. تعبیر دیگری هم که از درون اتحاد عمل بیرون آمده این است که اگر اتحاد عمل صورت بگیرد، کسانی که با هم اتحاد می نمایند و با توافق خود اصولشان را زیر پا  می گذارند، در واقع با همدیگر حالت دوست و همکار را پیدا می نمایند و در یک شرایط رودرواستی از هم انتقاد نمی نمایند و در بحث های انتقادی هم شرکت نمی کنند و در واقع اختلافات خطی و نظری شان را همواره نامفهوم و پوشیده باقی خواهد ماند برای این که مبادا بین آنها مشکلاتی بوجود آید. از آن طرف هم اتحاد عمل نمی نمایند زیرا که این اختلاف ها میانشان موجود است که در این صورت دچار فرقه گرائی می گردند.

 به همین دلیل به اعتقاد من این دو برخورد دو روی یک سکه ی هستند. دو روی سازش و فرصت طلبی و فرقه گرائی هستند و به این منجر خواهند شد که چپ ما همیشه در مقابل دشمن اصلی ضعیف باقی بماند. در حالی که ، اگر چنان واقعاً برداشت واقعی ما از سوسیالیزم و کمونیزم فعالیت سیاسی باشد نمی بایستی که موقعیت یک سازمان و یا موقعیت یک فرد و یا یک گروه مد نظر ما قرار گیرد، بلکه هدف می بایستی برای پیشبرد اهداف سوسیالیزم و کمونیزم باشد که در واقع رساندن یک توده واجتماع به آن مرحله از رشد است که بتواند به این انقلاب دست پیدا کند.

در نتیجه اگر من بخواهم یک مثال ساده بیاورم، معلم یک کلاس در مدرسه و یا استاد دانشگاه در یک رشته ای و یا یک مربی که شاگردانش را تعلیم می دهد، در واقع هدف اصلی از تعلیم شاگردانش این است که آن اطلاعاتی را که خود می داند شاگردانش نیز یاد گرفته و همچنان پیش روند. یعنی در بسیاری از مواقع وقتی آموزش صحیح باشد، شاگردان از معلم پیشی گرفته و پیشرفت هائی کرده اند که خود معلم و یا استاد به آن نرسیده و در آن درجا زده است. و این ها به خاطر این است که نیروهای جوان تری هستند و همواره روند دیالکتیکی آموزش را ادامه داده اند و به مراحلی رسیده اند که معلم آن ها نرسیده.!

این واقعیات به این معنی نیست که این معلم و یا آن استاد مورد تقدیر بخصوصی قرار بگیرد و یا این که به عنوان یک قهرمان شناخته شود، بلکه این یک روند آموزش است. در جوامع امروزی این مسئله بسیار اتفاق می افتد که به خاطر وجود یک معلم خوب تعداد انگشت شماری از این شاگردان به مراحلی از آموزش می رسند که نه تنها علاقشان همچنان ادامه پیدا می کند بلکه استعداشان طوری پرورش پیدا می کند که در مراحل بعدی معلمشان را پشت سر می گذارند و به مراحل خیلی بالاتری می رسند. به مراحل استادی که از مراحل استاد قبلی یعنی از استاد و معلم خود بسیار جلوتر می باشد.

رهبری یک جنبش هم همین حالت دارد، زمانی که فعالانی خودشان را آشنا به اصول کمونیزم می دانند و با سوسیالیزم آشنائی دارند به این ترتیب که می توانند این آگاهی را به درون توده ی مردم ببرند و آن ها را با این اصول آشنا و با ترکیب آن در زندگی روزمره آن ها را آشنا نمایند، از درون این توده ها نیروهائی بیرون می آید که می توانند بسیار بهتر از خود این رهبران باشند.

این یک امر طبیعی است و دلیل به دوش کشیدن شنل قهرمانی به وسیله ی رهبری نخواهد بود و یا این که رهبری بخواهد نام خودش را در مورد این و یا آن جنبش در تاریخ ثبت نماید. این جنبش موقعی اهمیت پیدا می کند و زمانی تأثیر نهائی خودش را می گذارد که از درونش نیروهای جوان و تازه نفس بیرون آمده و بتوانند راهش را ادامه دهند. نه این که با بودن رهبری این مبارزات آغاز و با مرگ رهبری او به پایان رسد. و نامعلوم و مجهول با اهداف نامعلوم بخواهد در میان توده ها جا پیدا کند. این نه از نظر حقیقت و تجربه ی طبیعی امکان داشته و نه از نظر عینی یک برخورد صحیح می باشد.

به اعتقاد من برای این که نیروهای چپ و نیروهائی که خودشان را پیشرو و مترقی می دانند برای این که بتوانند این روند را رشد داده و ادامه دهند و همواره وسیع تر نمایند باید به جای برسند که بتوانند به اهدافی دست پیدا بکنند و جلوتر و جلوتر روند به نظر من باید اصولی را رعایت نمایند. از جمله ی این اصول وحدت با هم جبهه ای های خود و کار مشترک و اتحاد در کار عملی با نیروهائی ست که هم جبهه ای شان هستند، حتی اگر با هم اختلاف داشته باشند.

بنابراین در درون این جبهه ی مشترک و در درون این اتحاد عمل است که وقتی که کار مشترک انجام می دهند در واقع نظارت مشترک در کارها به تجربه و به بوته ی آزمایش گذاشته می شود. به عبارت دیگر این تجربیات باید به درون توده ها برده شود به کمک آن ها در مورد آن اتحاد عمل بخصوص به طریقی و با برنامه ئی مدون سازمان دهی شود. و زمانی که به درون توده ها برده می شود به این نحو نیست که ابتدا به ساکن اعلام نمائیم که بیائید و به برنامه ی ما بپیوندید!، بلکه ما باید به طور عملی پایمان را قرص و محکم در میان توده های مردم ستمدیده و رنج دیده ی ایران بگذاریم و قدم به قدم با آنها در مورد مسائلی که به طور روزمره برای آن ها پیش می آید نه تنها هم قدم باشیم بلکه پیشنهاد دهیم و راه حل ارائه نمائیم و خود آنها را در این پیش نهاد و راه حل دخالت دهیم و در واقع این اتحاد فکری و اشتراک مساعی و رشد فکری را در میانشان پرورش داده و عادت به این که با همدیگر مشورت نموده و یک مسئله را به بوته ی آزمایش بگذاریم و طوری تجربه کسب نمائیم که بتوانیم گام بعدی را بهتر برداشته و برنامه ی بعدی را بهتر برداریم.

درواقع هم تعلیم داده و هم تعلیم ببینیم. یاد بگیریم که وقتی با توده ها کار می کنیم چگونه قدم به قدم پیش رویم و به چه برنامه هائی توجه نمائیم. چگونه این برنامه ها را سازماندهی نمائیم که بتواند عملی و در جامعه ی امروز ایران قابل اجرا باشد و در عین حال که به اجرا در می آید از آسیب پذیری بیشتر جلوگیری نماید. این ها را باید در یک سازمان دهی و اتحاد عمل مشترک انجام داده و در کنار این حرکات و اقداماتی که انجام می دهیم اختلاف نظراتمان را با مشورت یکدیگر به صورت کتبی و به صورت تشکیل میز گرد هائی حل نمائیم و بالاخره در میان این اختلاف نظرات اگر شخصی صحیح می گوید و یا دیگری اشتباه می کند با این حال که با همدیگر برخورد می نمایند ولی از درون این برخورد نظرات مسائل سالم تری بیرون می آید. امکان دارد هر دوی این نظرات جنبه های صحیح و مثبت داشته باشند و یا هر دو جنبه های منفی و اشکالاتی هم داشته باشند، ولی به برخورد با همدیگر می توانند این نظرات را با هم ادغام نموده و از دورنش یک راه حل و برنامه ی نوینی بیرون دهند که بتواند مثمر ثمرتر و قابل اجراتر بوده و نتیجه بهتری ارائه داده جذاب تر و در نتیجه بتواند توده ی بیشتری را به سوی ما جلب نماید.

در مورد زنان سوسیالیست هم دقیقاً همین مسئله صادق است. اگر به جای هر کلمه ای که من گذاشته ام: فعالیت، (اتحاد مشترک و اتحاد عمل)، کلمه ی (زنان سوسیالیست) را جای گزین کنید، دقیقا همین صادق و کارگر خواهد بود. زنان سوسیالیستی که پیشرو و در واقع رهبران جنبش بوده و می خواهند باشند، پایگاه خوشان را باید از یک طرف در میان توده ها و از طرف دیگر در میان (اتحاد مشترک و اتحاد عمل) با سوسیالیست های دیگر جستجو کرده و از میان آنان سازمان دهی ی بیرون دهند که در درجه ی اول بین این جنبش در درون ایران و جنبش بین المللی بتواند ارتباطی بوجود بیاورد. یعنی نیروهای مترقی و زنان سوسیالیست ما بخصوص آن هائی که در خارج از کشور می باشند و به امکانات بیشتری دسترسی داشته و در زمینه ی فعالیت و دفاع از زنان با مراکز مدافع حقوق زنان از تماس بیشتری برخوردار هستند استفاده کنند و این جریانات و این قدم هائی را که در ایران برداشته می شود را به گوش جریانات مترقی در کشورهای اروپائی و آمریکا یا در هرجائی که ساکن می باشند و دسترسی دارند و یا می توانند از طریق اینترنت ارتباط برقرار نمایند این ارتباط را به صورت یک شبکه برقرار بکنند.

پس در نتیجه وظیفه ی زنان سوسیالیست به سه قسمت عمده و اساسی تقسیم می شود:

  1. داشتن و تهیه ی یک برنامه در درون ایران یعنی یک برنامه ی عمل سازماندهی شده که با آن بتوانند در درون زنان زحمت کش ایران، زنان خیابانی، دختران فراری، تمام اقشار ستمدیده ایران کار نموده
  2. قبل از آن خودشان را سازماندهی دهند و برای این سازماندهی هیچ راهی بهتر از این نمی تواند باشد که با هم جبهه ای های خودشان در این اتحاد عمل شرکت بکنند.
  3. بخش سوم ولی هم زمان به همین اندازه مهم این است که صدای این فعالیت را به گوش جهانیان برسانند. رساندن این اخبار مثلاً به بخش مدافع حقوق زن سازمان ملل و بخش کارگری سازمان جهانی کار و این ها آن اندازه اهمیت ندارد که رساندن این اطلاعات و در تماس قرار دادن آنها و آشنا کردن آن ها با مشکلات روزمره ی زنان ایران و نوع مبارزات و خواسته های آن ها و پیدا کردن وجه اشتراک بین خواسته های این زنان اهمیت خواهد داشت.

به این ترتیب در دورن جنبش های زنان کشورهای دیگر ایجاد حس بین المللی و حس انترناسیونالیستی به جای حس ناسیونالیستی بوجود می آید. البته لازم نیست که این کار قطعاً و صرفاً بر دوش زنان فعال سوسیالیست و یا زنان سوسیالیست صرفاً همان خط فکری باشد که مثلاً من هستم، من فقط با آن ها کار بکنم، خیر می تواند با زنان سوسیالیستی باشد که ممکن است در مجموع از نظر خط فکری با من اختلاف داشته باشند ولی این وظیفه ی من است که در ایجاد این شبکه از وجود آن ها استفاده بکنم و از حمایت آن ها زنان ایران را برخوردار بکنم.

به این ترتیب ممکن است جریانات فعال تری از جریانات سوسیالیست در خارج کشور وجود داشته باشد. مثل بورژواهای فمینیست و یا فمینیست های بورژوا. این ها کارهای بسیاری انجام می دهند بسیار تحقیقات انجام داده و بسیار معارضات عینی و در رابطه با کارها و نیازهای روزمره ی زنان در کشورهای غربی انجام می دهند. از وجود آن ها و از ایستگاه های رادیوئی آن ها دستگاه های ارتباط جمعی آن ها می شود استفاده کرد و موقعیت زنان ایران را برای آن ها توضیح داد و با آن ها و از موقعیت آن ها برای رساندن صدای زن های ایران به گوش جهانیان استفاده کرد، منتهی به گوش شنونده ها، به گوش آن هائی که به این مسائل اهمیت می دهند و همان طور که گفتم این ها نباید صرفاً سوسیالیست باشند و یا چپی و یا کمونیست باشند. این ها می توانند حتی ناسیونالیست باشند ولی ما می توانیم با ایجاد اتحاد عمل یعنی پیدا کردن نکات مشترک در فعالیت هایمان آن ها را نسبت به خودمان سمپات بکنیم و نسبت به مشکلات زنان ایران سمپات بکنیم که در نتیجه اگر 8 مارسی در تهران برگذار می شود، اگر 500 نفر زن در یک میدان جمع می شوند این خواهرهای جمهوری اسلامی به این سادگی نتوانند کتک بزنند و صف آن ها را متلاشی نمایند.

چون می دانند که بلافاصله صدای آن ها به گوش جهانیان می رسد و به گوش دستگاه های ارتباط جمعی می رسد، به گوش این زنان فعال می رسد و به این ترتیب تشویق می شوند و راهپیمائی و تظاهرات اعتراضی ترتیب می دهند و حتی نه تنها زنان در داخل ایران بلکه خود فعالین خارج کشور این اعتراضات را ترتیب دهند، در دفاع از زنان ایرانی و در دفاع از اتفاقی که در روز 8 مارس می افتد. اعتراضاتی ترتیب دهند و به این ترتیب در سطح جهان آبروی جمهوری اسلامی را برده و اجازه ندهند که باز به یک چنین حرکتی دست بزند زیرا که تنها حربه ی ما نیروهای چپ و اقشار ستم دیده ئی مانند جامعه  ایران که از هرگونه امکانات مالی و معنوی و از هرگونه امکانات دستگاه ها و ارگان های مربوط به خودشان به دور هستند، این است که بتوانیم از نیروهای بین المللی  استفاده بکنیم و جمهوری اسلامی را از طریق بین المللی تحت فشار بگذاریم تا زنان بتوانند که در فلان میدان یک جلسه ی 8 مارس داشته باشند و یا خواهرهای زینب جرأت نکنند بزنند و همه را از هم بپاشند و زهرچشم بگیرند.

در این جا به این ترتیب از صحبت های خودم می خواهم نتیجه بگیرم:

در درجه ی اول، این اتحاد عمل لازم است و در درجه ی دوم، باید برنامه ای ریخته شود برای اینکه در میان زنان ایران کار شود و آن ها را وارد کارها و فعالیت های اجتماعی کرد. از آن طرف ما از امکانات خارج از کشور برای کسب پشتیبانی بین المللی و ضعیف کردن سرکوب های جمهوری اسلامی استفاده بکنیم و در این میان مشکلات و اختلافات و اختلاف نظر ها و اختلاف سیاست ها ی را که می تواند بین خودمان وجود داشته باشد به طور خیلی مترقی و دوستانه در یک جمع و میز گرد دوستانه بدون رودروایسی و بدون اینکه فکر کنیم به همدیگر برمی خورد و یا این که با انتقاد همدیگر را ضعیف می نمائیم.

برعکس انتقاد از من باعث نمی شود که من ضعیف شوم بلکه انتقاد از من باعث می شود که من به نواقص خود رجوع نمایم و سعی در رفع آن ها نمایم و به هدف خود زودتر برسم و زودتر بتوانم آن حرکتی را که می خواهم در سطح جامعه و در سطح بین المللی راه اندازی نمایم. اگر من همواره یک عاملی داشته باشم که من را عقب نگاه دارد، بهتر است که ابتدا از خود شروع نمایم چه بهتر که رفیق خودم عیب من را بگیرد. کسی که از یک زاویه ی دیگری به این مسئله نگاه می کند و می تواند من را از این گرداب بیرون آورد و با کمک هم بتوانیم یک خط جدید پیدا کنیم،  که ممکن است که کاملا متفاوت از خط های تا کنونی باشد. این هیچ اشکالی نداشته و باعث ضعیف شدن من نخواهد شد زیرا هدف من این نیست که سارا قاضی باشم بلکه هدف من این است که حرکتی در ایران به نفع این زنان تحت ستم پیش رود.

خیلی امکانات در ایران وجود دارد، خیلی کارها در ایران می شود انجام داد که این جنبش را به پیش برد و قدم هائی را برداشت ولی باید متحدانه و با امکانات عمل کرد. ما رفقائی داریم در ایران که هم اکنون این کارها را انجام می دهند، چه بهتر این جمع بزرگ تر و این امکانات وسیع تر گردد.

اطاق پالتاک اتحاد سوسیالیست ها دسامبر 2006

مبدا