جنبش
زنان در ايران
بخش سوم (بخش
آخر)
در اين بخش لازم
است تا به وضعيت کنونی زنان ايران بطور
اعم به موقعيت خاص اقشار مختلف زنان به
طور اخص در رابطه با مبارزات آنان برعليه
ستم جنسی بپردازيم و در آخر به روند مناسب
برای مبارزات رهايی بخش آنان پرداخته و
به بحث بگذاريم.
از زمان به قدرت
رسيدن رژيم اسلامی در ايران و تحميل پوشش
اسلامی، زنان ما با مبارزه برعليه حجاب
اجباری، اعتراض خود را نسبت به قوانين زن
ستيزه رژيم نشان داده و هرگز تسليم نگشتند.
اما اين مبارزات و مبارزات نظير اين، به
غير از مرحله اول بعد از انقلاب، به علت
شدت خشونت و سرکوب از سوی رژيم، سازماندهی
نشده و به طور منزوی و با مبارزه منفی انجام
گرفته است. در اين راستا، رشادت و ايستادگی
آنان در برابر مراکز قانونی، مثل دادگاه
های طلاق، سپاه و انواع و اقسام مراکز سرکوب
رژيم در طول اين دو دهه تحسين برانگيز بوده
است.
با اين وجود،
همانطوريکه در بخش های قبلی اشاره شد، برای
هرگونه تغيير اساسی و کسب هر گونه حقوق
دموکراتيک برای زنان، مبارزه ميبايد با
مبارزات سياسی برعليه رژيم گره خورده و
بايد از آنها برای رسيدن به اهداف دموکراتيک
استفاده نمود. به عبارت ديگر، برچيده شدن
کل ستم جنسی در هر بعد و زمينه ای در جامعه
امروز ما تنها به سرنگونی رژيم فعلی بستگی
نداشته، بلکه ارتباط مستقيم با نوع حکومتی
دارد که به جای اين رژيم به قدرت ميرسد.
با بحث هايی که
در دوبخش پيشين مطرح شد، بايد به خاطر بسپاريم
که دولت های وابسته به نظام سرمايه داری
در کشورهای جهان سوم، قادر به پياده کردن
و رعايت حقوق دموکراتيک افراد جامعه نيستند
و اين شامل حقوق زنان هم ميشود. صرف نظر
از اينکه حکومت بعدی تا چه اندازه مدرن
باشد، قادر نخواهد بود که تبعيض جنسی را
از اساس برچيند و دليل آن هم واضح است:
حکومتی که همواره بر پايه نظام سرمايه داری
استوار است، خود بر پايه ستم و ستم مضاعف
بر زن استوار است، پس چگونه ميتواند تبعيض
جنسی را ريشه کن کند؟ برای برچيدن تمام
ابعاد تبعيض جنسی، لازم است حکومتی بر سر
کار آيد که حياتش متکی بر ستم نباشد و بتواند
از حقوق دموکراتيک توده مردم، از جمله زنان
دفاع کند. در غير اينصورت هر گونه دفاعی
از جنش رهايی بخش زنان و مبارزه با ستم
جنسی، يا صرفاً جنبه شعار و تبليغاتی دارد
و يا محدوده عملش بسيار ناچيز و تأمين کننده
نيازهای تنها برخی از اقشار زنان جامعه
خواهد بود. همانطور که در بخش های قبلی
در مورد زنان کشورهای غربی ملاحظه کرديم
و يا در ايران، بهترين حالت آن را در زمان
محمدرضا شاه ديديم. در آن زمان، ميزان و
ابعاد ستم جنسی وارد بر زنان دربار، وابسته
به رژيم و يا اقشار بسيار مرفه جامعه با
آنچه که ساير زنان ايران به طور روزمزه
تجربه ميکردند، اصلاً قابل مقايسه نبود.
لذا در راستای
مبارزه برای رهايی از ستم جنسی، توجه به
نکات اساسی زير ضروری است:
1ـ اعتقاد به داشتن سازماندهی: زنان ما
از کليه اقشار، به غير از قشار وابسته به
بورژوازی حاکم و بورژوازی رژيم سابق، ميبايد
در يک ظرف مشترک سازماندهی شوند. از اين
رو «تشکل های مستقل زنان» که به دور از
حضور و دخالت عناصر وابسته به رژيم يا عوامل
مستقيم و غير مستقيم آن و بورژوازی اپوزيسيون
باشد، لازم بوده و زمينه اوليه و جرقه اوليه
فعاليت مستقل و سازماندهی شده زنان خواهد
گشت.
زنانی که در اين
تشکل ها گرد هم ميايند، زنانی ميباشند که
هر کدام به نوع خود به ساير اقشار مختلف
جامعه تعلق دارند. مثلاً يکی خانه دار است،
ديگری دانشجو، سومی کارمند و چهارمی کارگر.
اين اقشار همه با هم به نوعی وابسته هستند.
مثلاً دختر زن خانه دار ممکن است دانشجو
باشد و يک خواهرش پرستار و خواهر ديگرش
کارگر و به همين ترتيب، اين تشکل از زنانی
شکل ميگيرد که هر کدام در جامعه به قشر
ديگری وابسته هستند . به اين ترتيب ارتباط
وسيعی با ساير اقشار جامعه ميتوانند برقرار
کنند.
«تشکل های مستقل
زنان» نهادهايی علنی هستند که در محل ها
و اماکن مختلف تحت هر عنوان يا پوششی ميتوانند
بوجود آيند. کار اين نهادها ميتواند بر
حسب محل، موقعيت و نياز آن زنان شکل گرفته
و فعاليت خود را با توجه به شرايط حاکم
آغاز کند.
2ـ زنان فعال
و مترقی درون اين تشکل ها ميتوانند با توجه
به مسائل مطرح شده از طرف سايرين، به بحث
ها جهت داده و سطح آنها ر ا بالاتر برده
و سازنده تر کنند.
با ادامه چنين
گردهمايی هايی است که نيروهای مترقی در
ميان اين زنان همديگر را يافته و خواهند
توانست بحث های مورد علاقه خود را با مشورت
هم تهيه کرده و با طرح پيشنهادات موثرتر
و عملی تر موضوع های مهم تر را در اين جلسات
مطرح کنند. گيرايی راه حل های پيشنهادی
باعث جذب اين زنان به اين نشست ها شده،
اتحاد و همبستگی ايجاد ميکند.
اهميت چنين نهادهايی
در اين نهفته است که اولاً باعث آشنايی
و شناخت زنان از همديگر در هر يک اين تشکل
ها ميشود، دوماً آنان را در ارتباط مستقيم
با مشکلات يکديگر و ساير زنان قرار ميدهد
و سوماً برای ايجاد اين تشکل ها که وسيله
ای برای مطرح کردن و چاره جويی مسائل است،
به نوعی آنان را وارد مبارزه با رژيم کرده
و به اين ترتيب، تجربه مبارزه مستقيم جمعی
و سازماندهی شده را برای آنان فراهم مياورد.
از اينرو، انتخاب علت و عنوان چنين نهادهايی
از اهميت زيادی برخوردار است، چون در اين
مرحله زنان ما به دنبال مبارزه رو در رو
با رژيم و يا قيام نيستند و نميخواهند با
رو در رويی با سرکوبگران رژيم موقعيت خاص
خود را از دست بدهند و تشکل خود را از هم
بپاشند.
اما عناصر مترقی
در اين تشکل ها ميبايد همواره مد نظر داشته
باشند که خصلت مبارزات رهايی بخش زنان ايران
طبقاتی است و پيروزی آنان هم در حقيقت در
گرو پيروزی مبارزات طبقه کارگر است. به
عبارت ديگر، از آنجايی که رژيم های سرمايه
داری در ايران نه تنها قادر به برچيدن تبعيض
جنسی نيستند که خود مولد آن ميباشند، در
نتيجه لازم است برای ريشه کن کردن تبعيض
جنسی، نظام سرمايه داری را برچيد، تا حکومتی
که جايگزين آن ميشود، بتواند زنان ايران
را در از بين بردن ستم جنسی ياری نمايد.
اين حکومت چه
نوع حکومتی است؟ همانطوريکه در جوامع طبقاتی
در مقابل طبقه سرمايه دار طبقه «بدون سرمايه»
يا کارگر قرار دارد، همانطور هم چنانچه
حکومت سرمايه دارها برچيده شود، حکومت مردم
«بدون سرمايه» يا کارگر بايد روی کار بيايد.
پس، از وظايف عناصر پيشروی درون اين تشکل
ها است که بتوانند با تيزهوشی خط پشتيبانی
و پيوستن به جنبش موجود طبقه کارگر را در
ميان ساير زنان جا بياندازند و حتی اگر
در موقعيتی باشند که امکان عملی آن هنوز
مهيا نيست، با اين حال بطور نظری به اهميت
آن واقف بوده و برای موعد مناسب آماده باشند.
جنبش رهايی بخش زنان ما بايد در حمايت از
طبقه کارگر، هر لحظه آماده بوده و بلند
شود. خصوصاً که خيلی از زنان متشکل در اين
نهادها ممکن است کارگر باشند و يا از خانواده
کارگری بيايند. لذا اين زنان در واقع در
دو جبهه ميجنگند: يکی در جبهه کارگری، دوشادوش
کارگران مرد و در خيلی از موارد پيشاپيش
آنان، ديگری در جبهه دفاع از حقوق خود به
عنوان زن.
حقيقت اين است
که برای کارگران زن آنگاه که به مرحله عمل
ميرسد، اين دو جبهه با هم يکی شده و قابل
تفکيک نيست. زن کارگری که برعليه ستم جنسی
کارفرما در محل کارش مبارزه ميکند، مجبور
است هم به عنوان يک کارگر مبارزه کند وهم
به عنوان يک زن. مسلماً زنی که سرپرست خانواده
اش است، وقتی برای بالا بردن دستمزدها با
کارگران مرد همراه ميشود، هم برای بالا
بردن دستمزدش مبارزه ميکند و هم برای بالا
بردن آن دستمزد به سطح دستمزد کارگران مرد.
تا جايی که برای دستمزدش مبارزه ميکند،
يک کارگر است و شامل وضعيت طبقه کارگر ميگردد
و آن جايی که برای ارزش برابر کار مبارزه
ميکند، در جبهه اين زنان قرار گرفته و نياز
به حمايت اين جنبش را دارد.
آنچه که در مرحله
عينی و عملی حائز اهميت است، اين است که
موفقيت مبارزه دوم در گروی موفقيت مبارزه
اول است. به عبارت ديگر در رابطه با مثال
بالا، مبارزه برای دستمزد مساوی در دو صورت
ميتواند موفقيت آميز باشد: يکی زمانی که
مبارزه برای افزايش دستمزد از طرف کل کارگران
در جريان است و عاقبت هم پيروزی نصيب کارگران
ميشود و ديگری اينکه کل کارگران در پشتيبانی
از مبارزات زنان کارگر برای دستمزد مساوی
بلند شده و در مبارزه شرکت کنند. از طرف
ديگر، اهميت مسئله دستمزد مساوی زمانی بارز
ميشود و ميتواند جلب حمايت کل طبقه کارگر
را بکند که اقدام به مبارزه سازماندهی شده
بوده و به طور پراکنده انجام نگيرد. بر
اين اساس، سازماندهی مبارزات زنان در هر
موردی نقش تعيين کننده خواهد داشت. اين
گونه مبارزات، حتی ميتواند انگيزه و جرقه
آغاز مبارزات کل طبقه کارگر گردد. نظير
اين مبارزه را ما در تاريخ، در اولين مبارزات
طبقه کارگر روسيه ديديم که عاقبت منجر به
انقلاب اکتبر 1917 گرديد.
در کشورهای غربی
به طور سنتی سازماندهی مبارزات کارگران
زن، هميشه مجزا از مبارزات فمينيستی بوده
است. زنان کارگر کشورهای غربی در طول بيش
از يک قرن گذشته، بارها خود را سازماندهی
کرده و در مبارزات طبقاتی حضور فعال داشته
اند. در اين راستا جنبش سوسياليستی جهانی
نقش مرکزی را در سازماندهی و پشتيبانی کارگران
زن داشته است.
قبل از جنگ جهانی
اول، بين الملل دوم و حزب سوسيال دموکرات
آلمان که رهبری آن را به عهده داشت، کارگران
زن را در يک جنبش سوسياليستی سازماندهی
کرد. رهبری اين جنبش را برخی اعضای حزب
سوسيال دموکرات از جمله «کلارا زتکين» به
عهده داشتند. زتکين شخصاً نقش مرکزی را
هم در جنبش زنان آلمان داشت و هم در سازمان
بين المللی زنان سوسياليست. در اواخر قرن
نوزدهم و اوايل قرن بيستم، به علت حاکميت
رژيم ستمگر و اختناق آميز وقت در آلمان
زنان نميتوانستند عضو حزب سوسيال دموکرات
شوند. اين امر باعث شد تا زتکين اقدام به
سازماندهی کارگران زن در تشکيلاتی نيمه
قانونی در کنار حزب سوسيال دموکرات نمايد.
چنين جدايی اجباری
از حزب، نه تنها باعث دلسر شدن در دخالت
در مسائل روز نشد که موجب سازماندهی بخشيدن
به خود در زمينه مطالباتشان شده و راهگشای
ساير زنان برای جذب به مسائل روز و سياست
گرديد. پس از برچيده شدن قوانين کهن و راه
يافتن زنان به درون حزب، وجود چنين سازمانی
کارايی خود را از دست داد، اما زتکين همواره
در راه حفظ و گشترش جنبش زنان مبارزه کرد
و در اين راه از پشتيبانی برخی رهبران سوسيال
دموکرات (مرد) برخوردار گرديد، زيرا که
در آن مقطع کارايی سازمان های زنان و تبليغات
آنها در رابطه با مسائل زنان در عمل تجربه
شده و به اهميت آن پی برده شده بود.
وجود اين سازمان
ها به اين معنی نبود که آنها به طور کلی
جدا از حزب عمل ميکردند، بلکه اين سازمان
ها از اين نظر مخصوص زنان بود که وسيله
ای باشد برای بيرون کشيدن زنان از عقب افتادگی
، بی تفاوتی (يا پاسيو بودن) و فرهنگ پايين
که به طور تاريخی به وسيله ستم نظام سرمايه
داری بر آنها تحميل شده بود. در اين دوران
زتکين همچنين در عمل آموخت که اين تنها
زنان نبودند که به اصطلاح «عقب افتاده»
بودند. در حالی که جنبش زنان و رهبران اصلی
حزب سوسيال دموکرات آلمان در جبهه انقلابی
و چپ اين حزب قرار داشتند، کنترل حزب از
زمان قبل از جنگ جهانی اول به تدريج به
دست بوروکرات های درون حزب و رهبر بوروکرات
اتحاديه های کارگری افتاد و با به قدرت
رسيدن هرچه بيشتر اطلاح طلبان در کل رهبری،
کوشش در جهت تحت کنترل در آوردن سازمان
زنان هم بيشتر شد. همزمان رهبری حزب در
پی خنثی کردن راديکاليزم موجود در خط سازمان
افتاده و ميخواست از سازمان زنان يک سازمان
توده ای ـاجتماعی برای زنان (همسران) اعضای
حزب (که همه مرد بودند) بسازد و به اين
ترتيب، خصلت و جهت گيری سياسی آن را برای
کارگران زن از بين ببرد. سازمان زنان از
ابتدا به حول يک نشريه که بوسيله کلارا
زتکين و چند زن ديگر بيرون داده ميشد، تشکيل
شد. اين نشريه همچنان در دست زتکين و بقيه
مسئولان باقی بود و در نتيجه در اين مقطع
مسئولان نشريه همواره مبارزات انقلابی خود
را برعليه جناح راست درون جنبش کارگری و
بی تفاوتی آن نسبت به مسائل زنان به حول
نشريه ادامه دادند.
کلارا زتکين هرگز
خواهان جدايی از حزب نبود و همواره برای
عضويت کامل زنان در احزاب سوسياليست(يا
کمونيست) کوشش ميکرد. اما نوع خاص ستم و
استثماری که بر زنان وارد ميشد، بهمراه
عقب افتادگی و بيسوادی خيلی از کارگران
زن و تبعيض و بی تفاوتی ايکه حتی در رفتار
حزب سوسيال دموکرات نسبت به خواسته ها و
مطالبات زنان ديده ميشد، سبب شد که زتکين
بنيانگذار روش خاصی از مبارزه باشد. اين
روش خاص مبارزه با گذاشتن جلسات مخصوص هيئت
تحريريه نشريه، جلسات سازمان و سازماندهی
خاص زنان بود که بر روی مسائل مهمی مانند
حق رأی زنان در کشورهای آلمان و اتريش بحث
و تصميم گيری ميشد. در آن زمان جناح راست
حزب آماده شده بود تا با قربانی کردن حق
رأی زنان با حکومت های وقت سازش نمايد.
چنين برخوردهايی
از جانب يک حزب چپی نشانگر چند چيز بود:
يکی رشد مداوم رفرميزم در ميان بوروکرات
های حزب و ديگری کمبود و ضعف تاريخی در
تجزيه و تحليل از ستم جنسی بر زن و سومی
نبودن يک برنامه انقلابی برای مبارزه با
اين ستم. کلارا زتکين شايد دارای ضعف های
خاص خود بود، ولی برای گرفتن حق رأی زنان
نهايت کوشش خود را کرد.
کوشش در جهت ايجاد
چنين جنبشی در ساير کشورها به اندازه آلمان
موفقيت آميز نبود، ولی باز هم حائز اهميت
است، مثل کوشش های «الکساندرا کولنتای»
در سال های بين 1903 تا 1907 برای ايجاد
اتحاد بين زنان بلشويک و منشويک در روسيه.
اقدامات کولنتای از سوی «دفتر بين المللی
زنان» به رهبری زتکين مورد پشتيبانی قرار
گرفت. اين اقدامات کولنتای با شروع جنگ
جهانی اول، اين اهميت را داشت که موجب براه
انداختن اپوزيسيون بين المللی بر عليه شووينيزم
رهبری «بين الملل دوم» گرديد. چندی بعد
از جنايات «بين الملل دوم» نسبت به طبقه
کارگر، مبارزه برای ساختن بين الملل ديگری
به نام «بين الملل کمونيست» (کمينترن) آغاز
شد. در اين مرحله دفاع انقلابی از موقعيت
زنان، همچون ساير مسائل برای بلشويک ها
و سوسيال دموکرات های انقلابی مطرح گرديد.
به اين ترتيب،
زنان طبقه کارگر روسيه از پيشگامان انقلاب
اکتبر گرديدند. «انقلاب فوريه» 1917 در
روسيه که نهايتاً منجر به انقلاب اکتبر
گرديد، با اعتصابات و تظاهرات کارگران زن
در شهر «پتروگراد» در «روز بين المللی زن»
آغاز شد. پيش از اين بلشويک ها کار سياسی
را درميان زنان آغاز کرده بودند، ولی کار
فعال و عينی دقيقاً در اين دوران، يعنی
بين ماه های فوريه و اکتبر انجام گرفت که
باعث براه انداختن جنبش توده ای زنان طبقه
کارگر در روسيه شد و برای اين کار نيز «دفتر
زنان بلشويک» تأسيس گرديد. بعد از انقلاب،
اين دفتر به «مراکز رسيدگی به امور زنان»
تبديل شد. رهبری اين جنبش، کمونيستی بود،
ولی تمرکز بر روی اين گذاشته شد که زنان
غيرفعال و غيرسياسی را جذب فعاليت اين جنبش
کند. اين فعاليت ها در چارچوب کنفرانس های
مخصوص کارگران زن با حضور نمايندگان منتخب
زنان در کارخانجات و حضور نمايندگان منتخب
کشاورزان زن، از کميته های محلی وسازمان
های سراسری صورت ميگرفت.
اين جنبش در ماهيت
خود مجزا از جنبش طبقه کارگر نبود و رهبری
آن را زنان بلشويک به عهده داشتند. منتهی
حق عمل مستقل برای گرفتن تصميمات لازم در
مورد مسائل و نيازهای زنان داشتند که به
نوبه خود در جلسات حزب مطرح ميگرديد. اين
جنبش کلاً دو هدف را دنبال ميکرد: هدف اول
که به وسيله کولنتای، لنين و ساير اعضای
رهبری بلشويک ها دنبال ميشد، جذب زنان به
حزب و دخالت آنها در ساختن سوسياليزم، از
طريق حضور و فعاليت مستقيم اين زنان در
کار انقلابی بود.
برای رسيدن به
اين هدف، کار، سازماندهی و تبليغات خاصی
لازم بود تا بتوان زنان عقب افتاده و محصور
در کار خانگی را جذب کارهای اجتماعی و سياسی
نمود. اغلب اين زنان برای اين که بتوانند
در برابر برخوردهای مردسالاری اطراف خود
مقاومت کنند، نياز به حرکت دسته جمعی داشتند
و اغلب به تنهايی قادر به قدم پيش گذاشتن
نبودند. هدف دوم از ايجاد جنبش زنان اين
بود که در چارچوب اين جنبش بتوان نيازها
و مطالبات زنان را مطرح کرده و مطمئن شد
که به گوش رهبری انقلاب خواهد رسيد. لذا
برعکس جنبش فمينيستی زنان بورژوا، جنبش
انقلابی زنان طبقه کارگر جدا از حزب انجام
نميگرفت، بلکه اهداف و برنامه های آن با
اهداف و برنامه های حزب ادغام ميشد. لنين
در اين مورد گفت: «اين (منظور جنبش زنان
طبقه کارگر) فمينيزم بورژوايی نيست، بلکه
اقدامی عملی و انقلابی و مقتضی با شرايط
است.»
سنت جنبش زنان
سوسياليست آلمان در مقابل جنبش فمينيستی
زنان بورژوای کشورهای غربی درس های آموزنده
ای برای ما دارد. برای مقايسه با وضعيت
زنان ايران در اين مقطع مثلاً ميبينيم که
در واقع هيچ يک از جناح های اطلاح طلب يا
سوسيال دموکرات درون نظام يا در اپوزيسيون،
هرگز به تبعيض جنسی و مسائل مربوط به زنان
به طور اساسی و ريشه ای نپرداخته و آن را
از ديدگاه تاريخی بررسی نکرده اند. کوشش
های عينی و عملی رژيم و گرانندگانش در رابطه
با معضلات اجتماعی زنان به جايی رسيده است
که اين جريانات را هر از گاهی مجبور به
عکس العمل نشان دادن کرده است و لذا هر
چند يک باری مطالبی در رابطه با مسائل خاص
زنان در جامعه ما مطرح ميشود، منتهی همانطور
که از دوران زتکين درس عبرت ميگيريم، اين
جريانات از مسائل مربوط به زنان صرفاً در
جهت پيشبرد مقاصد سياسی خود استفاده ميکنند.
در اين راستا گاهی حرکتی به نفع زنان ميکنند
و در موقعيت ديگر اگر لازم باشد، آن را
پس ميگيرند. زنان ايران برای رهايی از اين
معضل تاريخی و برای کسب استقلال واقعی خود
به عنوان انسان، ميبايد به قدرت جمعی خود
اتکاء کرده و آگاهانه در مبارزات سياسی
به طبقه کارگر بپيوندند.
زنان مترقی و
آگاه ما ميتوانند در اين مقطع از جمله رهبران
واقعی طبقه کارگر ايران شده و مبارزات طبقاتی
طبقه کارگر را در رأس مبارزات خود قرار
داده و همزمان راهگشای فعاليت زنان در مبارزات
رهايی بخش خود باشند. «حزب پيشتاز انقلابی»1
طبقه کارگر ما بايد شامل عناصر مترقی و
با تجربه ای در اين زمينه ها نيز باشد و
در نتيجه نياز به حضور فعال چنين زنانی
در درون خود دارد. زنان فعال درون حزب پيشتاز
انقلابی از عناصر ارتباطی بسيار حساس و
سازنده اين حزب خواهند بود، چون هر کدام
ارتباطات قشری خود را نيز در جامعه دارند
و ميتوانند تماس بين کارگران زن را با ساير
زنان روان تر کرده کل اين زنان را به اهميت
پشتيبانی از همديگر آگاه سازند.
سارا قاضی
sara@kargar.org
20 بهمن 1382
http://www.kargar.org
http://www.kargar.org